سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

مدیریت دانایی

مدیریت دانایی
دانش درداخل کتابها و دانایی در نهاد انسان اندوخته میگردد .
اکثریت قریب به اتفاق کارشناسان و اساتید فنون مدیریت , مدیریت دانایی را ترکیب بهینه دانش و اطلاعات در سازمان میدانند. البته این تعریف بیراه نبوده و لیکن کامل نیست.
گروه زیادی از اساتید فن هم که خود دارای تخصص های آکادمیکی هستند و تجربه کاری مفید در حوزه صنعت و تولید و کار کاربردی ندارند , فرآیند های مدیریت دانایی را به دو نوع داخل و خارج از حیطه سازمان اطلاق میکنند و گاهآ تبادل اطلاعات را هم نوعی مدیریت از شاخه دانایی میدانند در حالی که چنین نیست و ما نباید مدیریت دانایی را با مدیریت دانش اشتباه بگیریم .
عده ای از متخصصین هم فناوری اطلاعات و ارتباطات ( آی سی تی ) را مدیریت دانایی تلقی میکنند و بکار گیری آنرا گامی در جهت پیاده سازی مدیریت دانایی به حساب میآورند.
باید عرض کنم که , اینها همه هست ولیکن کلیت مدیریت دانایی نیست. عده ای هم معتقدند که : در دسترس قرار دادن نظام‌مند اطلاعات و اندوخته‌های علمی ، به گونه‌ای که به هنگام نیاز در اختیار افرادی که نیازمند آنها هستند، قرار گیرند تا آنها بتوانند کار روزمره خود را با بازدهی بیشتر و موثرتر انجام دهند, همان مدیریت دانایی است .این گروه از اساتید , برنامه اجرایی مدیریت اندوخته‌های علمی را بر سه جزء اصلی بنا می نهند:
  1. افرادی که تولیدکننده و یا مصرف‌ کننده این اندوخته‌ها هستند،
  2. فرآیندهایی که این اندوخته‌ها را مدیریت می‌کنند،
  3. ابزار و تمهیداتی که دسترسی به این سرمایه‌های علمی را آسان می‌کنند.
در زبان فارسی اصطلاح «مدیریت دانش» برای Knowledge Management متداول بوده‌ است.در حالی که در زبان انگلیسی تفاوت بسیاری بین Science و Knowledge وجود دارد. Knowledge به تمامی آگاهی‌های بشر به طور کل اطلاق می‌شود در حالیکه Science به فرآیند تولید دانش اطلاق می‌شود.. البته تا زمانی که تمام تحقیقات و ترجمه متون انگلیسی از سوی محققین با تخصص آکادمیکی صورت میپذیرد , بیش از این نخواهیم توانست که موفق باشیم . به نظر حقیر , علاج این مشکل , با کار جمعی محققین دارای دانش آکادمیکی با محققین دارای دانش کاربردی ممکن و میسر میگردد.
برخی دیگر از محققین هم , کار را از تعریف چرخه, داده و اطلاعات و دانش گذرانده به دانایی رسانده اند که امکان تبدیل به دستورالعمل اجرائی و عملی شدن را شرح نداده و فقط به این نکته تاکید کرده اند که , باید کاربردی شود . حال این باید از چه راههایی باید محقق گردد , دیگر معلوم نشده است.
هنوز معنی مدیریت دانایی مشخص نشده , که عده ای از اساتید , بحث دانایی سازمانی را پیش کشیده اند و از قول (بروکینگ) شاهد میآورند : دانایی سازمانی، اجتماعی از سرمایه‌های متمرکز انسانی، سرمایه‌های استعدادهای فکری و سرمایه‌های ساختار می‌باشد. این حضرات در ادامه تعریف فوق میگویند : دانایی سازمانی، به اطلاعات پردازش‌ شده و جاسازی شده از جریانات عادی و مراحلی که قابلیت اقدام دارند و نیز دانایی به دست آمده به وسیله سیستم‌های سازمانی، مراحل، تولیدات، قوانین و فرهنگ اطلاق می‌گردد. بنده عرض میکنم که فرضآ همینطوری باشد که شما ادعایش را دارید , خوب حال ما برای پیاده سازی این مدیریت دانایی شما باید چکار ها بکنیم تا موفق شویم؟ اگر بگوئیم که : نقش مدیریت دانایی، اکتساب، جمع‌آوری و استفاده از دانایی فنی سازمانی و درس‌های آموخته شده‌است , که ما در واقع کاری نکرده ایم که تحولی بدست بیاوریم . این کار ها از اولین روز های تاسیس هر سازمانی در حال انجام هست و راه به جایی هم نبرده ایم و یا اگر برده ایم خوب همین بوده و بس , پس با این شرح و تفاسیر میزان و ملاک ارزیایی ها در خصوص مقدار پیشرفتمان را چگونه اندازه بگیریم تا بتوانیم برنامه ریزی کرده و کار را با موفقیت ادامه دهیم ؟ یکی از سئوالات اساسی بنده تا اینجای بحث اینست . آیا پیاده سازی مدیریت دانایی برای رفع مشکلات درون سازمانی است یا اینکه سازمان باید با پیاده سازی اصول و فنون مدیریت دانایی بتواند مشکلات اجتماعی را حل و فصل کند؟
باز در تعریف مدیریت دانایی گفته شده : مدیریت دانایی، کسب دانایی درست برای افراد مناسب در زمان صحیح و مکان مناسب است، به‌گونه‌ای که آنان بتوانند برای دستیابی به اهداف سازمان، بهترین استفاده را از دانایی ببرند. اما شرح داده نشده که این زمان صحیح و مکان مناسب را چگونه باید درک کنیم و یا بشناسیم و یا خلق کنیم ؟
محقق دیگری عنوان کرده است که : مدیریت دانایی، بنایی سنجیده، صریح و اصولی برای تجدید و استفاده از دانایی در جهت افزایش تأثیر و بازگشت دانایی مربوط به سرمایه دانایی است. شما اگر معنی ظاهری این تعریف را دانستید , به بنده هم اطلاع دهید تا من هم بفهمم که این آقا چی گفت؟ بعد در باره اش فکر میکنیم.
علت اصلی این سردر گمی ها و انشاء نویسی ها اینست که در این حوزه , کلیه تحقیق ها و بررسی مفاهیم عمیق این مدیریت ها , به افرادی سپرده شده که فقط حرف میزنند و عالم بی عمل بیش نیستند . و اگر کارآفرین و یا صاحب صنعت و تولیدی بخواهد از محل کاربست این اطلاعات کار و بارش را سامان دهد , معلوم نیست که کارش به کجا میکشد؟ تعریف مدیریت دانایی، اغلب به حوزه‌های تخصصی نویسندگان مقالات وابسته‌ شده و هیچ کارشناس دارای تخصص های کاربردی به این حوزه راه داده نشده و از تجارب این متخصصان در هیچ نشریه و مقاله و کتابی کوچکترین بحثی به میان نمیآید و نتیجه اش هم همین میشود که داریم میبینیم. در تمام تعریف هایی که از مدیریت دانایی بعمل آمده , همه از دانستن سخن گفته اند و حتی یک نفر هم از چگونگی اصول و فنون و نحوه پیاده سازی صحیح و مسنمر آن کوچکترین حرفی به میان نیاورده . دلیلش هم معلوم است و به همان دیدگاههای آکادمیکی محض برمیگردد که آقایان اساتید محترم یاد گرفته اند که حرف بزنند و حقوقشان را بگیرند و سرانجام بازنشست شوند و بعد هم در باغ شخصی خود گل و گیاه بکارند و کیف روزگار را بکنند و تمام . مشکل سازمان و صنایع و مسئله توسعه در آنها حل شد که شد , نشد هم که نشده , چون این حضرات وجدانشان راحت است و کلی هم ادعای خدمت دارند , که در جای خودش محل بحث دارد .
اگر اصول و مفاهیم مدیریت دانایی را بشناسیم به راحتی درمی یابیم که با وجود اینهمه فناوری جدید که مثلآ در حوزه بانک و بانکداری تعریف و کاربردی شده , چرا نتوانسته است تا استفاده صحیح از سرمایه و پول مردم در بانکها را متداول کند و برعکس , این فناوریها باعث رشد سریع تورم نیز گردیده است؟ آیا در شرایطی که اهداف سازمانی بانکها کوچکترین تغییری نکرده است , چگونه میتوان با پیاده سازی مدیریت های نوین به مردم جامعه خدمت نمود؟ بنابراین این نتیجه را میتوان گرفت که اول باید دورنمای اهداف و تاثیر آن در اجتماع , مورد بررسی و کار کارشناسی قرار بگیرد , سپس یادگیری سازمانی که همان مدیریت موازی با مدیریت دانایی است , محقق گردد. آیا تا به حال در کشور ما تحقیقی مبنی بر اینکه بانکها اینهمه سود های بادآورده را از کجا تحصیل میکنند و آیا این کارکرد باعث رشد و تورم و فلج نمودن اقتصاد کلان میشود یا نه , بعمل آمده و آیا ایرادی به اهداف کور این بانکها که از هر نوع ممکن که بتوانند کسب در آمد کرده و ارزش پول را کم و کمتر میکنند , وارد شده و یا از راههای قانونی تلاشی برای اصلاح این اهداف صورت گرفته است و اگر جواب مثبت است , نتایج آن چه بوده و چرا این اهداف هنوز اقتصاد ما را متلاشی میکنند؟پس اول باید اهداف را اصلاح کرد سپس با پیاده سازی مدیریت دانایی کار درست را انجام و به پیش برد. میخواهم این نتیجه گیری را عنوان کنم که : در هر کاری نخست باید اهداف درست را تعیین کنیم , بعد با توسل به اصول و فنون مدیریت های خلاقی نظیر مدیریت دانایی , در توسعه و تحول بخشی , به اهداف ,کوشا باشیم , که در آنصورت نتایج درخشانی را هم از پیاده سازی مدیریت ها میگیریم. برای حمایت تولید، توزیع و مدیریت اطلاعات و نهایتاً خلق دانایی، توجه به ساختارها هم مانند اهداف , بسیار مهم و ضروری هستند. اما باید این نکته ظریف را از یاد نبریم که اینهمه دستاورد ها را برای محقق شدن چه امری میخواهیم در کنار هم بچینیم و روی آنها کار بکنیم.
بهترین و جامعترین تعریفی که بنده از مدیریت دانایی شتیده ام , تعریفی است که جناب آقای ایاز الله بابائی در ترجمه کتابی از منبع : ORGANIZATIONS & PEOPLE و توسط جناب آقای محمد حسن صیف در یک مقاله دیدم که جهت مطالعه شما عینآ در ذیل میآورم و به سهم خودم از زحمات ایشان قدردانی مینمایم..
مدیریت دانایی: نقش حیاتی درحمایت از یادگیری سازمانی ایفا می کند، زیرا تسهیم اثربخش دانــــایی جمعی سازمان را تسهیل می کند. مدیریت دانایی، فرایند سیستماتیک منسجمی است که ترکیب مناسبی از فناوریهای اطلاعاتی و تعامل انسانی را به کار می گیرد تا سرمایه های اطلاعاتی سازمان را شناسایی، مدیریت و تسهیم کند. این دارائیها شامل پایگاههای اطلاعاتی، اسناد، سیاستها و رویه ها می شود. علاوه براین، هم دانش آشکار و هم دانش ضمنی کارکنان را شامل می شود، و از روشهای متنوع و گسترده بـــرای تصرف، ذخیره سازی و تسهیم دانش در داخل یک سازمان استفاده می کند. 9 اصل زیر به عنوان پایه ای برای فرایند ادغام مدیریت دانایی و یادگیری سازمانی به کار گرفته می شود: مدیریت، رهبری و تعهد به یادگیری را آشکار می سازد و دانایی را به وسیله طراحی رفتارهای مطلوب و تشخیص کارکنانی که آزادانه سهیم می شوند (شراکت دارند)،مشترک می کند.آنچه افراد یاد می گیرند، ذخیره نمی شود بلکه آزادانه و بدون نظارت در این اطلاعات سهیم می شوند. اعتماد، شالوده توزیع آشکار دانایی است.انجمنهای کار و شبکه های میان کارکردی، یادگیری همکارانه و تولید دانایی را به نحو مجازی و فردی حمایت می کند.حل مسئله خلاق، نوآوری و پرسشگری، بسیار ارزشمند هستند و رسمیت می یابند.تفکر و تحقیق به عنوان عناصر مهم فرایندهای کار در سطح فردی و تیمی ارزشمند هستند.دانایی به وسیله افراد تولید می شود و فناوری به عنوان یک وسیله، نه به عنوان ارباب، به سازمان خدمت می کند.خلق دانایی، شامل خودانگیختگی و ظهور شبکه های خود - سازماندهی، می شود.
آزمایش (به عنوان مثال، خلبانی) در آزمون تسلط دانایی، مدون سازی و روشهای انتقال، امری مهم است که هر دو فرایند اندازه گیری کمی و کیفی را شامل می شود.ساختار به عنوان قسمتی از فرایند مهم است اما درواقع، دغدغه این است که تضمین کنیم تا خودانگیختگی، خلاقیت و نوآوری خاموش نشود../ تمام /

در اکثر تعاریف دیگری که از مدیریت دانائی گفته شده , ظاهر عبارت بقدری غامض است که شکافتن و فهم صورت ظاهر عبارات خود ممکن است که ماهها طول بکشد , چه برسد به اینکه ما مطالب را بفهمیم و بعد تلاش کنیم که در حوزه کار و فعالیت مان پیاده هم بکنیم. با این تذکر که مدرسین و اساتید و معلمان این رشته همگی دیدی ستادی و آکادمیکی دارند و نمیتوانند در تشریح و تدریس این علم , بصورت کاربردی ایفای نقش کنند و لاجرم این مطالب در لابلای اوراق درسی و مقاله ها پنهان میماند و ما آثاری از نمود های عینی و مجسم و پیاده سازی شده آنرا نمیبینیم.
به عقیده بنده , مدیریت دانایی ایجاد فرهنگ کرامت بخشی به دانایان و دانش در تخصیص مسئولیت های سازمانی و محاسبه میزان و معدل دانش سازمانی و دانش نیروی انسانی وتعیین جهت مثبت در اهداف سازمانی بسود تعالی جامعه و تدارک ساز و کار های مورد نیاز برای افزایش و نشر دانش در گزینه های یاد شده و بهبود مستمر آن بهمراه ایجاد نهاد کنترل عملکرد میباشد. اگر این موارد را بتوانیم بدرستی بستر سازی نمائیم , میتوانیم ادعا کنیم که این مدیریت را درک کرده ایم و دارم پیاده میکنیم . و میتوانیم با ایجاد سیستم های ارزیابی معقول و دقیق میزان رشد سازمان را هم اندازه گیری کنیم و برنامه های آتی سازمان را با توجه به نمودار های ارزیابی , بدرستی تعیین و اجرا نمائیم. اگر این تعریف من هم مثل سایر تعاریف غامض بود لطفآ اطلاع دهید تا با همکاری همدیگر بتوانیم تعریف جامعی را بدست بیاوریم .







__________________
روزگار غریبی است نازنین
تاریخ ارسال: دوشنبه 19 بهمن‌ماه سال 1388 ساعت 02:53 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo