سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

بیاندیشید و ثروتمند شوید

توجه به کارکنان راز موفقیت برترین مدیران
فرستنده mafakheri در تاریخ ۱۳۸۹/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ (28 بار خوانده شده) خبرهای فرستاده شده توسط این شخص

Open in new window
روسا برای همه مهم هستند ولی بیشترین اهمیت را برای افرادی دارند که مستقیما زیر دستشان کار می‌کنند. فرقی نمی‌کند که شما مدیرعامل یک سازمان در فهرست 500شرکت برتر فرچون هستید یا سرآشپز یک رستوران، موفقیت شما بستگی به توانایی شما در توجه کردن به افرادی است که بیشترین ارتباط را با آنها دارید.


همه روسا مهم هستند، ولی آنهایی که در بالاترین مراتب سازمان هستند، مهم‌ترند. زیردستان این روسا فارغ از اینکه خودشان از موضوع خبر داشته باشند یا خیر، تمام اعمال آنها را به دقت زیرنظر دارند و بسیاری از آنها را تکرار می‌کنند. برای مثال در سازمان بزرگی که مدیرعامل معمولا بیشتر از همه حرف می‌زد و حرف همه را هم قطع می‌کرد، همه زیردستانش از این شیوه او ناراضی بودند، ولی زمانی که او جلسه را ترک می‌کرد، کسی که بالاترین سمت را در میان افراد باقی مانده در جلسه داشت، عینا همین کار را تکرار می‌کرد. پس از اینکه او نیز جلسه را ترک می‌کرد، نوبت به فرد بعدی می‌رسید و الی آخر.
چند سال پیش یک گروه مدیریتی در یک کارگاه «مسائل دینامیکی گروه‌ها» شرکت کرده بودند. در این گروه زیردستان عقیده داشتند که رییس‌شان به همه زور می‌گوید و حرف کسی را گوش نمی‌کند، رییس هم در مقابل عقیده داشت که کارکنانش بسیار نازک نارنجی هستند. این گروه در کارگاه تمرینی را انجام دادند به این ترتیب که سعی کردند با همفکری محصولاتی را شناسایی کنند که احتمال دارد بالاترین فروش سازمان را از آن خود کنند.
در زمان همفکری، رییس کارگاه تعداد دفعاتی را که هر کدام از اعضای گروه حرف کسی را قطع کردند یا کسی حرف آنها را قطع کرد، شمرد. نتیجه این شد که رییس این گروه تقریبا 65 درصد حرف‌ها را خودش زد، حرف دیگران را 20 بار قطع کرد و کسی هم به میان حرفش نپرید. پس از پایان جلسه از او خواسته شد که اتاق را ترک کند و از اعضای تیم پرسیده شد که به نظرشان رییس‌شان چه آماری به دست آورده است؟ حدس‌های آنها بسیار نزدیک به واقعیت بود. سپس او به اتاق برگشت و همین سوال از او پرسیده شد. او عقیده داشت که 25 درصد زمان را صحبت کرده است، تنها سه بار حرف دیگران را قطع کرده است و دیگران 3 یا 4 بار حرف او را قطع کرده‌اند. زمانی که او از نتایج واقعی آگاه شد و فهمید که اعضای تیم حدس‌های دقیق‌تری زده بودند، همزمان تعجب کرد و عصبانی شد.
همیشه بدانید که زیردستان شما، اعمال شما را به دقت زیرنظر دارند؛ پس آنها راجع به شما بسیار بیشتر از آنچه شما در مورد ایشان می‌دانید اطلاعات دارند.
بهترین روسا به سختی تلاش می‌کنند که با این در مرکز توجه بودن سازگار شوند و از آن به سود خودشان بهره ببرند. آنها افراد در خود فرو رفته‌ای هستند و به خودشان توجه می‌کنند، ولی نه به شیوه‌ای خود پسندانه. در مقابل آنها می‌دانند که موفقیت سازمانشان در گروی آگاهی از چگونگی تعبیر شدن کارهایشان توسط زیردستانشان و نشان دادن واکنش‌های سریع و مناسب است.
این دیدگاه برای مدیران که همیشه در تلاشند اولین و مهم‌ترین کارشان را که قانع کردن دیگران مبنی بر این است که کنترل امور را در دست دارند انجام دهند، بسیار باارزش است. روسایی که موفق به انجام دادن این کار نمی‌شوند، به زودی در می‌یابند که کارشان بسیار دشوار است و زندگیشان به جهنم تبدیل شده است. مسلما کنترل کردن امور به تنهایی کافی نیست. بهترین روسا کار دیگری هم می‌کنند، آنها هوای کارکنانشان را دارند. به این ترتیب که این فرصت را برای کارکنانشان فراهم می‌کنند که عمل کنند، بیاموزند و ریسک‌های هوشمندانه کنند. آنها از کارکنانشان در مقابل قدرت‌های خارجی حمایت می‌کنند و به این ترتیب آنها را قادر می‌سازند که موفقیت‌های کوچک را یکی پس از دیگری از آن خود کنند و اعتماد به نفسشان را افزایش دهند.
در دست گرفتن کنترل امور
تحقیقات نشان می‌دهند که شکست و موفقیت در سازمان‌ها بیش از آنچه واقعا حقشان باشد به مدیران نسبت داده می‌شود. شاید به این دلیل که در نظر گرفتن رهبری به عنوان مهم‌ترین عامل مشخص‌کننده چگونگی عملکرد در سازمان‌ها بسیار ساده تر و از نظر احساسی رضایت بخش‌تر از در نظر گرفتن روابط به هم پیچیده و دشوار عواملی است که واقعا رقم زننده عملکرد سازمان هستند.
ولی در واقع آمار نشان می‌دهند که مدیران حداکثر مسوول تنها 15 درصد فاصله میان عملکرد خوب و بد هستند، در حالی که معمولا بیش از 50 درصد سرزنش‌ها و تشویق‌ها را کسب می‌کنند. اگر شما یک مدیر هستید، این سهم شما از زندگی است، پس از آن حداکثر استفاده را ببرید. اگر شما ادعا کنید که نقش چندانی در اتفاقاتی که برای تیم یا سازمانی که آن‌را هدایت می‌کنید ندارید، کارکنان شما اعتمادشان را به شما از دست می‌دهند و به زودی مدیران خود شما عذر شما را خواهند خواست. در اینجا چهار پیشنهاد برای نشان دادن اینکه این شما هستید که کارها را کنترل می‌کنید، ارائه می‌شود.
1. حتی زمانی که مطمئن نیستید، با اطمینان رفتار کنید
تصمیمات سرمایه گذاری یا شخصی منتظر نمی‌مانند تا موقعیت کاملا روشن شود. شما باید این تصمیمات را زمانی که مجبور هستید بگیرید. به همین دلیل مدیران حتی زمانی که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چه تصمیمی‌مناسب است، باید وانمود کنند که از کارشان مطمئن هستند. تحقیقات نشان می‌دهند که «باور هم به دنبال عمل می‌آید» و اطمینان برای روحیه دادن به رهروانتان ضروری است، چرا که اطمینان هم مانند همه احساسات مسری است.
2. دودل نباشید
شما سه سلاح در دست دارید؛ بله، خیر و نمی‌دانم. از آنها استفاده کنید، بلاتصمیم نباشید، همیشه می‌توانید بعدا تصمیم خود را عوض کنید، کسی به این موضوع اهمیت نمی‌دهد. چیزی که به آن اهمیت داده می‌شود دو دقیقه تامل قبل از پاسخ دادن به سوال است، مخصوصا زمانی که سوال پرسیده شده این باشد که «من می‌توانم بروم؟».
3. اعتبار به دست بیاورید و به دیگران هم بدهید
یک نکته خوب در مدیر بودن این است که زمانی که کارکنانتان یک کار خوب انجام می‌دهند، این شما هستید که بخش بزرگی از اعتبار آنرا به دست می‌آورید. مدیران باهوش از این موضوع به نفع خود استفاده می‌کنند؛ چرا که می‌دانند که افراد تمایل دارند با برنده‌ها کار کنند.
در واقع بسیاری از مدیران به کارکنانشان بیشتر از آنچه واقعا سزاوار آن هستند، اعتبار می‌دهند و زمانی که مدیران چنین کاری می‌کنند، همه برنده می‌شوند. به عنوان رییس بیشترین اعتبار نصیب شما می‌شود و زمانی که شما بقیه اعتبار را به اعضای تیمتان بدهید، همه سخاوت و تواضع شما را تحسین می‌کنند.
4. خودتان را مقصر بدانید
زمانی که اتفاق مهمی‌می‌افتد، انتظار می‌رود که مدیر در جریان باشد. رهبرانی که نیروهای خارجی را مسوول مشکلاتشان می‌دانند، رهبران ضعیف و بی‌عرضه‌ای پنداشته می‌شوند. آنها نمی‌دانند که با قبول نکردن مسوولیت این سوال را در ذهن دیگران ایجاد می‌کنند که «اگر شما توان لازم برای خراب کردن آن‌را نداشتید، پس توان لازم برای درست کردن آن را از کجا می‌آورید؟»
اگرچه باید بدانید که قبول مسوولیت و عذرخواهی به تنهایی کافی نیستند. شما همچنین باید هر کاری که می‌توانید بکنید که نشان بدهید خودتان و کارکنانتان از اشتباه پیش آمده درس گرفته‌اید و در آینده هر اقدامی که انجام بدهید با در نظر گرفتن این آموخته‌ها خواهد بود.
بهبود عملکرد
روسایی که انسان بودن کارکنانشان را نادیده می‌گیرند و شخصیت آنها را لگدکوب می‌کنند، شاید در کوتاه‌مدت نتیجه می‌گیرند، ولی در بلندمدت چنین دیدگاهی معمولا خلاقیت، کارآیی و تعهد کارکنان را دست کم می‌گیرد. بهترین مدیران بر بهبود عملکرد کارکنانشان بر استراتژی‌هایی همانند آنچه در زیر به آن اشاره شده است، تمرکز می‌کنند.
1. تامین امنیت روانی
روسای خوب از طریق فراهم کردن محیطی که افراد در آن می‌توانند آزادانه صحبت کنند، ایده بدهند و بدون ترس از تنبیه یا مسخره شدن آنها را اجرا کنند، خلاقیت کارکنانشان را افزایش می‌دهند. نبود امنیت روانی به همراه ترس از رییس می‌تواند بسیار خطرناک باشد.
2. محافظت از افراد
بهترین روسا همیشه برای کم کردن استرس و فشار وارده بر کارکنانشان به دنبال روش‌های جدید هستند. این فشار می‌تواند از طرف مدیران بالاتری باشد که در مورد این کارکنان پیش داوری می‌کنند یا با آنها برخوردی نامناسب دارند یا از طرف افراد دیگری باشد که می‌توانند آرامش و آسودگی کارکنان را از آنها سلب کنند. زیردستانی که از چنین محافظتی بهره می‌برند (که شاید حتی خودشان مدیر باشند) این آزادی را دارند که ریسک کنند و کارهای جدید را بیازمایند.
مدیران خوب مخصوصا مراقب زمان کارکنانشان هستند برای مثال حذف کردن جلسات غیر ضروری یکی از شیوه‌های مراقبت از زمان کارکنان است.
3. اشاره‌های کوچک بکنید
بسیاری از پروژه‌ها بدون هیچ جشن یا یادآوری پایان می‌یابند. بهترین مدیران فارغ از اینکه یک پروژه موفقیت آمیز بوده است یا شکست خورده است، زمانی را برای تشویق افراد درگیر در آن پروژه تخصیص می‌دهند. داشتن چنین رویکردی مخصوصا زمانی که احساس شکست بر فضا حکم‌فرماست، ضروری است؛ چرا که دقیقا در همین زمان است که کارکنان بیشتر از همیشه به حمایت مدیرشان و یکدیگر نیاز دارند. تنها مدیرانی که توانایی و مهارت دادن چنین حمایت‌هایی را دارند، فضا را برای یاد گرفتن از شکست‌های مفتضحانه آماده می‌کنند. متاسفانه اکثر مدیران دقیقا عکس این دیدگاه را دارند و در چنین مواقعی تنها انگشت اتهام خود را به سمت کارکنانشان می‌گیرند.
اگر کارکنان شما به نظرتان بسیار تنبل و نادان هستند، شاید بهتر باشد نگاهی به آینه بیندازید. چرا بهترین افراد نمی‌خواهند برای شما کار کنند؟ چرا افرادی که در زمان پیوستن به شما ستاره بودند اکنون به باتلاق تبدیل شده‌اند؟ برای اینکه رییس خوبی باشید، مرتبا باید از خودتان بپرسید «کار کردن برای من چه احساسی دارد؟» اگر کارکنان شما آنقدر جرات داشته باشند که نظر واقعی‌شان را به شما بگویند، آیا خواهند گفت که شما کاملا از تاثیری که کارها و حرف‌هایتان روی آنها می‌گذارد آگاهید یا نه، همانند کبک سر خود را به زیر برف فرو کرده‌اید و نمی‌دانید در اطرافتان چه می‌گذرد؟
منبع: McKinsey Quarterly
مترجم: سریما نازاریان
نقل از دنیای اقتصاد

توجه به کارکنان راز موفقیت برترین مدیران
فرستنده mafakheri در تاریخ ۱۳۸۹/۶/۱۵ ۱۲:۵۰:۰۰ (28 بار خوانده شده) خبرهای فرستاده شده توسط این شخص

Open in new window
روسا برای همه مهم هستند ولی بیشترین اهمیت را برای افرادی دارند که مستقیما زیر دستشان کار می‌کنند. فرقی نمی‌کند که شما مدیرعامل یک سازمان در فهرست 500شرکت برتر فرچون هستید یا سرآشپز یک رستوران، موفقیت شما بستگی به توانایی شما در توجه کردن به افرادی است که بیشترین ارتباط را با آنها دارید.


همه روسا مهم هستند، ولی آنهایی که در بالاترین مراتب سازمان هستند، مهم‌ترند. زیردستان این روسا فارغ از اینکه خودشان از موضوع خبر داشته باشند یا خیر، تمام اعمال آنها را به دقت زیرنظر دارند و بسیاری از آنها را تکرار می‌کنند. برای مثال در سازمان بزرگی که مدیرعامل معمولا بیشتر از همه حرف می‌زد و حرف همه را هم قطع می‌کرد، همه زیردستانش از این شیوه او ناراضی بودند، ولی زمانی که او جلسه را ترک می‌کرد، کسی که بالاترین سمت را در میان افراد باقی مانده در جلسه داشت، عینا همین کار را تکرار می‌کرد. پس از اینکه او نیز جلسه را ترک می‌کرد، نوبت به فرد بعدی می‌رسید و الی آخر.
چند سال پیش یک گروه مدیریتی در یک کارگاه «مسائل دینامیکی گروه‌ها» شرکت کرده بودند. در این گروه زیردستان عقیده داشتند که رییس‌شان به همه زور می‌گوید و حرف کسی را گوش نمی‌کند، رییس هم در مقابل عقیده داشت که کارکنانش بسیار نازک نارنجی هستند. این گروه در کارگاه تمرینی را انجام دادند به این ترتیب که سعی کردند با همفکری محصولاتی را شناسایی کنند که احتمال دارد بالاترین فروش سازمان را از آن خود کنند.
در زمان همفکری، رییس کارگاه تعداد دفعاتی را که هر کدام از اعضای گروه حرف کسی را قطع کردند یا کسی حرف آنها را قطع کرد، شمرد. نتیجه این شد که رییس این گروه تقریبا 65 درصد حرف‌ها را خودش زد، حرف دیگران را 20 بار قطع کرد و کسی هم به میان حرفش نپرید. پس از پایان جلسه از او خواسته شد که اتاق را ترک کند و از اعضای تیم پرسیده شد که به نظرشان رییس‌شان چه آماری به دست آورده است؟ حدس‌های آنها بسیار نزدیک به واقعیت بود. سپس او به اتاق برگشت و همین سوال از او پرسیده شد. او عقیده داشت که 25 درصد زمان را صحبت کرده است، تنها سه بار حرف دیگران را قطع کرده است و دیگران 3 یا 4 بار حرف او را قطع کرده‌اند. زمانی که او از نتایج واقعی آگاه شد و فهمید که اعضای تیم حدس‌های دقیق‌تری زده بودند، همزمان تعجب کرد و عصبانی شد.
همیشه بدانید که زیردستان شما، اعمال شما را به دقت زیرنظر دارند؛ پس آنها راجع به شما بسیار بیشتر از آنچه شما در مورد ایشان می‌دانید اطلاعات دارند.
بهترین روسا به سختی تلاش می‌کنند که با این در مرکز توجه بودن سازگار شوند و از آن به سود خودشان بهره ببرند. آنها افراد در خود فرو رفته‌ای هستند و به خودشان توجه می‌کنند، ولی نه به شیوه‌ای خود پسندانه. در مقابل آنها می‌دانند که موفقیت سازمانشان در گروی آگاهی از چگونگی تعبیر شدن کارهایشان توسط زیردستانشان و نشان دادن واکنش‌های سریع و مناسب است.
این دیدگاه برای مدیران که همیشه در تلاشند اولین و مهم‌ترین کارشان را که قانع کردن دیگران مبنی بر این است که کنترل امور را در دست دارند انجام دهند، بسیار باارزش است. روسایی که موفق به انجام دادن این کار نمی‌شوند، به زودی در می‌یابند که کارشان بسیار دشوار است و زندگیشان به جهنم تبدیل شده است. مسلما کنترل کردن امور به تنهایی کافی نیست. بهترین روسا کار دیگری هم می‌کنند، آنها هوای کارکنانشان را دارند. به این ترتیب که این فرصت را برای کارکنانشان فراهم می‌کنند که عمل کنند، بیاموزند و ریسک‌های هوشمندانه کنند. آنها از کارکنانشان در مقابل قدرت‌های خارجی حمایت می‌کنند و به این ترتیب آنها را قادر می‌سازند که موفقیت‌های کوچک را یکی پس از دیگری از آن خود کنند و اعتماد به نفسشان را افزایش دهند.
در دست گرفتن کنترل امور
تحقیقات نشان می‌دهند که شکست و موفقیت در سازمان‌ها بیش از آنچه واقعا حقشان باشد به مدیران نسبت داده می‌شود. شاید به این دلیل که در نظر گرفتن رهبری به عنوان مهم‌ترین عامل مشخص‌کننده چگونگی عملکرد در سازمان‌ها بسیار ساده تر و از نظر احساسی رضایت بخش‌تر از در نظر گرفتن روابط به هم پیچیده و دشوار عواملی است که واقعا رقم زننده عملکرد سازمان هستند.
ولی در واقع آمار نشان می‌دهند که مدیران حداکثر مسوول تنها 15 درصد فاصله میان عملکرد خوب و بد هستند، در حالی که معمولا بیش از 50 درصد سرزنش‌ها و تشویق‌ها را کسب می‌کنند. اگر شما یک مدیر هستید، این سهم شما از زندگی است، پس از آن حداکثر استفاده را ببرید. اگر شما ادعا کنید که نقش چندانی در اتفاقاتی که برای تیم یا سازمانی که آن‌را هدایت می‌کنید ندارید، کارکنان شما اعتمادشان را به شما از دست می‌دهند و به زودی مدیران خود شما عذر شما را خواهند خواست. در اینجا چهار پیشنهاد برای نشان دادن اینکه این شما هستید که کارها را کنترل می‌کنید، ارائه می‌شود.
1. حتی زمانی که مطمئن نیستید، با اطمینان رفتار کنید
تصمیمات سرمایه گذاری یا شخصی منتظر نمی‌مانند تا موقعیت کاملا روشن شود. شما باید این تصمیمات را زمانی که مجبور هستید بگیرید. به همین دلیل مدیران حتی زمانی که مطمئن نیستند چه کاری درست است یا چه تصمیمی‌مناسب است، باید وانمود کنند که از کارشان مطمئن هستند. تحقیقات نشان می‌دهند که «باور هم به دنبال عمل می‌آید» و اطمینان برای روحیه دادن به رهروانتان ضروری است، چرا که اطمینان هم مانند همه احساسات مسری است.
2. دودل نباشید
شما سه سلاح در دست دارید؛ بله، خیر و نمی‌دانم. از آنها استفاده کنید، بلاتصمیم نباشید، همیشه می‌توانید بعدا تصمیم خود را عوض کنید، کسی به این موضوع اهمیت نمی‌دهد. چیزی که به آن اهمیت داده می‌شود دو دقیقه تامل قبل از پاسخ دادن به سوال است، مخصوصا زمانی که سوال پرسیده شده این باشد که «من می‌توانم بروم؟».
3. اعتبار به دست بیاورید و به دیگران هم بدهید
یک نکته خوب در مدیر بودن این است که زمانی که کارکنانتان یک کار خوب انجام می‌دهند، این شما هستید که بخش بزرگی از اعتبار آنرا به دست می‌آورید. مدیران باهوش از این موضوع به نفع خود استفاده می‌کنند؛ چرا که می‌دانند که افراد تمایل دارند با برنده‌ها کار کنند.
در واقع بسیاری از مدیران به کارکنانشان بیشتر از آنچه واقعا سزاوار آن هستند، اعتبار می‌دهند و زمانی که مدیران چنین کاری می‌کنند، همه برنده می‌شوند. به عنوان رییس بیشترین اعتبار نصیب شما می‌شود و زمانی که شما بقیه اعتبار را به اعضای تیمتان بدهید، همه سخاوت و تواضع شما را تحسین می‌کنند.
4. خودتان را مقصر بدانید
زمانی که اتفاق مهمی‌می‌افتد، انتظار می‌رود که مدیر در جریان باشد. رهبرانی که نیروهای خارجی را مسوول مشکلاتشان می‌دانند، رهبران ضعیف و بی‌عرضه‌ای پنداشته می‌شوند. آنها نمی‌دانند که با قبول نکردن مسوولیت این سوال را در ذهن دیگران ایجاد می‌کنند که «اگر شما توان لازم برای خراب کردن آن‌را نداشتید، پس توان لازم برای درست کردن آن را از کجا می‌آورید؟»
اگرچه باید بدانید که قبول مسوولیت و عذرخواهی به تنهایی کافی نیستند. شما همچنین باید هر کاری که می‌توانید بکنید که نشان بدهید خودتان و کارکنانتان از اشتباه پیش آمده درس گرفته‌اید و در آینده هر اقدامی که انجام بدهید با در نظر گرفتن این آموخته‌ها خواهد بود.
بهبود عملکرد
روسایی که انسان بودن کارکنانشان را نادیده می‌گیرند و شخصیت آنها را لگدکوب می‌کنند، شاید در کوتاه‌مدت نتیجه می‌گیرند، ولی در بلندمدت چنین دیدگاهی معمولا خلاقیت، کارآیی و تعهد کارکنان را دست کم می‌گیرد. بهترین مدیران بر بهبود عملکرد کارکنانشان بر استراتژی‌هایی همانند آنچه در زیر به آن اشاره شده است، تمرکز می‌کنند.
1. تامین امنیت روانی
روسای خوب از طریق فراهم کردن محیطی که افراد در آن می‌توانند آزادانه صحبت کنند، ایده بدهند و بدون ترس از تنبیه یا مسخره شدن آنها را اجرا کنند، خلاقیت کارکنانشان را افزایش می‌دهند. نبود امنیت روانی به همراه ترس از رییس می‌تواند بسیار خطرناک باشد.
2. محافظت از افراد
بهترین روسا همیشه برای کم کردن استرس و فشار وارده بر کارکنانشان به دنبال روش‌های جدید هستند. این فشار می‌تواند از طرف مدیران بالاتری باشد که در مورد این کارکنان پیش داوری می‌کنند یا با آنها برخوردی نامناسب دارند یا از طرف افراد دیگری باشد که می‌توانند آرامش و آسودگی کارکنان را از آنها سلب کنند. زیردستانی که از چنین محافظتی بهره می‌برند (که شاید حتی خودشان مدیر باشند) این آزادی را دارند که ریسک کنند و کارهای جدید را بیازمایند.
مدیران خوب مخصوصا مراقب زمان کارکنانشان هستند برای مثال حذف کردن جلسات غیر ضروری یکی از شیوه‌های مراقبت از زمان کارکنان است.
3. اشاره‌های کوچک بکنید
بسیاری از پروژه‌ها بدون هیچ جشن یا یادآوری پایان می‌یابند. بهترین مدیران فارغ از اینکه یک پروژه موفقیت آمیز بوده است یا شکست خورده است، زمانی را برای تشویق افراد درگیر در آن پروژه تخصیص می‌دهند. داشتن چنین رویکردی مخصوصا زمانی که احساس شکست بر فضا حکم‌فرماست، ضروری است؛ چرا که دقیقا در همین زمان است که کارکنان بیشتر از همیشه به حمایت مدیرشان و یکدیگر نیاز دارند. تنها مدیرانی که توانایی و مهارت دادن چنین حمایت‌هایی را دارند، فضا را برای یاد گرفتن از شکست‌های مفتضحانه آماده می‌کنند. متاسفانه اکثر مدیران دقیقا عکس این دیدگاه را دارند و در چنین مواقعی تنها انگشت اتهام خود را به سمت کارکنانشان می‌گیرند.
اگر کارکنان شما به نظرتان بسیار تنبل و نادان هستند، شاید بهتر باشد نگاهی به آینه بیندازید. چرا بهترین افراد نمی‌خواهند برای شما کار کنند؟ چرا افرادی که در زمان پیوستن به شما ستاره بودند اکنون به باتلاق تبدیل شده‌اند؟ برای اینکه رییس خوبی باشید، مرتبا باید از خودتان بپرسید «کار کردن برای من چه احساسی دارد؟» اگر کارکنان شما آنقدر جرات داشته باشند که نظر واقعی‌شان را به شما بگویند، آیا خواهند گفت که شما کاملا از تاثیری که کارها و حرف‌هایتان روی آنها می‌گذارد آگاهید یا نه، همانند کبک سر خود را به زیر برف فرو کرده‌اید و نمی‌دانید در اطرافتان چه می‌گذرد؟
منبع: McKinsey Quarterly
مترجم: سریما نازاریان
نقل از دنیای اقتصاد

بیاندیشید و ثروتمند شوید


بیاندیشید و ثروتمند شوید
اخیرا کتاب معروف بیاندیشید و ثروتمند شوید را مطالعه کردم. برای ایجاد انگیزه کتاب بسیار بی نظیری است. پس از جستجو در اینترنت خلاصه کتاب را یافتم. مطالعه این کتاب را که توسط مترجمان زیادی ترجمه شده به آنانی که می خواهند کار جدیدی را شروع کنند توصیه می کنم. -
فصل 1: اندیشه ثروت است
به راستی که اندیشه ثروت و دارایی است. دارایی قدرتمندی که قوتی با هدف مشخص، عدم راسخ و اشتیاق سوزان ترکیب می‌شود، راه رسیدن به ثروت را به روی شما می گشاید. وقتی کسی عمیقاً می‌خواهد به خواستة خود برسد مطمئناً به هدفش می‌رسد. مهمترین امر ساختن اندیشه است، وقتی کسی به واقع برای چیزی آماده می‌شود به آن می‌رسد.
به راستی اگر انسانها پای عقیده خود بایستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت کنند تا خواسته آنها به وسواسی دایمی مبدل گردد، چه اتفاقها که نمی افتد.

فرصت:
* فرصت پشت در حیاط خلوت شما کمین می‌کند، گاه به صورت بدبیاری ظاهری می‌شود، گاه شکل شکست موقتی می‌گیرد، به همین دلیل است که خیلی‌ها نمی توانند فرصت مناسب را تمیز دهند.
* می توان با استفاده از اصول مشخص و شناخته شده انگیزه ناملموس اندیشه را به ثروت مادی تبدیل کرد.
* یکی از علل عمده شکست و ناکامی این است که در برخورد با مشکلات موقتی متوقف می‌شویم و دست از تلاش بر می‌دادریم.
* هرگز به گفتة دیگران دست از کار نکشید و قبل از موفقیت شکستهای موقتی را بپذیرید.
* نظریه سالم تنها چیزی است که بری رسیدن به آن نیاز دارید.
وقتی ثروت به سوی شما جاری می‌شود، حرکتی بس سریع دارد، با تنعم همراه است، آنگونه که تعجب می‌کنید که در این چند سال کجا پنهان بوده است بدانید که این موضوع مهمی است. این را هم بدانید که ثروت نصیب کسانی می‌شود که سخت کوشند و از مداومت لازم برخوردارند. وقتی اندیشیدن را شروع می‌کنید و ثروتمند می‌شوید در می‌یابید که ثروت بایک حالت ذهنی آغاز می‌شود، باید هدف مشخصی داشته باشید.


«موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند»

«شکست از آن کسانی است که بی تفاوت اجازه می‌دهند ذهنیت شکست در آنها نفوذ کند»

ما نمی‌خواهیم آنچه را نمی‌فهمیم باور کنیم ما محدودیتهایمان را معیار سنجش مان قرا رمی‌دهیم. «بلکه باید بدانیم چه می خواهیم»
«ما باید بدانیم مسلط بر سرنوشت خود هستیم، ما کاپیتان روح خودهستیم، زیرا این قدرت را داریم که افکار خود را کنترل کنیم. مغز ما با افکاری که در ذهن خود داریم عجین می‌شود.و در شرایطی قرار می‌گیرد که نیروی انسانها و وضعیت زندگی را که با شرایط افکار ما سازگاری دارند هماهنگ می‌کند».
«قبل از اندوختن ثروت کلان باید اذهان خود را از اشتیاق به ثروت انباشته کنم. اگر طالب پول هستیم باید ذهنیت پول داشته باشیم تا اشتیاق به ثروت ما را به طرحی مشخص برای دستیابی به آن مجبور کند».

فصل 2: اشتیاق نقطه شروع همه موفقیتها
«آنچه را مغز انسان تصور و باور کند به آن می‌رسد»

رمز موفقیت: کسی که پله های پش سرش را ویران می‌کند، برای خود راه بازگشتی باقی نمی‌گذارد، یا باید پیروز شود و یا از بین برود.
هرکس که طالب پیروزی است باید کشتیها و پلهای پشت سرش را در آتش بسوزاند و راههای عقب نشینی را برخود ببندد.
اینگونه است که می‌توان ذهن را در شرایط اشتیاق سوزان برای پیروزی قرارداد و این شرط لازم موفقیت است.

شش راه برای تبدیل اشتیاق به طلا:

1- مبلغ مورد نیاز خود را دقیقاً مشخص سازد.

2- مشخص کنید برای رسیدن به هرچیز، باید چه چیز را از دست بدهید.

3- تاریخ مشخصی برای دستیابی به هدف خود درنظر بگیرید.

4- برنامه‌ای قطعی برای اجرای برنامه خود بریزید.

5- دربارة از خودگذشتگی خود تصمیم بگیرید.

6- یادداشت خود را به صدای بلند، روزی دوبار بخوانید و باور کنید که صاحب این پول و دارایی شده‌اید.

در کار برنامة ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد. باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید. باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رؤیای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزیانی داشته است؛ به من و شما امکان داده است تا استعدادهای خود را بروزدهیم.

«هرقدر در زندگی بخواهیم و توقع داشته باشیم همان اندازه بدست می‌آوریم»

برای هرکدام از ما راهی وجود دارد، اگر خوب گوش بدهیم کلمات مناسب خود را می‌شنویم.


فصل 3 : ایمان
«محدودیت ذهن ما همان محدودیتی است که ما برای آن» درنظر می‌گیریم، فقر و تنعم هر دو نشأت گرفته از ذهن ما هستند».
ایمان مهمترین عنصر ذهن است. وقتی ایمان با اندیشه درهم می‌آمیزد، ذهن نیمه هوشیار بی درنگ ارتعاش آن را درک می‌کند و آن را به فراست لایتناهی تبدیل می نماید.
چگونه ایمان را در خود ایجاد کنیم: می توانید به کمک تلقین به خود، اشتیاق را به معادل فیزیکی یا پولی آن تبدیل کنید. ایمان حالتی از ذهن است که می‌توان آن را به کمک تدبیر یا آموزشهای تکراری برای ذهن نیمه هوشیار و به کمک اصل تلقین به خود ایجاد نمود.
بدشانسی وجود ندارد: ذهن نیمه هوشیار اندیشه‌های منفی یا مخرب را درست به همان شکل اندیشه‌های سازنده به عمل تبدیل می‌کند. این همان پدیده غریبی است که میلیونها نفر آن را تجربه‌کرده‌اند و بسیاری آن را بدبیاری یا بدشانسی می‌دانند.
ایمان شما همان عنصری است که عمل ذهن نیمه هوشیار را مشخص می‌سازد. می توانید با تلقین به خود ذهن ناهوشیارتان را فریب دهید.
برای رسیدن به این مهم و برای آنکه به آن جامة عمل بپوشانید، خود را چنان ببینید که انگار به خواستة خود نرسیده‌اید. توجه داشته باشید که عمل شرط لازم موفقیت است. لازم است که احساسات مثبت ذهن را تشویق و احساسات منفی را کنار بگذارید و براساس آن عمل کنید.

ایمان آن چیزی است که به شما حیات، قدرت و عمل می‌بخشد
ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است.
ایمان تنها پادزهر شکست است.
ایمان مبنای همه اعجاز هاست، همة اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمی‌توان تحلیل نمود.
ایمان عنصری است که اندیشه را متحول می‌سازد.
* ایمان تنها عاملی است که به کمک آن می‌توان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت.

فصل 4: تلقینت به خود راه نفوذ بر ذهن نیمه هوشیار
تلقین به خود، مفهومی است که ارتباطی میان ذهن هوشیار و نیمه هوشیار برقرار می‌سازد. در واقع ارتباطی میان ذهن هوشیار و ذهن نیمه هوشیار است. تلقین به خود، خود به خود به ذهن نیمه هوشیار می‌رسد و ان را تحت تأثیر افکار قرار می‌دهد.
انسان طوری ساخته شده که می‌تواند به کمک حواس پنجگانه خود دریافتی ذهن نیمه هوشیار را کنترل کند. اما به خاطر داشته باشید که ذهن نیمه هوشیار را به زمین حاصلخیز تشبیه کردیم که اگر در آن بذرهای نامطلوب بکاریم و از آن مراقبت نکنیم، علفهای هرز در آن به وفور رشد می :نند. تلقین به خود عاملی کنترل کننده است که انسان به کمک آن می تـواند داوطلبانه ذهن خود را با افکاری خلاق تغذیه کند.
همانطور که می تواند افکاری با طبیعت مخرب را در زمین حاصلخیز خود کشت نماید.

فصل 5 ـ دانش تخصصی
«هر بد بیاری، هر شکست و هر دل شکستگی با خود به همان اندازه یا بیشتر امتیازی مثبت دارد.»

ما با دو نوع دانش عمومی و تخصصی روبرو هستیم. دانش عمومی، بدون توجه به اندازه و تنوع آن نقش چندانی در تحصیل ثروت بازی نمی‌کند.
میلیونها نفر انسانی بوده است که گمان می کنند «دانش قدرت است» هرگز چنین چیزی نیست.
کلمة آموزش در زبان انگلیسی از یک کلمه لاتین اقتباس شده که مفهوم عمل از درون را تداعی می‌‌کند.
انسان تحصیل کرده لزوماً کسی نیست که دانش عمومی و تخصصی زیاد دارد. بلکه کسی است که ذهنش را وسعت بخشیده و به کمک آن می تواند به خواستة خود برسد.
فراموش نکنید که توماس ادیسون تنها سه ماه به مدرسه رفت و هنری فورد بیش از 6 سال به مدرسه رفت و به مردی ثروتمند تبدیل شد.

فصل 6: تخیل: کارگاه ذهن
خیال کارگاهی است که در ان تمام برنامة‌های ناشی از انسان شکل می گیرد. عمل به کمک قوة تخیل ذهن جاری می‌شود.
ذهن خیالی انسان به دو شکل تصور خلاق و تصور مصنوعی عمل می‌کند.
تصویر مصنوعی: این ذهنیت چیزی را خلق نمی‌کند بلکه صرفاً به استناد تجربه، آموزش و مشاهدات دریافتی گذشته کا رمی‌کند که اغلب مخترعین از آن استفاده می‌کنند.
تصور خلاق: انسان به کمک این ذهنیت الهامات را دریافت می‌کند. به وسیله این ذهنیت است که نقطه‌نظر‌های جدید به انسان منتقل می‌شود به کمک این ذهنیت است که شخص می‌تواند با ذهن نیمه هوشیار سایرین ارتباط برقرار سازد.

«اگر اراده‌ای باشد، راهی وجود دارد»

فصل 7: برنامه‌ریزی سازان یافته
هیچ کس به تنهایی تجربه،‌آموزش، توانایی و دانش کافی ندارد که با ان به ثروت کلان برسد. بدون همکاری دیگران این مهم امکان پذیر نیست.
در صورت شکست هر برنامه، برنامة بعدی را به اجرا بگذارید. اگر نخستین برنامه انتخابی شما با موفقیت همراه نبود، جای ان را با برنامه دیگری تغییر دهید و انقدر ادامه دهید تا برنامه‌ای مؤثر و مفید بیابید. با هوش ترین افراد بدون داشتن برنامه‌های معین و عملی نمی توانند موفق شوند. این حقیقت مهم را به ذهن بسپارید. وقتی برنامه‌ای به شکست منتهی می‌شود بدانید که شکست موقتی، به مفهوم ناکامی دائمی نیست.

«انسان تا زمانی که خود را شکست خورده نپندارد، شکست خورده نیست».

فصل 8 : تصمیم‌گیری: غلبه بر تردید و دودلی
ناتوانی در تصمیم‌گیری از جمله مهمترین دلایل شکست و ناکامی است. کسانی که نمی تواند سرمایه بیندوزند،‌بدون استثنا کسانی هستند که نمی‌توانند تصمیم‌گیری کنند.
اکثر کسانی که از تنعم دور می‌مانند به سادگی تحت تأثیر عقاید دیگران قرار می‌گیرند. اجازه می‌دهند که روزنامه نگاران و اطرافیان وشایعه پردازان به جای آنها فکر کنند. اظهار عقیده ارزان‌ترین کالای روی زمین است. هرکس عقیده‌ای دارد و میتـواند دیگران را تحت تأثیر قرار دهد. اگر هنگام تصمیم‌گیری تحت تأثیر عقاید دگیران قرار گیرید در کار خود موفق نمی‌شوید.
شما برای خود مغز و ذهنی دارید. از آن استفاده کنید و برای خود تصمیم بگیرید.

«ارزش تصمیمات بستگی به شجاعت دارد که برای ارائه آن لازم دارید»

فصل نهم: ابرام
مبنای مداومت و پایداری قدرت اراده است. وقتی نیروی میل و اشتیاق و اراده به درستی ترکیب شود ترکیبی مقاومت ناپذیر ایجاد می‌شود.
فقر نصیب کسی می‌شود که ذهنش مایل به آن است. به همین صورت ثروت هم نصیب کسانی می‌شود که برای جذب آن آمادگی دارند. با ابن حال در هر دو مورد قوانین مشابهی حاکم هستند ذهنیت فقر بدون استفاده آگاهانه از عادات مناسب آن رشد می کند. ذهنیت پول باید در اشخاص ایجاد شود مگر اینکه کسانی با این ذهنیت متولد شود.
به مفهوم دقیق این پاراگراف توجه کنید، تا به معنای مداومت در جریان انباشت ثروت و رسیدن به موفقیت پی ببرید. بدون مداومت، از همان آغاز مغلوب می‌شوید. اما با مداومت در شمار برندگان قرار می‌گیرید.

فصل دهم: قدرت همکاران
مغز انسان را می توان با یک باطری مقایسه کرد. این یک حقیقت است که مجموعه با طریهای الکتریکی، در مقایسه با یک باتری برق بیشتری تولید می کنند. همچنین مشخص است که هر باطری با توجه به واحدها و ظرفیت خود برق تولید می‌کند.
مغز هم به شکل مشابهی فعالیت می کند. بعضی از مغزها در مقایسه با مغزهای دیگران فعالترند و با کنار هم قرار گرفتن هماهنگ چند مغز انرژی فکری بیشتری در مقایسه با یک مغز ساده تولید می‌شود.درست همانطور که چند باطری بیش از یک باطری نیرو ایجاد می کند.
در انتخاب همکاران خود وسواس کافی به خرج دهید، یکی از آنها ماهیتی اقتصادی دارد و دیگری ماهیتی روانی. ویژگی اقتصادی آن مشخص است. هرکس بتواند با اشخاصی که از شعور مقبول برخوردار باشند همکاری کند، با آنها هماهنگ باشد و از توان آنها بهره بجوید، به سودخود کار کرده است. این تعاون و همکاری مبنای تقریباً همة موفقیتهای بزرگ بوده است. درک شما از این حقیقت بزرگ می‌تواند موقعیت مالی شما را مشخص سازد. درک مرحلة روانی اصل گروه همکار بسیار دشوارتر است.
شاید این عبارت شما را در درک موضوع کمک کند. هر دو مغزی که در کنار هم قرار می‌گیرند مغز سومی با نیرویی نامرئی و ناملموس ایجاد می کنند که می‌تواند با مغز سومی در ارتباط باشد.

منبع : مدیر سبز
تاریخ ارسال: چهارشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1389 ساعت 03:01 ب.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo