سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

۴۷۲ حکمت از حضرت علی (ع)

حکمت 181

خلافت پس از پیامبر به چیست

شگفتا چگونه خلافت پیامبر با «مصاحبت» آری، ولی با «مصاحبت» و «خویشاوندی» نه و در این مورد شعری به آن حضرت نسبت داده شده که ترجمه‏اش این است: «اگر به بهانه «شورا» حکومت مردم را به دست گرفتی، این چه شورایی است که رأی دهندگان غایب بودند.

و اگر خویشاوندی را دلیل آوردی، دیگری که به پیامبر نزدیک‏تر و سزاوارتر بود.»


حکمت 181

خلافت پس از پیامبر به چیست

شگفتا چگونه خلافت پیامبر با «مصاحبت» آری، ولی با «مصاحبت» و «خویشاوندی» نه و در این مورد شعری به آن حضرت نسبت داده شده که ترجمه‏اش این است: «اگر به بهانه «شورا» حکومت مردم را به دست گرفتی، این چه شورایی است که رأی دهندگان غایب بودند.

و اگر خویشاوندی را دلیل آوردی، دیگری که به پیامبر نزدیک‏تر و سزاوارتر بود.»


حکمت 182

فرهنگ مرگ و زندگی

انسان در دنیا هدف تیرهای مرگ است، و چپاول شده‏ای است که مصیبتها بدو پیشدستی کنند. با هر «نوشی»، «نیشی» هست، و آدمی به نعمتی نرسد مگر آنکه نعمتی را از دست دهد، و روزی را آغاز نکند مگر آنکه روزی را از دست داده باشد. پس ما یاوران مرگیم و جانهامان دستخوش تیر اجل است، پس چگونه آرزوی ماندن دائم داریم در حالی که این شب و روز هر بنایی را که بالا آید بسرعت ویران کند و هر جمعی را بپراکنَد.


حکمت 183

به جمع مال حریص مباش

ای فرزند آدم، آنچه بیش از نیازت به دست آری، برای دیگران نگه داری.


حکمت 184

مهر و محبّت، زمینه پذیرش فکر و فرهنگ

برای دلها سه حال است: اشتیاق، میل، و نفرت. آنگاه که آنان را مشتاق و مایل یافتید فکر و فرهنگ را وارد کنید، که چشم دل با خنجر اکراه و اجبار کور شود.


حکمت 185

خشم خود را فرو نشان

کی خشمم را فرو نشانم آیا وقتی که از انتقام ناتوانم که گویند: صبر کن، یا زمان تواناییم که گویند: عفو کن.


حکمت 186

بخل مکن

آن حضرت بر مزبله‏ای می‏گذشت، چنین فرمود: این است آنچه بخیلان بدان بخل ورزیدند. و در روایت دیگر: این همان است که دیروز برای رسیدن بدان سر و دست می‏شکستند.


حکمت 187

هرچه را در راه تربیت صرف کنی، افزایش یابد

مالی که صرف کرده‏ای ولی پندت داده، در حقیقت از دست نشده است.


حکمت 188

با سخن حکمت آمیز، جان خود را زنده کن

دلها نیز چونان بدنها می‏میرند، پس برای زنده ماندنشان سخنان حکمت آمیز و نغز جستجو کنید.


حکمت 189

حق را بشناسید تا فریب باطل را نخورید

آنگاه که سخن خوارج را شنید که می‏گفتند: «حکومت تنها برای خداست»، فرمود: «حق» گویند ولی «باطل» خواهند.


حکمت 190

فرومایگان را بشناسید

در باره صفات فرومایگان چنین فرمود: آنان کسانی‏اند که وقتی گرد آیند چیره شوند، و چون پراکنده شوند شناخته نشوند.

گویند که امام چنین فرموده است: آنان کسانی‏اند که وقتی کنار هم آیند ضرر رسانند، و آنگاه که متفرّق شوند سود بخشند.

پرسیده شد: زیان اجتماعشان را شناختیم ولی سود جدایی‏شان چیست فرمود: پیشه‏وران سر کارشان باز گردند پس مردم سود برند، چون بنّا به بنّایی، و بافنده به کارگاه، و نانوا به نانواییش باز می‏گردد.


حکمت 191

از سقوط دیگران شادمان مباشید

جنایتکاری را می‏آوردند و فرومایگان دور او را گرفته بودند، امام - درود خدا بر او - فرمود: آفرین مباد بر رویهایی که تنها به هنگام زشتی دیده شوند.


حکمت 192

همه مردم در حفاظت خداوندند

هر آدمی را دو فرشته حفاظت کنند، پس آنگاه که پیمانه‏اش پر شود رهایش سازند، که زمانبندی عمر، سپر محکم زندگی است.


حکمت 193

در بیعت با امام شرطی نیست

طلحه و زبیر به امام عرض کردند: ما با تو بیعت کنیم بدین شرط که در خلافت شریکت باشیم. آن حضرت فرمود: نه، شمایان در نیرو و کمک شریک، و در ناتوانی و کاستی یاور باشید.


حکمت 194

از مرگ نتوان گریخت

ای مردمان، از خدا پروا کنید، همو که اگر سخن گویید شنود، و اگر نهان دارید داند. به سوی مرگ و زندگی جاوید پیشی گیرید که اگر از آن گریزید شما را دریابد، و اگر بایستید دستگیرتان کند، و اگر آن را از یاد برید فراموشتان نکند.


حکمت 195

از کار خیر دل سرد نشوید

ناسپاسی دیگران شما را در کار خیر دل سرد نکند، زیرا کسی از شما تشکّر کند که از آن بهره‏ای نبرَد، تازه از سپاس سپاسگزار بیش از ناسپاسی ناسپاس دریافت خواهید کرد، و خداوند نیکوکاران را دوست دارد.


حکمت 196

همیشه دانش‏پژوه باشید

هر پیمانه‏ای بدانچه در آن ریزند پر شود جز پیمانه دانش که هرچه در آن ریزند گسترش یابد.


حکمت 197

مردم، یاور بردباران

نخستین پاداش بردباری بردبار، یاری دادن مردم به او در برابر نادان است.


حکمت 198

بردباری را تحصیل کن

اگر خصلت بردباری نداری، بردباری را وام گیر و چون بردباران باش، که اگر کسی خود را به گروهی شبیه سازد معمولًا از آنان گردد.


حکمت 199

به فکر خویش باش

آن که به حساب خویش رسد سود برَد، و آن که غفلت ورزد زیان کند، و آن که از گناه ترسد در امان باشد، و آن که با دیده عبرت نگرد بینا گردد، و آن که دیدگان خود را گشاید دریچه فهم به رویش گشوده شود، و آن که از فهم برخوردار گردد به سرزمین دانش درآید.


حکمت 200

حق پیروز است

دنیا پس از مهربانیش به ما، مهربان خواهد شد همان گونه که ماده‏شتر تندخو به فرزندش.

و آنگاه این آیه را تلاوت فرمود: «اراده ما بر این است که بر مستضعفان زمین منّت گزاریم و آنان را پیشوایان و وارثان قرار دهیم».

حکمت 221

ارزش قناعت

از امام - درود خدا بر او - تفسیر این آیه را پرسیدند که خداوند می‏فرماید: «ما او را به زندگانی پاکیزه زنده می‏کنیم»، فرمود: زندگی پاکیزه، قناعت است.


حکمت 222

با خوش روزی شریک شوید

با آن که خوش روزی است شریک شوید که ثروت بیشتر آرد و بهره را افزون کند.


حکمت 223

تفسیر عدالت

امام - درود خدا بر او - در تفسیر آیه «خدا به عدل و احسان فرمان دهد» فرمود: «عدالت»، ادا کردن کامل حقّ هرکس، و «احسان»، بخشش بیشتر است.


حکمت 224

برکت بخشندگی

آن که با دست کوتاه بخشد از دست بلند دریافت کند. معنی چنین است که آدمی آنچه از مالش را در راه خیر و نیکویی انفاق کند، گرچه اندک باشد، خداوند متعال پاداش او را عظیم دهد. و دو دست در اینجا عبارت از دو نعمت است.

امام - درود خدا بر او - بین نعمت بنده و نعمت پروردگار تفاوت قائل شده است، که آنچه از سوی بندگان است کم و کوتاه، و آنچه از سوی خداست، بلند و بزرگ است، زیرا نعمتهای خداوند همیشه بر نعمتهای بندگان برتر است، چون نعمتهای الهی اصل همه نعمت‏هاست، پس هر نعمتی در واقع از اوست و از آنجا سرچشمه می‏گیرد.


حکمت 225

آغازگر جنگ مباش، بی‏تفاوت هم هرگز

حضرت، به فرزندش امام حسن - درود خدا بر او - فرمود: جنگ را آغاز مکن امّا جنگ طلب را پاسخ گوی، زیرا آغازگر، تجاوزگر است و تجاوزگر به خاک هلاکت افتد.


حکمت 226

بهترینها یا بدترینها

بهترین خصلتهای زنان، بدترین اخلاق مردان است: «تکبّر»، «ترس» و «بخل». پس اگر زن متین و با وقار باشد حریم خویش نگه دارد و اجازه سوءِ استفاده از خود را ندهد، و اگر بخیل باشد مال خود و همسرش را حراج نکند، و اگر ترسو باشد در به روی هرکس نگشاید.


عاقل را بشناسید

به امام - درود خدا بر او - عرض شد که «عاقل» را برای ما توصیف نما. فرمود: عاقل کسی است که از هر چیز بجا و بموقع استفاده کند.

گفتند: جاهل کیست فرمود: بیان کردم. یعنی جاهل کسی است که کارهایش بیجا و بی‏موقع باشد. پس با بیان وصف عاقل، جاهل هم توصیف شده است چون وصف جاهل درست بر خلاف وصف عاقل است.


حکمت 228

شناخت دنیا

به خدا سوگند، این دنیای شما در دیده من پست‏تر از استخوان خوکی در دست جذامی است.


حکمت 229

درجات نیایش و نیایشگران

گروهی خدای را به «چشمداشت» پرستش کنند، که آن پرستش بازرگانان است؛ و گروهی او را از روی «ترس» بپرستند، که آن پرستش بردگان است؛ و سه دیگر او را به پاس «سپاس» پرستش کنند، که آن پرستش آزادگان باشد.


حکمت 230

زن، ضرورت زندگی

زن ضرورت زندگی و از همه جهت آسیب ‏پذیر است، و آسیب ‏پذیرتر، زندگی بدون اوست.


حکمت 231

سستی و سخن‏چینی موقوف

آن که سستی پیشه کند حقوقش تباه شود، و آن که به حرف سخن‏چین رود دوستانش را از دست دهد.


حکمت 232

آثار تخریبی غصب و تجاوز

سنگ غصبی در خانه، گرو ویرانی آن است. این خطبه از پیامبر اکرم - درود خدا بر او و خاندانش - نیز روایت شده و جای شگفتی نیست که دو خطبه شبیه هم باشند زیرا سرچشمه هر دو یکی است.


حکمت 233

روز حاکمیّت مظلوم...

روز حاکمیّت مظلوم بر ظالم بسیار سخت‏تر از روزگار حاکمیّت ظالم بر مظلوم است


حکمت 234

تقوی‏ پیشه کن و لو اندک

تقوای الهی پیشه کن گرچه اندک، و میان خود و خدای خویش حریم نگه دار و لو کم رنگ.


حکمت 235

نظام پاسخگویی

آنگاه که پاسخها برف انبار شود، حق مخفی گردد.


حکمت 236

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

خدای را در هر نعمتی، حقّی است. پس آن که حقّ نعمت به جای آرد نعمتش افزون شود، و آن که کوتاهی کند در خطر زوال نعمت قرار گیرد.


حکمت 237

بر توانایی خود بیفزایید

آنگاه که امکانات فراوان گردد خواستها کم شود.


حکمت 238

نعمت را از کف مده

از گریز نعمتها بپرهیز، که هر گریزانی باز نگردد.


حکمت 239

جوانمردی و بخشندگی

جوانمردی و بخشندگی، از خویشاوندی برتر و کار سازتر است.


حکمت 240

پاسدار گمان خیر مردم در باره خود باش

آن که به تو گمان خیر برَد، گمانش را احترام بگذار و راست انگار.

حکمت 241

از کارهای دشوار استقبال کن

برترین کردار آن است که خود را بدان واداری و از سختی آن نهراسی.


حکمت 242

راههای شناخت خداوند

خدای را به درهم شکستن تصمیمها و فسخ قراردادها و دگرگونی همّتها شناختم.


حکمت 243

ارتباط دنیا و آخرت

تلخکامی دنیا شیرین کامی آخرت است و شیرینکامی دنیا تلخ‏کامی آخرت.


حکمت 244

آثار ایمان

خداوند ایمان را برای پالایش از شرک واجب کرد، و نماز را برای دوری از خودبینی و خودپسندی، و زکات را برای گشایش روزی، و روزه را جهت آزمایش خلوص بندگان، و حجّ را برای تقویت دین، و جهاد را به خاطر عزّت و شکست ناپذیری اسلام، و امر به معروف را جهت مصلحت توده، و نهی از منکر را به منظور بازداشتن نادانان، و پیوند با خویشان را برای رویش نسل، و قصاص را به منظور حفاظت از خونریزی، و اجرای حدود الهی را به خاطر جلوگیری از گناهان، و ترک شرابخواری را برای نگهداری عقل، و دوری از دزدی را به منظور ضرورت پاکدامنی، و ترک آلودگی دامن را به خاطر حفظ خاندان و تبار، و ترک همجنس‏بازی را برای حفظ نسل، و به قانون گواهی دادن را برای کشف مطالب انکار شده، و ترک دروغ را برای بزرگداشت و احترام راستگویی، و سلام را جهت امنیّت از ترسها، و امامت را برای سامان دادن امّت، و اطاعت را برای تحقّق امامت.


حکمت 245

قانون سوگند

اگر خواستید ستمگر را سوگند دهید چنین قسمش دهید که گوید: «از حول و قوّت الهی بیزار است»، که اگر به دروغ قسم یاد کند بزودی سیاست شود، امّا اگر «به خدایی که جز او خدایی نیست» سوگند یاد کند در عقوبتش تعجیل نشود، زیرا خداوند را به یکتایی خوانده است.


حکمت 246

خود وصی خویش باش

ای فرزند آدم، خود وصی خود باش و آنچه می‏خواهی که پس از تو در اموالت انجام دهند، خود انجام ده.


حکمت 247

تندخویی دیوانگی

تندخویی نوعی دیوانگی است، زیرا تندخو پشیمان شود، و اگر پشیمان نشود دیوانگیش دائمی است.


حکمت 248

حسادت، بیماری است

سلامتی بدن در پرتو دوری از حسد است.


حکمت 249

آثار خیر شاد کردن دلها

امام - درود خدا بر او - به «کمیل» فرزند «زیاد نخعی» فرمود: ای کمیل، خانواده‏ات را دستور ده که روز را به فراگیری اخلاق نیک بپردازند و شباهنگام در پی کمک رسانی به افتادگان باشند. سوگند به خدایی که صداها را شنود، هرکس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی، لطفی برای او ذخیره کند که به هنگام نزول بلا، چون سیل در سرازیری به دادش رسد تا آن بلا را از او بگردانَد همان گونه که شتر غریب را از چراگاه برانند.


حکمت 250

صدقه در تنگدستی

اگر تنگدست شدید با صدقه دادن با خدا معامله کنید.


حکمت 251

تفسیر وفاداری

وفاداری با نامردمان، پیش خدا نامردمی است، و نامردمی با نامردمان در پیشگاه الهی وفاداری است.


حکمت 252

فریب نخورید

ای بسا آن که از نعمتِ مدام به دام افتد، و پرده‏پوشی الهی او را بفریبد، و از گفتار نیکویی که مردم در باره‏اش گویند به فتنه درآید. و خداوند سبحان هیچ بنده‏ای را چون مهلت دادن به او نیازموده است. این سخن پیش از این گذشت ولی در اینجا با افزونیهای نیکو و سودبخش تکرار شد.


حکمت 253

شکایت امام از مردم

آنگاه که حضرت خبر غارت و هجوم لشکریان معاویه را به شهر «انبار» دریافت نمود خود پیاده حرکت کرد تا به «نخیله» رسید. در آنجا مردم بدو پیوستند و گفتند: ای امیر مؤمنان، ما هستیم و تو را از نبرد با آنان کفایت می‏کنیم. امام- درود خدا بر او- فرمود: به خدا سوگند، شمایان مرا از شرّ خودتان هم کفایت نمی‏کنید چه رسد به شرّ دیگران اگر مردم در گذشته از ستم حاکمانشان شکایت می‏کردند من امروز از ستم مردمم شکوه دارم، گویی من پیرو و فرمانبرم و آنانند راهبر و فرمانروا پس از این سخن که بخشی از آن در اینجا آمده است دو تن از یارانش پیش آمدند و یکی از آنان گفت: من جز خودم و برادرم اختیار کسی را ندارم. ای امیر مؤمنان، گوش به فرمانت هستیم. امام فرمود: شما کجا و خواسته من کجا


حکمت 254

شناخت و یاری حق

گویند «حارث بن حوط» به امام عرض کرد: آیا پنداری که من اصحاب جمل را گمراه می‏بینم حضرت فرمود: ای حارث، تو کوته بینی و از دوراندیشی و بلندنظری دور، از این رو حق را وانهادی تو حق را نشناختی تا اهلش را بشناسی، و از شناخت باطل نیز درماندی، پس باطل گرایان را هم نشناختی.

حارث گفت: من به همراه «سعد بن ابی وقّاص» و «عبداللّه عمر» کناره گرفتم. امام فرمود: آن دو هم حق را یاری نکردند و باطل را خوار نساختند.


حکمت 255

به قدرتمندان غبطه مخور

همنشین زور و قدرت چون شیر سوار است که دیگران به موقعیّت و مقام او غبطه خورند ولی خود بهتر داند که در چه موقعیّت خطرناکی است.


حکمت 256

بازتاب احسان به دیگران

به فرزند دیگران نیکویی کنید تا فرزندانتان را نیکو دارند.


حکمت 257

پذیرش سخنان حکیمان

سخن حکیمان اگر درست باشد داروی شفابخش است و اگر خطا باشد، درد.


حکمت 258

رسالت خبرنگار و مورّخ

مردی از امام - درود خدا بر او - خواست که ایمان را برای او بیان کند، حضرت فرمود: فردا بیا تا در حضور مردم تو را خبر دهم که اگر تو سخن مرا از یاد بردی دیگران نگه دارند، زیرا خطبه، رمنده‏ای را مانَد که بعضی آن را بیابند و بعض دیگر از دست دهند. شریف رضی گوید: ما پاسخ امام را در مورد این سؤال در گذشته (حکمت شماره 31) آوردیم.


حکمت 259

غم روزی مخور، بر هم مزن اوراق دفتر را

ای آدمی زاده، غصّه روزی روزی را که نیامده است مخور، که اگر آن از عمرت باشد خداوند روزیت را در آن روز خواهد رساند.


حکمت 260

در دوستی و دشمنی اندازه نگه دار

در دوستی دوستت اندازه نگه دار، شاید روزی دشمنت گردد؛ با دشمنت نیز از حد مگذر، شاید روزی دوستت گردد.

حکمت 261

تلاش برای دنیای دیگران

مردم در دنیا دو گونه کردارند: گروهی در دنیا برای دنیا آنچنان تلاش کنند که آخرت را از یاد برند. از فقر باز ماندگانشان ترسند ولی از ناداری خود هرگز، پس عمر خود را در راه منفعت دیگران تباه سازند. و گروهی دیگر در دنیا برای آخرت تلاش کنند، پس آنچه سهم آنان از دنیا باشد بدون تلاش دریافت دارند، و در نتیجه هر دو بهره را برند: دنیا و آخرتشان آباد گردد، و در پیشگاه الهی روسپیدند، از خدا هم چیزی را نخواهند که از ایشان دریغ کند.


حکمت 262

مصارف اموال الهی

روایت است که در حضور عمر در روزگار فرمانرواییش، از زیورهای کعبه و زیادی آن سخن به میان آمد، گروهی گفتند: اگر آنها را برگیری و سپاه مسلمین را بدان تجهیز کنی ثواب آن برتر باشد، کعبه زیور نخواهد. عمر بدان تصمیم گرفت و از امیر مؤمنان - درود خدا بر او - پرسید، امام فرمود: قرآن بر پیامبر فرود آمد در حالی که اموال چهارگونه بودند: دارایی مسلمانان که در مقام ارث بین وارثان تقسیم می‏شد اموال عمومی که بر نیازمندان قسمت می‏فرمود خمس که مصرف آن را خداوند معلوم نموده بود و صدقات که بر نیازمندان توزیع می‏شد. امّا زیورهای کعبه در آن روزگار هم بود ولی به حال خود واگذاشته شد آن هم نه از روی فراموشی، و جایی هم بر خدا پنهان نبود. پس آن را در همان جایی که خدا و پیامبرش مقرّر داشتند بگذار.

آنگاه عمر به حضرت گفت: اگر نبودی رسوا شده بودیم. و زیورهای کعبه را به حال خود وانهاد.


حکمت 263

داوری در باره دو دزد

دو نفر را که از بیت المال دزدی کرده بودند نزد امام آوردند. یکی از آن دو خود برده‏ای از بیت المال بود و دیگری برده مردم. حضرت چنین داوری فرمود: امّا این برده که خود از بیت المال است حدّی بر او نیست زیرا بعضی از مال خدا بعض دیگر را خورده است، و امّا دیگری را باید بر او حدّ جاری کرد. پس دست او را قطع کردند.


حکمت 264

فتنه‏ها، بستر مناسب بدعتها

اگر این فتنه‏ها آرام گیرد بدعتها را بردارم.


حکمت 265

نظام توزیع روزی

قطعاً بدانید که خداوند برای بندگان خود - هر چند زرنگ و پرتلاش باشند - بیش از آنچه در دفتر تقدیر نوشته، قرار نداده است. نیز ناتوانی و کم تلاشی آنان، مانع از رسیدن آنچه مقدّر است نخواهد شد.

و آن کسی که دارای این شناخت باشد و آن را به کار بندد از همگان در آسایش پرسود، برتر است، و آن که این فرهنگ را وانهد و در آن تردید کند از همه مردم گرفتارتر و زیانکارتر است. و چه بسیار کسان که نعمت بر آنان ریزش دارد ولی آن نعمت مقدّمه عذاب الهی است، و چه بسیار گرفتاران که مورد آزمایش‏اند. پس ای شنونده، بر سپاست بیفزای، و از شتابت بکاه، و در ایستگاه روزیت بایست.


حکمت 266

ضعف نفس، آفت دانش و یقین

دانش خود را نادانی می‏نگارید، و نیز یقین خود را به شک تبدیل نکنید. آنگاه که دانستید به کار بندید، و آنگاه که یقین کردید گام پیش گذارید.


حکمت 267

طمع، دام فریب طمع کار

طمع، آدمی را بر لب آب آورَد ولی تشنه برگردانَد، ضمانت کند امّا وفا نکند. ای بسا نوشنده آب که پیش از سیراب شدن گلو گیرش شود. هر قدر ارزش زرد و سرخ دنیا بیشتر آید از دست دادنش مصیبت‏بارتر باشد. آرزوهای دراز دیده بصیرت را کور کند، و بهره‏ها سراغ کسی رود که در پی‏اش نباشد.


حکمت 268

بیماری ریاکاری

خدایا، به تو پناه برم از اینکه در دیدگاه دیگران زیبا باشم امّا باطنم در پیشگاه تو زشت باشد، تا با مردم ریاکاری کنم به آنچه تو از من‏ آگاهی، پس برای مردم ظاهرم را زیبا کنم امّا با عمل زشتم به سوی تو آیم به خاطر نزدیکی به بندگان و دوری از خشنودی تو.


حکمت 269

دنیا در آینده به عدالت زنده شود

نه، سوگند به خدایی که به قدرت او پایان شب سیه سفید است، جهان این چنین نمانَد، بلکه به عدالت زنده شود.


حکمت 270

ارزش کار خوب پیاپی

«اندکِ» پیاپی و پیوسته، امید بخش‏تر از «زیادِ» خستگی‏آور و ناپایدار است.


حکمت 271

مستحبّات را مانع واجبات قرار ندهید

اگر مستحبّات، واجبات را ضرر رسانَد مستحبّات را رها کنید.


حکمت 272

ابعاد سازنده «یاد مرگ»

آن که دوری سفر را یاد کند، آماده شود.


حکمت 273

عقل و اندیشه

دیدن، تنها با چشم نیست، چه بسیار چشمها که به صاحبش خیانت کند، امّا عقل، کسی را که از او نصیحت خواهد فریب ندهد.


حکمت 274

غفلت، مانع پذیرش موعظه

میان شمایان و موعظه حجابی از غفلت است.


حکمت 275

شناخت دانا و نادان

نادانتان در کار افزاید و دانایتان از کار گریزد.


حکمت 276

بهانه جویی، نشانه نادانی و ناآگاهی

دانش و آگاهی، راه عذر بر بهانه جویان بسته است.


حکمت 277

به کار خیر بشتابید

هر که را به شتاب خوانند مهلت خواهد، و هر که را فرصت باشد امروز و فردا کند.


حکمت 278

به خوشحالیها دل مبند

هرچه را مردم گفتند «خوش باد»، روزگار برای او بد نهاد.


حکمت 279

در کار خدا دخالت مکن

از آن حضرت در باره «قضا و قدر» پرسیدند، فرمود: راهی است تاریک، آن را مپویید و دریایی است ژرف، خود را به آب میفکنید این راز الهی است، برای دسترسی بدان خود را به زحمت میندازید.


حکمت 280

نادانی، عقوبت فرومایگی

آنگاه که خداوند بنده‏ای را پست و رذل یابد دروازه دانش را بر او بندد.

حکمت 281

نشانه‏های اوج انسان

پیش از این برادری خدایی داشتم که خُردی و حقارت دنیا در دیده‏اش او را در دیدگاهم بزرگ می‏داشت. او از حاکمیّت شکمش رسته بود، پس آنچه را به دست نمی‏آورد نمی‏خواست، و آنگاه که به چیزی دست می‏یافت زیاده‏روی نمی‏کرد.

بیشتر عمرش را به سکوت می‏گذراند، و اگر سخن می‏گفت بر گویندگان برتر بود و تشنگی پرسندگان را فرو می‏نشاند. افتاده بود و ناتوانش می‏انگاشتند، امّا در هنگامه تلاش و جهاد «شیر بیشه» و «مار بیابان» بود. جز در پیشگاه قاضی و هنگام دادخواهی، بر ضدّ کسی دلیل نمی‏آورد. هیچ کس را تا آنجا که عذری می‏یافت، سرزنش نمی‏کرد تا عذر خواهیش را بشنود. از هیچ دردی شکوه نمی‏کرد تا بهبود می‏یافت. آنچه می‏گفت خود به کار می‏بست، و از آنچه به کار نمی‏بست سخن نمی‏گفت. اگر در مجادله بر او غلبه می‏کردند، سکوت را از دست نمی‏داد و در صدد غلبه کردن برنمی‏آمد. بر شنیدن حریص‏تر بود تا گفتن، و چون دو موضوع در ذهنش می‏آمد، می‏اندیشید کدام یک به هوس نزدیک‏تر است، همان را وامی‏نهاد. پس بر شما باد بدین خصلتها، به آنها پایبند باشید و در به دست آوردنشان بر یکدیگر سبقت گیرید، و اگر نتوانستید همه آنها را به دست آورید، آنچه را می‏توانید برگیرید که ضرر را از هر کجا که بگیری نفع است.


حکمت 282

نافرمانی الهی کفران نعمتهای اوست

اگر خداوند بر نافرمانیش هم نمی‏ترساند، شکر نعمت‏هایش اجازه نافرمانی نمی‏داد.


حکمت 283

صبر در مصیبت

امام - درود خدا بر او - در تسلیت مرگ فرزند «اشعث بن قیس» بدو فرمود: ای اشعث، اگر بر مرگ پسرت محزون شوی حق داری، که فرزندت‏ را از دست داده‏ای، و اگر صبر کنی خدای را در هر مصیبتی پاداشی است. ای اشعث، اگر صبر کنی، بدانچه دست تقدیر رقم زده است تن در داده و به پاداش الهی دست یافته‏ای، و اگر بی‏تابی کنی آنچه مقدّر بوده، رسیده است ولی تو گناه کرده‏ای. ای اشعث، پسرت تو را شاد می‏کرد در حالی که بلا و آزمایشت بود، و تو را غمگین ساخت در حالی که ثواب و رحمت است.


حکمت 284

مصیبت ارتحال پیامبر

آن حضرت هنگامی که پیکر مطهّر پیامبر عزیز را به خاک می‏سپرد، در کنار تربتش فرمود: صبر پسندیده است جز بر ارتحال تو، و بی‏تابی ناپسند است مگر بر فراق تو. مصیبت تو بزرگ و توانفرساست، امّا دیگر مصیبتها قبل و بعد از تو کوچک و قابل تحمّل بوده است.


حکمت 285

با احمق منشین

با احمق منشین، که بدیهایش را برای تو بیاراید و دوست دارد تو را چون خود سازد.


حکمت 286

مسافت شرق و غرب

از آن حضرت در باره فاصله «خاور» و «باختر» پرسیدند، فرمود: به اندازه پیمودن یک روز خورشید.


حکمت 287

دوستان و دشمنانت را بشناس

دوستان تو سه گروهند و دشمنانت نیز سه. امّا دوستانت: دوستت، دوست دوستت، و دشمن دشمنت. و امّا دشمنانت: دشمنت، دشمن دوستت، و دوست دشمنت.


حکمت 288

در دشمنی اندازه نگه دار

امام - درود خدا بر او - مردی را دید که علیه دشمنش تلاش می‏کرد ولی به خودش هم ضرر می‏رساند، فرمود: تو کسی را مانی که نیزه در قلب خود کند تا ترک‏سوارش را به قتل رسانَد.


حکمت 289

از عبرتها پند آموز

چه بسیار است عبرتها، و چه اندک است پذیرش آنها


حکمت 290

دشمنی با تقوی‏ سازگار نیست

آن که در دشمنی زیاده‏روی کند گناهکار است، و آن که کوتاه بیاید مورد ستم قرار گیرد، و ستیزه‏جو نتواند تقوای الهی پیشه کند.


حکمت 291

با نماز، گناه را بشوی

از گناهی که پس از آن دو رکعت نماز گزارم و از خداوند عافیت خواهم، نهراسم.


حکمت 292

همان کس که روزی دهد حساب کشد

از آن حضرت پرسیدند: خداوند از این همه مردمان چگونه حساب کشد فرمود: همان طور که آن همه را روزی دهد.

دوباره پرسیدند: چگونه به حساب آنان رسد در حالی که او را نبینند فرمود: همان گونه که آنان را روزی می‏دهد و او را نمی‏بینند.


حکمت 293

عاقل و فهمیده را نماینده و مباشر گردان

پیک تو نمایانگر عقل تو است و نامه‏ات گویاتر از گفته‏ات.


حکمت 294

همه محتاج دعا هستند

گرفتاری که در کوره بلا سوزد، نیازمندتر به دعا نیست از آن که در سلامتی است ولی از بلا در امان نباشد.


حکمت 295

مردم را سرزنش نکنید

مردم فرزندان دنیا هستند، و کسی را نسزد که بر عشق مادر سرزنش شود.


حکمت 296

نیازمندان را محروم مکن

تهیدستی که به تو رو آورَد فرستاده خداست، پس آن که دست رد به سینه او نهد در واقع خدا را رد کرده است، و آن که او را عطا کند گویی به خدا بخشیده است.


حکمت 297

رابطه غیرت و پاکدامنی

غیرتمند هرگز دست به فحشا نزند و حریم عفّتی را ندرد.


حکمت 298

پیمانه عمر

تا پیمانه عمر لبریز نشود کسی نمیرد.


حکمت 299

این همه وابسته به مال مباش

آدمی مرگ فرزندش را تحمّل کند و به خواب و استراحت پردازد، امّا ربوده شدن مالش خواب و راحت را از او گیرد یعنی بر کشته شدن فرزندش صبر کند ولی بر ربوده شدن مالش بی‏تابی نماید.


حکمت 300

دوستی پدران، درس دوستی به فرزندان است

دوستی پدران سبب خویشی فرزندان خواهد بود، و نیاز خویشاوندی به دوستی، بیش از نیاز دوستی به خویشاوندی است.

حکمت 301

روشن بینی مؤمن

زیرکی و هوشیاری مؤمنان را پاس دارید، که خداوند حق را بر زبان آنان جاری سازد.


حکمت 302

نشانه ایمان راستین

ایمان هیچ بنده‏ای راستین نبُوَد مگر آنکه اطمینانش به آنچه نزد خداست بیش از آن باشد که نزد اوست.


حکمت 303

کیفر دروغ

امام آنگاه که به بصره آمد، «انَس بن مالک» را نزد طلحه و زبیر فرستاد تا آنچه را از پیامبر اکرم - درود خدا بر او و خاندانش در باره آنها شنیده بود یادآوری کند، امّا او از این کار سر بر تافت و گفت فراموش کرده‏ام. حضرت فرمود: اگر دروغ گویی، خداوند تو را به «پیسی» دچار سازد که عمامه هم آن را نپوشانَد.

انَس بر اثر نفرین امام به «برصِ» در صورت (پیسی) مبتلا گشت و دیگر بدون نقاب دیده نمی‏شد.


حکمت 304

نیایش مستحب را بر خود تحمیل نکنید

دلها را «رویکردی» است و «رویگردی». پس آنگاه که روی کرد و پذیرش نشان داد به مستحبّاتش وادارید، و اگر روی گرداند و آمادگی نداشت به واجباتش بسنده کنید.


حکمت 305

قرآن، کتاب زندگی و تاریخ

آنچه در گذشته رخ داده و در آینده روی خواهد کرد، و آنچه دستور زندگیتان باشد در قرآن است.


حکمت 306

کلوخ انداز را پاداش سنگ است

سنگ را به همان جا که از آن آمده باز گردانید، که «کلوخ انداز را پاداش سنگ است» و بدی را جز بدی حریف نیست.


حکمت 307

هنر خطّاطی

امام به منشی مخصوص خود «عبیداللّه بن ابی رافع» فرمود: دواتت را لیقه بگذار، و قلمت را بلند بتراش، و میان سطرها فاصله بگذار، و حرفها را نزدیک یکدیگر بنویس، که این خط را زیباتر کند.


حکمت 308

رابطه ثروت و تبهکاری

من پیشوای مؤمنانم، و ثروت پیشوای تبهکاران است. یعنی مؤمنان از من اطاعت کنند و تبهکاران از مال، همچنان که زنبور عسل به دنبال ملکه خود که رئیس آن است، رود.


حکمت 309

دشمنان به اختلاف در بین ما دل بسته‏اند

بعضی از یهودیان به آن حضرت عرض کردند: شما هنوز پیامبرتان را به خاک نسپرده اختلاف را آغاز کردید. امام - درود خدا بر او - فرمود: ما در جانشینی پس از او اختلاف کردیم نه در او، امّا شمایان هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده خدا را منکر شدید و به پیامبرتان گفتید: «خدایی چون بتهای کافران برایمان بساز، و او گفت: شما نابخردید».


حکمت 310

پیروزی، در پرتو قدرت روحی و ایمانی

به امام - درود خدا بر او - گفتند: چگونه بر هماوردان پیروز می‏گشتی فرمود: هر که در میدان کارزار مرا دید، خود را باخت و بر شکستش مرا کمک داد. اشاره به جلوه شکوه و بزرگی آن بزرگوار در دل دشمن است.


حکمت 311

فقر، ارزش نیست و از آن باید گریخت

امام - درود خدا بر او - به فرزندش «محمّد حنفیّه» فرمود: پسر جان، من بر تو از تهیدستی و درویشی ترسانم. پس، از آن به خدا پناه آور، که تهیدستی و درویشی از دین بکاهد، و خرد را پریشان کند، و دشمنی آفریند.


حکمت 312

پرسش برای دانش

به پرسشگری که از مشکلی پرسش کرده بود فرمود: برای فهمیدن بپرس نه برای آزار دادن، که نادانِ دانشجو چون داناست و دانای گمراه چون نادان، موذی است.


حکمت 313

اطاعت از رهبری

امام - درود خدا بر او - به «عبداللّه بن عبّاس» در مورد نظری که اظهار داشته و حضرت نپذیرفته بود فرمود: تو باید نظرت را بگویی ولی من خود باید ببینم و تصمیم بگیرم، پس اگر آن را به کار نبستم تو باید از من اطاعت کنی.


حکمت 314

روایت است که آن حضرت - درود خدا بر او - آنگاه که از نبرد صفّین به کوفه باز می‏گشت، به قبیله‏ای از «هَمْدان» برخورد که بر کشتگانشان در صفّین بلند می‏گریستند و در این حال «حَرب بن شُرَحبیل شَبامی» که از بزرگان آنان بود به حضور امام رسید، امام بدو فرمود: آن طور که می‏شنوم، زنانتان بر شما غالب آمده‏اند. چرا آنها را از این شیون باز نمی‏دارید حرب در هنگام صحبت امام - درود خدا بر او - پیاده بود و حضرت سوار، دوباره بدو فرمود: برگرد، که راه رفتن چون «تو» در رکاب چون «من» سبب فتنه و فساد والی، و ذلّت و خواری مؤمن است.


حکمت 315

فریب شیطان را نخورید

امام - درود خدا بر او - در جنگ نهروان به کشته شدگان از خوارج برخورد، چنین فرمود: بدا به حالتان آن که فریبتان داد، زیانتان رساند.

گفتند: چه کسی فریبشان داد ای امیر مؤمنان فرمود: شیطان گمراه کننده و «نفس امّاره» که بسیار به بدی فرمان دهد، آنان را بر رؤیاها و آرزوهای دراز بفریفت، و راه گناه را بر ایشان گشود، و وعده پیروزی داد، و در نتیجه به دوزخشان سرنگون ساخت.


حکمت 316

خدا را همه جا بویژه در خلوتکده‏ها حاضر بینید

در خلوتکده‏ها از نافرمانی خدا بپرهیزید، همان کو شاهد است داوری کند.


حکمت 317

یاران امام

آنگاه که خبر شهادت «محمّد بن ابی بکر» را شنید، فرمود: اندوه ما بر او به اندازه شادی دشمن در مرگ اوست جز آنکه آنان از دشمنی رستند و ما دوستی را از کف دادیم.


حکمت 318

خودسازی در جوانی

فرصت عبادت و خودسازی تا شصت سالگی است.


حکمت 319

پیروزی غلبه بر تباهی است

پیروز و موفّق نیست آن که گناه بر او چیره گردد، و آن که به همدستی شرّ و بدی غلبه کند در حقیقت شکست خورده است.


حکمت 320

فقرا شریک ثروتمندان

خدای پاک روزی درویشان را در ثروت ثروتمندان مقرّر فرموده است، پس فقیری گرسنه نمانَد جز آنکه ثروتمندی حقّ او را خورده است، و خداوند به خاطر این کار توانگران را بازخواست خواهد کرد.

حکمت 321

کاری کنید که نیاز به پوزش نباشد

بی‏نیازی از پوزش، بهتر از پوزش صادقانه است.


حکمت 322

ادب بندگی

کمترین ادبِ بندگی خدا آن است که به کمک نعمتهای او گناه نکنید.


حکمت 323

سرمایه اطاعت الهی

اطاعت الهی به سود زیرکان است، در حالی که کوتاهی در اطاعت او نشانه ضعف و ناتوانی است.


حکمت 324

حاکمان مردم، پاسداران دین خدا

حاکمان و فرمانروایان باید پاسداران دین خدا در زمین باشند.


حکمت 325

سیمای مؤمن

امام - درود خدا بر او - سیمای مؤمن را این گونه ترسیم کند: شادمانی مؤمن در چهره و اندوهش در دل است. دریا دل و بلند نظر است و نفسش از همه رامتر. برتری جویی را خوش ندارد، و خودنمایی را زشت داند. اندوهش طولانی است، همّتش بلند است، و سکوتش فراوان است، دوراندیش است، اوقاتش با برنامه است، سپاسگزار و صبر پیشه است، دارای فکری ژرف است، به آسانی نیازش را نگوید و به کسی روی نیندازد، سازگار و نرمخوست. جانش از سنگ مقاوم‏تر است و فروتنی‏اش از بردگان فراتر.


حکمت 326

برترین توانگری

برترین بی‏نیازی و توانگری، ناامیدی از دستمایه مردم است.


حکمت 327

به وعده وفا کنید

آدمی تا وعده نداده آزاد است.


حکمت 328

از آرزوی دراز و فریب کاری بپرهیز

اگر آدمی پایان زندگی و سرنوشت خویش را بیند، آرزوی دراز و فریب کاری را دشمن خواهد داشت.


حکمت 329

شریکان مال خود را بشناس

هر مال دو شریک دارد: وارث و حوادث.


حکمت 330

چرا به گفته خود عمل نمی‏کنید

دعوتگری که به حرف خود عمل نکند تیراندازی را مانَد که زه بر کمان ندارد.


حکمت 331

اندیشه، اساس دانش

علم بر دو گونه است: یا خاستگاهش عقل و سرشت است و یا از راه شنیدن به دست آید. امّا دانشی که از راه شنیدن به دست آید، اگر از عقل نجوشد، مفید واقع نگردد.


حکمت 332

چاپلوسی، نشانه ضعف شخصیّت

دولت و حکومت، رأی و نظر را جلوه دهد: هر جا که حکومت رو کند نظرِ صاحبِ آن هم پذیرفته شود، و آنجا که روی گردانَد رأی او هم از نظر افتد.


حکمت 333

پاکدامنی و شکرگزاری

پاکدامنی زینت ناداری است و شکرگزاری زینت توانگری.


حکمت 334

روز دادخواهی

روز دادخواهی، بر ستمگر بسی سخت‏تر از روز ستم بر ستمدیده است.


حکمت 335

عالم محضر خداست

سخنها ضبط شود، و رازها از پرده برون افتد، و «هرکس در گرو اعمال خویشتن است». و مردم گرفتارِ نابخردی و فریب‏اند مگر آن کس را که خدای نگه دارد، پرسش کننده آنان به رنج آورَد، و پاسخ‏دهنده‏شان خود را به رنج افکند. گاهی ممکن است آن کس که از نظر فکر برتر است خشنودی یا ناخشنودی، او را از فکر برتر باز دارد، و نیز آن که از همه پایدارتر و استوارتر است از نگاهی آزرده شود و کلمه‏ای او را دگرگون سازد.


حکمت 336

بهوش باشید که هیچ نعمتی نمانَد

ای مردم، از خدا پروا کنید چه بسیار آرزومندی که به آرزویش نرسد، و سازنده سرایی که حسرت سکونت بر دلش مانَد، و گرد آورنده‏ای که بزودی بگذارد و بگذرد، و شاید هم از راه باطل فراهم آورده و حقّی را باز داشته باشد، دست به حرام آلاییده‏ و به خاطر جمع ثروت، پذیرای گناهان شده باشد، پس بار سنگینی به دوش گرفته و اندوهگنانه و حسرت زده بر پروردگارش وارد شده در حالی «که دنیا و آخرت را از دست داده. و این است زیانکاری آشکار».


حکمت 337

پیش نیامدن گناه هم نعمت است

دست نیافتن به گناه، خود بخشی از پاکی و پارسایی است.


حکمت 338

آبرویت را پاس دار

آبرویت گنج دربسته است که سؤال آن را می‏گشاید، ببین نزد که می‏گشایی.


حکمت 339

چاپلوسی و حسادت

ستودن بیش از اندازه چاپلوسی است و کمتر از آن ناتوانی و حسادت.


حکمت 340

گناه سبک شمردن گناه

سنگین‏ترین گناهان آن است که گنه کار آن را سبک شمارد.

حکمت 341

اوّل به اصلاح عیب خویش پردازید

آن که در عیبِ خود نگرد به عیبِ دیگران نرسد، و آن که به روزی الهی رضا دهد بر آنچه از دست دهد غم نخورَد، و آن که تیغ تجاوز برکشد بدان کشته شود، و آن که خود را در کارها به رنج افکنَد هلاک شود، و آن که خود را در گرداب افکنَد غرق شود، و آن که در جاهای بد رود بد نام شود، و آن که زیاد سخن گوید زیاد خطا کند، و آن که خطای زیاد کند شرم او کم شود، و آن که شرمش ناچیز شود پارساییش کم گردد، و آن که پارساییش کم شود دلش بمیرد، و آن که دلش بمیرد در آتش رود، و آن که در عیبهای مردم نگرد و آنها را بد انگارد ولی برای خود روا دارد دقیقاً او همان احمق است. قناعت ثروتی است بی‏پایان. و آن که زیاد به یاد مرگ افتد با کمِ دنیا خشنود شود، و آن که بداند سخن او بخشی از کردار اوست کم سخن گوید جز در آنچه مفید افتد.


حکمت 342

نشانه‏های ستمگران

ستمگران سه نشانه دارند: ما فوق خود را نافرمانی کنند، و زیردستان را آزار رسانند، و با ستمگران هم‏یاری کنند.


حکمت 343

پایانِ شبِ سیه سفید است

چون سختی به اوج رسد گشایش آید، و آنگاه که حلقه‏های بلا تنگ گردد رفاه آید.


حکمت 344

به فکر خود باش

به بعضی از یارانش فرمود: بیشترین دلمشغولی خود را به زن و فرزند قرار مده، که اگر از دوستان خدا باشند خداوند دوستدارانش را تباه نکند، و اگر از دشمنان خدا باشند پس چرا فکر و وقت خود را صرف آنان کنی


حکمت 345

خودسازی

بزرگترین عیب آن است که در خود نبینی و در دیگران سرزنش کنی.


حکمت 346

درس تبریک

در حضور امام، مردی به دیگری که پسری آورده بود چنین تبریک گفت: گوارا بادت این سوارکار حضرت - درود خدا بر او - فرمود: این را مگوی، بلکه بگوی: بخشنده را سپاس گزار، و در آنچه بخشیده شدی برکت باد، و به بزرگی رسد، و نیکوییش را روزیت فرماید.


حکمت 347

نمود ثروت

یکی از کار گزارانش ساختمان با شکوهی ساخت، امام - درود خدا بر او - فرمود: نشانه پولها بر آمده است، این عمارت ثروتِ تو را می‏نماید.


حکمت 348

روزی هر کس برسد

به حضرت - درود خدا بر او - عرض کردند: اگر فردی را در خانه‏ای در به رویش ببندند، از کجا روزیش رسد فرمود: از همان جا که مرگش رسد.


حکمت 349

فرهنگ تسلیت

امام - درود خدا بر او - جمعی را که فردی از آنان درگذشته بود، چنین تسلیت گفت: این شتری است که درِ خانه همه خوابیده است. دوست شما گویا به مسافرت رفته است، پس او را در سفر بینگارید که اگر باز نگشت شما بر او وارد خواهید شد.


حکمت 350

در موقع نعمت نیز ترسان باشید

ای مردم، خدا باید شما را به هنگام نعمت ترسان بیند همان گونه که در موقع بلا و سختی. کسی که دستش باز و روزیش فراخ گشته و آن را آزمایش الهی ندیده قطعاً از رویداد وحشتناکی آرمیده است، و کسی که روزیش تنگ شده و آن را امتحان ندیده اجر خود را از دست داده است.


حکمت 351

تا فرصت باقی است از هوس دست شویید

ای اسیران هوس، آهسته‏تر آن که دل به دنیا داده و بدان روی کرده است تنها صدای پای مرگ او را ترسانَد که دیگر خیلی دیر شده است. ای مردم، به تربیت نفس خود پردازید و آن را از سقوط در دامچاله‏های عادات زشت باز دارید.


حکمت 352

از گمان بد بپرهیز

به سخنی که شنیدی تا آنجا که احتمال خیر می‏دهی گمان بد مبر.


حکمت 353

دستور دعا

آنگاه که حاجتی به درگاه الهی داشتی نخست بر پیامبرش - سلام خدا بر او و خاندانش - درود فرست و سپس نیازت را بخواه، که خداوند کریم‏تر از آن است که از دو حاجت یکی را بر آورَد و دیگری را وانهد.


حکمت 354

زیان جدال

آن که آبروی خود خواهد ستیزه و جدال نکند.


حکمت 355

پس از آمادگی درنگ مکن

شتاب در کار پیش از آمادگی و توانایی ابلهی است همان گونه که درنگ کردن پس از آمادگی.


حکمت 356

اندیشه در خواستن

آنچه را نشدنی است درخواست مکن، زیرا در آنچه داری به قدر کافی وظیفه داری.


حکمت 357

آینه دیگران باش

فکر، آینه‏ای است روشن، و عبرت گرفتن بیم‏دهنده‏ای است نصیحت‏گر. و در شخصیّت تو همین بس که از آنچه از دیگری خوش نداری خود دوری گزینی.


حکمت 358

علم و عمل

«دانش» همزاد «عمل» است، پس آن که «داند» باید «به کار بندد» و دانایی، عمل را خوانَد، پس اگر آن را پاسخ داد، مانَد و گر نه کوچ کند.


حکمت 359

حقیقت دنیا را بشناسید

کالای دنیا آلوده کاهِ وبا خیز است، از آن مرغزار دوری کنید که نیاسودن در آن، بهتر از ماندن است، و به اندازه کفاف اکتفا کردن، برتر از جمع ثروت است. آن که ثروت اندوزد محکوم به ناداری و بی‏اعتباری است، و آن که از آن بی‏نیازی جوید آسایش یابد، و آن که چشم به زیور و زیبایی دنیا دوزد سرانجام به کوری نشیند، و آن که وابسته به دنیا شود وجود او را غمها بینبارند و در باطن قلبش‏ تاخت و تاز کنند، و افکاری او را به خود مشغول سازد و افکار دیگر او را محزون کند. این چنین است تا چنگال مرگ گلویش را بفشرد و او را در دل خاک افکَند و دفتر زندگیش بسته شود. گرفتن جان دنیاپرست بر خدا آسان است و افکندن او در گور به دست برادرانش راحت. امّا مؤمن، به دنیا تنها به دیده عبرت نگرد، و از مردار دنیا به قدر ضرورت اکتفا کند، و آهنگ دنیا را به گوش خشم و نفرت شنود. اگر گویند ثروتمند شد، دیری نپاید که خبر ورشکستگی او درپیچد، و تا بیایند به وجود او خرسند شوند، درگذشت او حزن آورَد. تازه این حال دنیاست، و هنوز روزگار نومیدی فرانرسیده است.


حکمت 360

طاعت، بی‏پاداش نباشد

خداوند بر اطاعتش «پاداش» مقرّر فرموده و بر مخالفتش «عذاب»، تا بندگانش را از سقوط در آتش خشم خود باز دارد و به بهشت رهنمون گرداند.

حکمت 361

به ظاهر دین اکتفا نکنید

روزگاری بر مردم فرارسد که از قرآن جز «نشانی» نمانَد و از اسلام جز «نامی». در آن روز مسجدها از نظر بنا، آباد و از نظر هدایت، ویران خواهد بود و نمازگزاران و سازندگان آن بدترین مردم روی زمین‏اند. از ایشان فتنه و فساد آید و لانه گناه و پلشتی باشند. آن که خواهد از شرّشان کناره گزیند بدان در اندازندش، و آن که خواهد از آنان فاصله گیرد و پیرویشان نکند بکشانندش.

خدای سبحان در باره آنان فرماید: به خداییم سوگند، بر آنان فتنه و بلایی فرستم که بردباران هم در آن حیران بمانند، و این حتمی است. از خداوند خواستاریم که از لغزشها و غفلتهامان درگذرد.


حکمت 380

شناخت خیر و شر

خیر آن نیست که پس از آن دوزخ باشد، و شرّ آن نیست که پایانش بهشت باشد. هر نعمتی کمتر از بهشت، ناچیز است، و هر بلایی جز دوزخ عافیت است.


حکمت 362

برای بیهودگی و بلهوسی آفریده نشده‏ایم

روایت است که آن حضرت کمتر می‏شد بر منبر تکیه کند مگر آنکه پیش از خطبه می‏فرمود: از خدا پروا کنید، که هیچ کس بیهوده آفریده نشده تا به لهو و لعب پردازد، و سر خود رها نشده تا به لغو و بیهودگی وقت بگذراند. و مباد چهره خند فریبای دنیا جایگزین آخرت گردد که آن را زشت انگاشته است، و آن فریب خورده‏ای که با همه توش و توان به دنیا رسد هرگز به پای آن کس که به اندک بهره‏ای از آخرت دست یافته، نرسد.


حکمت 363

مجموعه ارزشها

هیچ بزرگواری و شرافتی برتر از اسلام، و هیچ ارجمندی ارجمندتر از تقوی‏ نیست، و هیچ پناهگاهی محکم‏تر از پارسایی، و هیچ میانجی موفّق‏تر از توبه نباشد، و هیچ گنجی بی‏نیاز کننده‏تر از قناعت، و هیچ ثروتی فقر زداتر از خشنودی به روزی روزانه نیست. آن که به زندگی ساده آبرومندانه بسنده کند آسایش را به دست آورَد، و به سایه آرامش و خوشی بیاساید. دلدادگی به دنیا کلید رنج است، و حرص و خودپسندی و حسادت، انگیزه‏های سقوط در گناه، و فراهم کننده همه زشتی‏هاست.


حکمت 364

سعادت دنیا و آخرت

امام - درود خدا بر او - خطاب به «جابر بن عبداللّه انصاری» فرمود: ای جابر، دین و دنیا بر چهار پایه استوار است: دانایی که دانش خود را به کار گیرد و نادانی که از آموختن سر باز نزند و بخشنده‏ای که از بخشش بخل نورزد و ناداری که آخرت خویش به دنیا نفروشد.

پس آنگاه که دانا، دانش خود را ناچیز انگارد نادان هم از آموختن سر باز زند، و آنگاه که ثروتمند از احسان و انفاق بخل ورزد نادار نیز آخرت خویش به دنیا فروشد. ای جابر، آن که نعمتهای الهی بر او زیاد شود نیازهای مردم بدو گسترش یابد، پس آن که به خاطر خدا انجام وظیفه کند ثروتش بیمه گردد، و آن که دست رد به سینه فقیران زند در معرض زوال و فنا قرار گیرد.


حکمت 365

امر به معروف و نهی از منکر

«ابن جریر طبری» در کتاب تاریخ خود از «عبد الرّحمن بن ابی لیلی» (فقیه) روایت کرده است - و او از کسانی است که با ابن اشعث برای جنگ با حجّاج قیام کرد - هنگامی که مردم را برای جهاد برمی‏انگیخت گفت: از علی - خدا مقام او را در میان صالحان بلند گردانَد و ثواب شهیدان و راستگویان بدو بخشد - آن روز که ما رویاروی شامیان شدیم، شنیدم که می‏فرمود: ای گروه مؤمنان، هر کس ظلم و تجاوزی را بیند و دعوت به گناه و فسادی را شنود، پس با قلب خود بیزاری جوید، به راه سلامت و پاکی رفته است، و اگر با زبان اعتراض کند پاداش یابد و از اوّلی برتر است؛ و اگر کسی به نبرد با آنان قیام کند و به پاس حرمت و اعتلای «کلم اللّه» و نابودی حاکمیّت ستمگران دست به سلاح برَد، او همان کسی است که به حقیقت هدایت رسیده، و راه حق پوییده، و نور یقین در قلبش تابیده است.


حکمت 366

علیه زشتی‏ها بپا خیزید

امام - درود خدا بر او - در همین زمینه فرماید: آن که علیه منکرات و زشتی‏ها با دست و زبان و دل بر آشوبد، به اوج کمال انسانی رسیده است؛ و آن که با زبان و دل - نه با دست - انکار کند دو خصلت از خصال خیر را یافته و یک فضیلت را از دست داده است؛ و آن که تنها در قلبش از منکرات بیزاری جوید ولی با دست و زبان وظیفه خود را وانهد، دو خصلت گرامی‏تر را رها کرده و تنها به یکی از سه، بسنده نموده است؛ و آن که با هیچ یک از زبان و دل و دست، با منکر رو در رو نشود مرده‏ای است میان زندگان. و تمام کارهای نیک و جهاد در راه خدا در مقابل «امر به معروف و نهی از منکر» چون دمی است در دریای ژرف و موّاج. و باید بدانند که امر به معروف و نهی از منکر، نه مرگی را زودرس کند و نه از روزی کاهد. و برتر از همه، سخن حق و عدل است رو در روی حاکم ستمگر.


حکمت 367

جهاد، دفاع از فرهنگ اسلام

«ابو جُحَیفه» گوید از امیر مؤمنان - درود خدا بر او - شنیدم که می‏فرمود: نخستین جهادی که در آن شکست می‏خورید، جهاد با دستهاتان است و آنگاه جهاد با زبانتان و سپس جهاد با قلبتان. پس آن که قلباً کار نیک را نشناسد و از کار زشت بیزاری نجوید، باژگونه شود، پس ارزشها در دیدگاه او سقوط کند و پستی‏ها اوج گیرد.


حکمت 368

حقّ و باطل

حق سنگین است ولی گوارا، و باطل آسان است ولی بیماری‏زا چون وبا.


حکمت 369

خوبان بترسند و بَدان ناامید مباشند

بر بهترین افراد امّت محمّدی از عذاب الهی ایمن مباش، که خدای فرموده است: «از مکر الهی ایمن نیستند مگر زیانکاران». نیز بر بدترینِ این امّت مأیوس مباش، که خدا فرموده است: «حتماً از رحمت خدای ناامید نیستند مگر کافران».


حکمت 370

بخل، ریشه هر زشتی

بخل و تنگ‏چشمی، فراگیرنده بدترین عیبهاست، و آن سررشته‏ای است که به هر زشتی کشانَد.


حکمت 371

در باره معیشت و روزی

روزی بر دو گونه است: یکی آن که تو در جستجویش هستی، و دیگر آن که در جستجوی تو است، پس اگر به سویش نروی به سویت آید. پس در یک روز به اندازه یک سال تلاش مکن و خود را به رنج و زحمت میفکن. کفایت کند تو را هر روز تلاش آن روز، پس اگر آن سال از عمرت باشد قطعاً خدای تعالی در هر روز سهمیه‏ات را بخشد، و اگر نباشد پس برای چه تلاش کنی و اندوه خوری بدان که هیچ کس روزی تو را نخورَد و آن را از دست تو بیرون نبرد و آنچه دست تقدیر برای تو رقم زده است هرگز درنگ نکند.

این سخن در گذشته این بخش گذشت جز آنکه در اینجا روشن‏تر و گسترده‏تر آمده است، لذا آن را بر اساس قانونی که در آغاز این کتاب نهادیم تکرار کردیم.


p class="titr" align="center"> حکمت 372

ناگهان بانگی بر آمد خواجه مُرد

بسا کسان به پیشباز روزی روند که آن را بدرقه نکنند و دفتر عمرشان بسته شود و یا در سر شب بر احوال کسی رشک برند که در پایان آن سوگوار او گردند.


حکمت 373

زبانت را نگه دار

سخن در اختیار تو است تا آنگاه که نگفته باشی، امّا اگر گفتی، تو در اختیار آن خواهی بود. پس زبانت را نگه دار همان گونه که زر و سیمت را نگه می‏داری. چه بسا سخنی که نعمتی را سلب کند.


حکمت 374

در گفتن بیندیش

آنچه ندانی مگو، بلکه هرچه هم دانی مگو، که خدای سبحان بر اندامهایت وظایف و واجباتی مقرّر کرده است که در روز رستخیز بر تو احتجاج کند و از تو حساب کشد.


حکمت 375

نیرویت در خدمت خدا باشد

بترس از آنکه خدا تو را در حال معصیت خویش بیند و در هنگامه طاعت و عبادت نیابد و نبیند، که از زیانکاران خواهی بود. و آنگاه که خود را نیرومند یافتی آن را در راه طاعت خدا به خدمت گمار و ضعف و ناتوانیت را در معصیت الهی قرار ده.


حکمت 376

از کار نیک کوتاهی مکن

دل بستن به دنیا با آنچه از آن بینی، نادانی است، و کوتاهی در انجام کار نیک آنگاه که به پاداش آن اعتماد داری زیانکاری است، و اعتماد بیش از حد به هر کس پیش از آزمایش، ناتوانی است.


حکمت 377

ملاک بی‏ارزشی دنیا

از خواری و بی‏مقداری دنیا در پیشگاه الهی همین بس که خدا را نافرمانی نکنند جز در دنیا، و نیز به ثواب الهی نرسند جز با ترک گناه.


حکمت 378

به عمل کار بر آید

آن که در عمل کوتاهی کند، تبار او شتاب نورزد و کندی او را جبران ننماید.


حکمت 379

تحقیق، کلید کشف

آن که چیزی را جستجو کند، بدان یا به برخی از آن دست یابد.

حکمت 381

بیماری دل و تقوای دل

بهوش باش که تنگدستی بلاست، و سخت‏تر از آن بیماری بدن است و از آن مشکل‏تر بیماری دل. آگاه باش که ثروت و مال، نعمت است و برتر از آن تندرستی است و از آن بالاتر تقوای دل.


حکمت 382

برنامه ریزی

شب و روز مؤمن به سه برنامه می‏گذرد: بخشی به راز و نیاز با خدا، و بخش دیگر به تأمین معاش، و سه دیگر به بهره برداری نیکو از لذّتهای حلال. و عاقل نباید جز در پی این سه باشد: تأمین زندگی، گامی در راه رستخیز، و لذّت حلال.


حکمت 383

از پرهیزکاری روشن بینی خیزد

در دنیا پرهیزکار باش تا خدا عیبهای آن را به تو نمایانَد، و غافل مباش که از تو غافل نیستند.


حکمت 384

سخن، نشانه شخصیّت

سخن گویید تا شناخته شوید، که شخصیّت آدمی زیر زبانش نهفته است.


حکمت 385

عطرآگین باشید

مُشک چه خوشبوی نیکویی است. حملش آسان و رایحه‏اش خوشبوکننده است.


حکمت 386

خودپسند مباش

بر خود مناز، و خودپسندیت را بریز، و قبرت را یاد کن.


حکمت 387

شخصیّت خود را پاس دار

از دنیا آنچه به سویت آید برگیر و از آن استفاده کن، و از آنچه از تو روی گردانَد روی گردان و خود را اسیر آن مکن. پس اگر نتوانی، لااقل شخصیّت خود را پاس دار و آن را قربانی مال اندوزی مکن.


حکمت 388

شمشیر زبان

ای بسا سخنی که از حمله‏ای کار سازتر باشد.


حکمت 389

قناعت توانگر کند مرد را

هرچه بتوان بدان بسنده کرد، همان بس است.


حکمت 390

دنیا دو روز است

مرگ، آری ولی پستی و بد نامی، هرگز به کم بسنده باید کرد و به این و آن روی نیاورد. آن را که نصیبش اندک است، اگر چه تلاش فراوان کند، بیشتر ندهند. و روزگار دو روز است: روزی به سود تو، و روزی به زیانت پس در روزی که به سود تو است طغیان مکن، و در روزی که به زیان تو است شکیبا باش.


حکمت 391

حقوق متقابل پدر و فرزند

فرزند را بر پدر حقّی است و پدر را بر فرزند حقّی. امّا حقّ پدر بر فرزند آن است که در هر چیز جز معصیت الهی او را اطاعت کند؛ و حقّ فرزند بر پدر آن است که نام نیکو بر وی گذارَد، و او را نیکو تربیت کند، و قرآن بدو آموزد.


حکمت 392

بوی خوش

چشم زخم، افسون، سِحر و شگون راست است، امّا فال بد زدن و سرایت بیماری به دیگری بی‏جهت، حق نیست. بوی خوش، عسل، سوارکاری و سبزه زار دیدن شفا بخشد.


حکمت 393

سازگاری، کلید زندگی

سازگاری با مردم آسیبشان را دفع کند.


حکمت 394

خطر سخن بیجا

شخصی در حضور امام - درود خدا بر او - سخنی بیجا گفت، حضرت در تأدیب او فرمود: پیش از آنکه پَر در آری پرواز کردی، و هنوز رشد جنسی نیافته فریاد شوی خواهی سر دادی کلمه «شَکِیر» در اینجا به معنای پرِ پرنده است که تازه رُسته و هنوز ستبر و محکم نشده است. و «سَقْب» یعنی شتر بچه، که تا آماده جفت‏گیری نشود فریاد نکند.


حکمت 395

همه کاره، هیچ کاره

آن که دست به هر کاری زند سقوط کند.


حکمت 396

فرهنگ معرفت

از امام معنای «لا حول و لا قوْ الّاض باللّه» را پرسیدند، فرمود: ما در برابر خداوند مالک چیزی نیستیم و هرچه داریم از اوست. پس هرگاه او که در حقیقت مالک اصلی است چیزی به ما بخشید، ما وامدار اوییم و بار مسؤولیّت آن به دوشمان است، و آنگاه که از ما باز ستاند تکلیفش را از دوشمان برداشته است.


حکمت 397

عمداً سهو نکنید

«عمّار یاسر» - رحمت خدا بر او - با «مغیرْ بن شعبه» گفتگو می‏کرد، امام - درود خدا بر او - آن را شنید و چنین فرمود: ای «عمّار»، مغیره را واگذار، که او بهره‏ای از دین نبرده جز آن مقداری که به دنیا برساندش. او آگاهانه دین را بر خود مشتبه ساخته است تا در پوشش آن گناهانش را بپوشاند.


حکمت 398

فروتنی ثروتمندان و بزرگ منشی فقیران

چه زیباست فروتنی ثروتمندان به فقیران به خاطر رضایت‏ الهی و از آن زیباتر بزرگمنشی و بلند نظری فقیران است بر ثروتمندان به خاطر اعتماد بر خدا.


حکمت 399

عقل، عامل نجات

عقل ودیعه الهی در انسان است تا او را از مهالک برهانَد.


حکمت 400

شکست، سزای درگیری با حق

کسی که با حق در افتد شکست خورَد.

حکمت 401

هر آنچه دیده بیند دل کند یاد

دل کتابِ دیده است با قلمِ چشم، کتابِ دل رقم زده می‏شود.


حکمت 402

در باره تقوی‏

تقوی‏، پیشوا و سررشته‏دار همه خویهای خوب است.


حکمت 403

حقّ معلّم و مربّی

آن را که زبان در دهانت نهاد با نیش زبان میازار، و آن که تو را فرهنگ و ادب آموخت بیان رسایت را علیه او به کار مگیر.


حکمت 404

آنچه بر دیگران نمی‏پسندی بر خود مپسند

در تربیت و شخصیّت تو همین بس که آنچه از دیگران خوش نداری، خود از آن دوری گزینی.


حکمت 405

صبر اختیاری و صبر اجباری

آزادگان صبر پیشه سازند، و نادانان به صبر مجبور شوند.


حکمت 406

صبر انسانی

در روایت دیگر، امام - درود خدا بر او - به «اشعث بن قیس» چنین تسلیت گفت: چون بزرگواران، شکیبا باش و گر نه چون ستوران به صبر مجبور شوی و سرانجام از بار غم برهی.


حکمت 407

ترسیم سیمای دنیا

امام - درود خدا بر او - در وصف دنیا فرمود: دنیا فریب دهد، و زیان رسانَد، و گذرد. خدای سبحان هرگز آن را نه پاداش دوستان خود پسندید و نه کیفر دشمنانش. مردم دنیا کاروانیانند که هنوز بار نگشوده و نیاسوده، به ناگاه به بانگ کاروان سالار باید کوچ کنند.


حکمت 408

مال اندوزی

به فرزندش امام حسن - درود خدا بر او - فرمود: پسر جان، از مال دنیا چیزی میندوز، که برای دو کس باشد: یا فرمانبر خداست که به بهای شقاوتت سعادتمند شود، و یا معصیت الهی کند که با دستاوردت بدبخت شود، پس تو بر گناهش یاور شدی، و سزاوار نیست که هیچ یک از آنان را علیه خود برگزینی. و در روایت دیگر چنین آمده است: امّا بعد، آنچه از دنیا در دست تو است پیشتر در دست دیگران بوده و بعد از تو نیز به دیگران رسد، و تنها تو آن را برای یکی از این دو گرد آوری: کسی که دستاورد تو را در راه طاعت الهی صرف کند که به بهای «سقوط» تو «عروج» نماید، یا آن که با گرد آورده تو گناه کند که با دسترنجت به شقاوت رسد و هیچ یک از این دو را نسزد که بر خویش برگزینی و بر دوش خود نشانی. پس برای درگذشتگان، رحمت الهی را آرزو کن و برای زندگان روزی حقتعالی را.


حکمت 409

تفسیر توبه و استغفار

گوینده‏ای در حضور حضرت استغفار کرد، امام - درود خدا بر او - فرمود: مادرت در مرگت بگرید می‏دانی استغفار چیست استغفار درجه بلند رتبگان است، و آن نامی است که بر شش معنی قرار گیرد: نخست پشیمانی بر گناهان گذشته دوم تصمیم جدّی بر اینکه هرگز بدان بدی باز نگردی؛ سه دیگر آنکه حقّ مردم را چنان ادا کنی که در پیشگاه الهی ذرّه‏ای مدیون نباشی چهارم آنکه هر واجبی را که از دست داده‏ای جبران کنی؛ پنجم آنکه گوشتهایی را که از حرام بر بدنت روییده است با اندوه آب کنی تا پوست بر استخوان چسبد و گوشتِ نو روید و ششم آنکه جسمت را به طاعت بیازاری همچنان که شیرینی گناه را بدان چشاندی.

آنگاه بگو «استغفر اللّه».


حکمت 410

آثار اجتماعی صبر

بردباری خویشاوندی است.


حکمت 411

جلوه‏ای از ناتوانی آدمی

بیچاره آدمی زاده که مرگش ناپیدا، بیماریش پنهان، و کردارش به دادگاه و دیوان پشه‏ای او را آزارد، جستن آب در گلو خفه‏اش کند، و عرق تن بد بویش سازد.


حکمت 412

ز دست دیده... فریاد

روایت است که آن حضرت در جمع یارانش نشسته بود، زنی زیبا گذشت و آنان بدو چشم دوختند. امام - درود خدا بر او - فرمود: دیدگان این نرینگان چه هیز است، و همین سببِ هیجان شهوت گردد. پس هرگاه نگاه‏تان به زنی افتاد و خوشتان آمد، با همسرتان بیامیزید که او همچون اوست. در آن هنگام مردی از گروه خوارج بی‏ادبانه جسارت کرد و در جسارتش، به فقه و درایت امام اعتراف نمود. مردم ریختند که او را بکشند، امام فرمود: لختی درنگ کنید. پاداش دشنام، دشنام است یا عفو از گناه.


حکمت 413

نشانه عقل

در عقل تو همین بس که راه سقوطت را از راه رشدت روشن سازد.


حکمت 414

کار خیر و اهل خیر

هر کار خیری را انجام دهید و آن را کوچک مشمارید، که کوچکِ آن هم بزرگ و کمِ آن زیاد است. و کسی نگوید دیگری در انجام کار خیر از من سزاوارتر است، که به خدا چنین خواهد شد. بدانید که خیر و شر طرفدارانی دارد، پس هر زمان که هر یک از آن را واگذارید اهل آن بردارندش.


حکمت 415

رابطه مردم با خدا

آن که باطن خویش را اصلاح کند خداوند امور ظاهری او را به سامان آرد، و آن که به رسالت دینی خود عمل کند خداوند کارهای دنیای او را کفایت کند، و آن که رابطه خود و خدایش را نیکو سازد خداوند او را در بین مردم عزیز و محترم دارد.


حکمت 416

حلم و عقل، کلیدهای زندگی

بردباری پوششی است فراگیر، و عقل شمشیری است بُرنده پس کاستی‏های اخلاقت را با بردباریت بپوشان، و به یاری عقلت با هوسهایت بستیز.


حکمت 417

برکت خیر رسانی

خدای را بندگانی است که نعمت خیر رسانی به مردم را ویژه آنان قرار داده است، پس تا آنگاه که ببخشایند، نعمتها را در دست آنان باقی دارد، ولی چون از بخشش دست بردارند خدا نیز نعمتها را از آنان ستانَد و به دیگران بخشد.


حکمت 418

به ثروت و سلامتی مغرور نشوید

آدمی نباید به دو خصلت اعتماد کند: سلامتی، و بی‏نیازی. در همان حال که او را سالم بینی به ناگاه بیمار شود، و در اوج ثروت ناگهان فقیر گردد.


حکمت 419

به کافر دست نیاز برمدارید

آن که بار نیازش را به آستانه مؤمنی فرو آرد گویی آن را به پیشگاه الهی آورده است، و آن که درِ خانه کافری را بدین منظور کوبد گویی از خدا شکایت کرده است.


حکمت 420

عید چه روزی است

امام - درود خدا بر او - در یکی از عیدها فرمود: امروز تنها برای کسانی عید است که خداوند نماز و روزه آنان را پذیرفته باشد، و هر روزی که مخالفت الهی نشود آن روز عید است.

حکمت 421

اندوه ثروت حرام

بزرگترین دریغ در روز قیامت دریغ مردی است که ثروتی را از راه حرام به دست آورده، پس وارثان، آن را در راه طاعت الهی انفاق کنند که به بهشت وارد شوند ولی خود او به آتش رود.


حکمت 422

زیانکارترین مردم

زیانکارترینِ مردم از نظر داد و ستد، و ناامیدترینِ آنها در کوشش، مردی است که تنش را در جستجوی آرزوهایش فرسوده کند امّا بخت یارش نگردد، پس با آن حسرت از دنیا رود و با سنگینی گناه به سرای باقی شتابد.


حکمت 423

فرهنگ روزی

«روزی» بر دو گونه است: رزقی که جوینده صاحب خود است، و رزقی که جوینده در پی آن است. پس آن که دنیا را جوید مرگ او را دنبال کند تا از دنیا بیرونش برَد، و آن که در پی آخرت باشد دنیا او را طلب کند تا روزیش را به تمام و کمال از آن برگیرد.


حکمت 424

نشانه‏های دوستان خدا

دوستان خدا باطنِ دنیا را نگرند آنگاه که مردم چشم به ظاهر آن دوخته‏اند، و آنان به کار آخرت پردازند در حالی که دیگران به زندگی زودگذر مشغولند. پس آنچه را که ترسند هلاکشان سازد از خود دور کنند، و آنچه از دنیا را که دانند واگذاردشان، واگذارند.

افزون طلبی دیگران را از دنیا کم ارزش بینند و دنیا طلبی آنان را خسارت. با آنچه دنیاپرستان دوست دارند دشمن‏اند، و آنچه را که آنان دشمن دارند دوست دارند. به وسیله آنان قرآن دانسته شود، و آنان نیز به قرآن شناخته شوند. بدانان کتاب الهی بر پا شود، و آنان به کتاب حق استوار گردند. به چیزی جز لطف و احسان الهی امید ندارند، و از چیزی جز کیفر کردارشان نهراسند.


حکمت 425

عاقبت کام جوییها

همواره به یاد آرید که خوشیها تمام شدنی است و نکبت‏های آن ماندنی.


حکمت 426

شرایط دوستیابی

طرفت را بیازمای، چه بسا از بوته آزمایش خوب بیرون نیاید و در نتیجه باید او را دشمن بداری.

بعضی این حدیث را از پیامبر اکرم - درود خدا بر او و خاندانش - روایت کرده‏اند، و از دلیلهایی که تأیید می‏کند از خطبه امیر مؤمنان - درود خدا بر او - است سخن «ثعلب» است که گفت: «ابن اعرابی» ما را از مأمون خبر داد که گفت: اگر علی - درود خدا بر او - نفرموده بود «اخْبُرْ تَقْلِهْ» (امتحان کن تا دشمن شوی)، من می‏گفتم «اقْلِه تَخْبُرْ» (دشمنی کن تا بیازمایی).


حکمت 427

درهای رحمت الهی

خداوند هرگز درِ «شکرگزاری» را به روی بنده‏ای نگشاید و درِ «گشایش» را بندد، یا درِ «دعا» را بگشاید و درِ «اجابت» را بندد، یا درِ «توبه» را باز کند و درِ «مغفرت» را بندد.


حکمت 428

بزرگواری به بزرگواران

سزاوارترینِ مردم به بزرگواری کسی است که ریشه بزرگواری در اوست و تبار او از بزرگوارانند.


حکمت 429

عدالت برتر است

از امام - درود خدا بر او - پرسیدند که کدام یک برتر است: عدالت، یا جود و بخشندگی حضرت فرمود: عدالت هر چیزی را به جای خود نهد و بخشش آن را از جایگاه خود خارج سازد عدالت نگاهبان عمومی است و جود و بخشش مشکل گشای خصوصی. پس عدالت ارزشمندتر و برتر است.


حکمت 430

نادانی، عامل دشمنی

مردم دشمن نادانیهای خویش‏اند.


حکمت 431

تفسیر زهد و پارسایی

دو کلمه از قرآن «زهد» را تفسیر کند. خداوند فرماید: «تا بر آنچه از دست داده‏اید تأسّف مخورید، و بدانچه دست یافته‏اید شادمان نگردید». و آن که بر گذشته تأسّف نخورَد و بر آنچه دست یافته شادمان نگردد زاهد کامل است.


حکمت 432

حکومت و مقام، زمینه رشد یا سقوط

حکمرانیها میدانِ مسابقه مردان است.


حکمت 433

کار امروز را به فردا میفکن

چه بسیار تصمیمهای روز که خواب بر باد دهد.


حکمت 434

وابسته به یک شهر مباش

هیچ شهری برای تو بهتر از شهر دیگر نیست. بهترینِ شهرها آنجاست که پذیرایت باشد.


حکمت 435

در باره مالک اشتر

آن حضرت به هنگام شنیدن خبر شهادت مالک اشتر - رحمت خدا بر او - فرمود: مالک براستی مالک چه بود به خدا سوگند، اگر او را به کوه مانند کنند کوهی بلند و بی‏همتا بود، و اگر به سنگ تشبیه نمایند صخره‏ای سخت و مقاوم بود. هیچ پای قدرتی بر آن بالا نرفت، و هیچ پرنده‏ای بر اوج آن ننشست. «فِنْد» هر کوه تک افتاده‏ای است.


حکمت 436

راز موفقیّت در کار مداوم

کارِ «اندک» ولی مداوم، برتر از کارِ «زیاد» خستگی‏آور است.


حکمت 437

خوبیها به یکدیگر پیوند دارند

اگر در کسی «خوی» و خصلتی زیبا دیدید، «خوی‏های» زیبای دیگر را هم از او انتظار کشید.


حکمت 438

اهمّیت حقّ النّاس

امام - درود خدا بر او - به «غالب» پسر «صعصعه» پدر «فرزدق» شاعر در گفتگویی دو نفره فرمود: آن همه شتران را چه کردی‏؟

گفت: ای امیر مؤمنان، حقوق مردم آنها را پراکند. حضرت فرمود: بهترین راه بود.


حکمت 439

دانش تجارت بر تجارت مقدّم است

آن که بی‏آگاهی از «فقه» دست به تجارت زند در گرداب ربا سقوط کند.


حکمت 440

مصیبت کوچک را بزرگ نکنید

آن که مصیبتهای کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصیبتهای بزرگ مبتلا کند.

حکمت 441

شخصیّت، عامل باز دارنده از گناه

آن که شخصیّت خود را محترم شمارد به راحتی از شهوات درگذرد.


حکمت 442

خطر شوخی

آدمی شوخی نکند مگر آنکه تیری عقل او را هدف گیرد.


حکمت 443

شرایط دوستی

سردی و بی‏رغبتی تو با کسی که تو را خواهد و به تو عشق ورزد، کم بهرگی تو است و میل تو به آن کسی که تو را نخواهد، خواری تو است.


حکمت 444

نقش متقابل پدر و فرزند

«زبیر» تا آنگاه که فرزند نامبارک خود را نیاورده بود از یاران ما اهل بیت بود.


حکمت 445

از خود برتری بینی و فخر فروشی بپرهیز

آدمی را کجا و بزرگی فروختن آغازش گندابی و پایانش مرداری، روزی و اجلش به دست دیگری است و او بر هر دو ناتوان.


حکمت 446

معیار سعادت

«توانگری» و «تهیدستی»، پس از عرضه کردار، به دادگاه عدل الهی است.


حکمت 447

بهترین شاعران

از امام - درود خدا بر او - پرسیدند: بهترین و بزرگترین شاعران کیست فرمود: شاعران در یک زمینه شعر نسروده‏اند تا چون سوارکاران که از خطّ مسابقه درگذرند، معیّن شوند. پس اگر ناگزیر کسی را باید نام برد، شاه گمراه است یعنی «امرؤ القیس».


حکمت 448

ارزش انسان

آیا آزاده‏ای نیست که این ته مانده بی‏ارزش را به اهلش واگذارَد و خود را اسیر دنیا نکند بهوش باشید که ارزش شما تنها بهشت است، پس خود را جز بدان مفروشید.


حکمت 449

دانشجو، دنیا طلب

دو گرسنه‏اند که هرگز سیر نشوند: دانشجو، و دنیا طلب.


حکمت 450

راستگویی، نشانه ایمان

نشانه ایمان، گزینش راستگویی بر دروغگویی است آنجا که راستی به زیانت و دروغ به سودت باشد. دیگر آنکه بیش از داناییت سخن مگو، و سوم آنکه در باره دیگران با احتیاط و خداترسی سخن گو.


حکمت 451

تقدیر و تدبیر

گاه «تقدیر» بر «تدبیر» غلبه کند تا آنجا که گاهی آفت در تدبیر آید. این معنی پیشتر در روایتی با الفاظ دیگر آورده شد.


حکمت 452

بردباری و تأنّی، محصول همّت عالی

«بردباری»، و «تأنّی» دو برادرند که از «همّت عالی» زاده شوند.


حکمت 453

غیبت، نشانه ضعف

بدگویی پشت سر دیگران، سلاح ناتوانهاست.


حکمت 454

از تعریف فریب مخورید

چه بسیار کسان که از تعریف دیگران فریفته شوند.


حکمت 455

تفسیر دنیا

دنیا برای دنیا آفریده نشده بلکه برای آخرت است.


حکمت 456

بنی امیّه را بشناسید

بنی امیّه را مهلتی است که در آن می‏تازند گرچه میانشان اختلاف افتد، آنگاه کفتارها (فرومایگان) به جنگشان روند و به زمینشان افکنند. کلمه «مِروَد» به معنای مهلت دادن است، و این از فصیح‏ترین و شگفت‏ترین کلمات است. گویی امام - درود خدا بر او - مهلتی را که بنی امیّه دارند تشبیه به میدان مسابقه اسب دوانی فرموده که تا پایان خط می‏تازند و آنگاه که به پایان رسیدند تشکیلاتشان درهم خواهد ریخت.


حکمت 457

در ستایش انصار

امام - درود خدا بر او - در ستایش انصار (یاران پیامبر که در مدینه ایمان آوردند) فرمود: به خدا سوگند، ایشان اسلام را با توانگری، دستهای بخشنده و زبانهای گویا و بُرنده خود پرورش دادند همان گونه که کرّه اسب تازه از شیر گرفته را پرورند.


حکمت 458

بیداری چشم نشانه بیداری روح است

چشم به منزله «بند» نشستنگاه است، هر که را خواب دررباید کنترل از دست دهد. و این خطبه از استعاره‏های شگفت است. گویی نشستنگاه را به مشکی مانند کرده است و چشم را به بند مشک، که اگر آن بند رها شود کنترل از دست رود و آنچه در آن است پراکنده گردد. مشهور آن است که این سخن از پیامبر - درود خدا بر او و خاندانش - است ولی گروهی آن را از امیر مؤمنان - سلام خدا بر او - روایت کرده‏اند.

«مبرّد» آن را در کتاب خود المقتضب آورده است، و ما در کتابمان مجازات الَّاثار النّبویّه از آن یاد کرده‏ایم.


حکمت 459

استقرار دین

امام - درود خدا بر او - در ضمن سخنانی فرمود: او فرمانروایی امور مردم را به دست گرفت، پس آنان را سامان داد و خود پایمردی کرد تا دین استقرار یافت.


حکمت 460

روزگار سخت و آزمایش مردم

زمانی سخت در انتظار مردم است که توانگران از بخل، آنچه را در دست دارند به دندان گیرند در حالی که چنین دستوری ندارند.

خدای سبحان فرموده است: «شمایان نباید در بین خود بخشش را از یاد برید».

دیگر آنکه مردم شرور مورد احترام قرار گیرند، و نیکان خوار شوند، و اموال درماندگان به داد و ستد رود در حالی که رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش از معامله کردن با آنها نهی فرموده است تا چوب حراج بر دارایی آنان نزنند.

حکمت 461

شناخت امام

در باره من دو گروه به هلاکت رسند: دوستدار افراطی، و دروغگوی بهتان زننده. و این خطبه مانند حدیث دیگری است که فرمود: در باره من دو تن هلاک شوند: دوستدار از حد گذرنده، و دشمنی که بی‏جهت دشمنی ورزد و افترا بندد.


حکمت 462

تفسیر توحید و عدل

از امام - درود خدا بر او - در باره توحید و عدل پرسیدند، فرمود: «توحید» آن است که پرده پندار پاره کنی، و «عدل» آن است که خدا را بدانچه نبایست متّهم نسازی.


حکمت 463

بجا سخن گفتن و سکوت کردن

در سکوت از سخن حکمت آمیز خیری نیست همان طور که در سخن گفتن از روی نادانی.


حکمت 464

در طلب باران

امام - درود خدا بر او - در طلب باران چنین دعا فرمود: بار خدایا، ابرهای پربارِ گوش به فرمانت را بر ما ببار، و از رعد و برق ابرهای نافرمان برکنارمان دار. و این از سخنان فصیح شگفت‏آور است که امام ابرهای رعدآور و برق خیز و بادها و صاعقه‏ها را به «شتر رموک» که بار خود را اندازد و سوار خود را بر زمین زند تشبیه نموده، و ابرهایی را که از اینها تهی باشد به «شتر رام» که به راحتی دوشیده شود و به آسانی سواری دهد، مانند فرموده است.


حکمت 465

همیشه سوگواریم

به امام عرض کردند: ای امیر مؤمنان، چرا خضاب نمی‏کنی فرمود: خضاب آرایش است و ما خاندان در سوگیم. و از «سوگ» منظورش رحلت رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - بود.


حکمت 466

پاکدامن فرشته

پاداش مجاهدی که در راه خدا به شهادت رسیده برتر از پاکدامنی نیست که توان گناه دارد و گناه نکند، که پاکدامن در آستانه فرشته شدن است.


حکمت 467

گنج قناعت

قناعت ثروتی است بی‏پایان. بعضی این حدیث را از رسول خدا - درود خدا بر او و خاندانش - روایت کرده‏اند.


حکمت 468

نهی از پیشدستی در گرفتن مالیات

آنگاه که «زیاد بن ابیه» را به جانشینی «عبداللّه بن عبّاس» به فرمانروایی فارس گسیل می‏داشت در سخنی طولانی او را از پیشدستی در گرفتن مالیات برحذر داشت و چنین فرمود: عدالت را اجرا کن و از ستمگری و حیف و میل برحذر باش، که ستمگری مردم را در به در کند و حیف و میل سرانجام به جنگ و درگیری کشد 

حکمت 469

بدترین گناه

بدترین گناه آن است که گنه کار ناچیزش انگارد.


حکمت 470

رابطه آموختن و آموزش

خدا از نادانان پیمان یاد گیری نگرفت مگر آنکه عالمان را متعهّد آموزش ساخت.


حکمت 471

بدترین دوست

بدترین دوست کسی است که دوستان را به زحمت اندازد. زیرا به زحمت افکندن، مستلزم مشقّت است که از آن دوست رسد، پس او بدترین دوستان است.


حکمت 472

برادرت را خشمگین مساز

آنگاه که مؤمن برادرش را به خشم آورَد از او جدا شود. بعضی گویند معنی چنین است: اگر برادر مؤمن را به خجالت و خشم آورد زمینه جدایی و دوری را فراهم آورده است.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 30 دی‌ماه سال 1388 ساعت 07:07 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo