سایت تخصصی حسابداران خبره ایران

ارائه مطالب تخصصی حسابداری و حسابرسی و قوانین

چرا باید نماز بخوانیم ؟

نماز؛ یک کارخانه انسان سازى و پرواز در بى نهایت و رسیدن به خوبیهاست .
نماز، روح وحدت و یگانگى و قوه محرکه پایان ناپذیر.
نماز، سنبل عبادت وبندگى و آهنگ آسمانى و دعوت انسان از فراز هزاران مجد، و سفر بهبه دیار خوبان .
نماز، عصاره همه عبادات و گنج اهل دل ، و راز و نیاز بر آستان جانان .
نماز، سجاده سرخ مشتاقان ملاقات حق ، و آئین ره یافتگان .
نماز، پیوند با پاکان و قرار در لحظه هاى سبز
نماز، شمع جمع مردان حق و تمرین براى خوب شدن و نماز شدن انسان .
نماز، فیض عظیم و حدیث پایدارى و نسیم رحمت حق .
نماز، رازها و نیازها در دل شب و در حریم یار و خضوع بر آستان جانان و بانگ خودآگاهى انسان .
نماز، رهنمودهاى آسمانى و آیه رحمت و نزول برکات حق و آواى ملکوتى ساکنان حرم سرّ.
نماز، ره عشق و حدیث دلبران و شکوفائى اندیشه هاىزلال .
نماز، آهنگ رستگارى و انوار تابان و تندیس عبودیت .
نماز، هجرت و تلاش و راه یابى و آشتى با خدا و حدیث پایدارى .
نماز، طلوع روشنائى و شروع لحظه هاى ناب و غروب تاریکیها و ناامیدیها و نماز...
جزوئى که پیش روى خوانندگان عزیز قرار دارد،حاصل زحمات چندین ماهه اى است که از میان کتب و داستانهاى مختلف و پرمحتوا گزینش وبا قلم ساده بازنویسى شده و در شش فصل تنظیم گردیده است .
آنچه بیشتر در این کتاب مورد نظر قرار گرفته ، داستانها و خاطرات و نکته هایى اززندگى عملى بزرگان و مردان الهى است وشکل و محتواى آنها بیشتر حالت طبیعى و زمینى را در بر دارد تا آسمانى .
تلاش زیادى شده است که سیاق بیان داستانها و خاطرات توسط نویسندگان حفظ و بیشاز حد ضرورى مورد تصرّف قرار نگیرد.
در انتخاب و جمع آورى مطالب تا حد توان تلاش شده که از منابع دستاول استفاده شود.
از همه دوستان و سرورانى که در این مسیر بنده را مشوق بودند و همچنین از مؤ سسهفرهنگى - انتشاراتى مشهور که در چاپ و نشر این کتاب تلاش نمودند تشکر مى کنم .
در خاتمه دوستان عزیز، انشاءالله خرده ها را با دیده اغماض و کریمانه نگریسته وبنده را با پیشنهادها و انتقادات خویش دستگیرى فرمایند.

خوشا آنان که الله یارشان بى
به حمد و قل هو الله کارشان بى
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
(بابا طاهر)
والحمد و الله رب العالمین
على - احمد پور ترکمانى
فصل اوّل : نماز از دیدگاه فرزانگان و اندیشمندان1 - نماز یک کارخانه انسان سازىحضرت امام خمینى قدّس سرّه :
در اسلام از نماز هیچ فریضه اى بالاتر نیست . نماز پشتوانه ملت است . سیّد الشهداء درهمان ظهر عاشورا که جنگ بود، و همه در معرض خطر بودند، وقتى یکى از اصحاب گفتکه ظهر شده است فرمود که : ((یادم آوردید نماز را و خدا تو را از نماز گزاران حسابکند. و ایستاد در همان جا نماز خواند. نگفت که ما مى خواهیم جنگ بکنیم ، خیر، جنگ را براىنماز کردند. امیرالمؤ منین وقتى که یکى مسئله اى ، یک چیزى از او پرسیدند در همانبحبوحه جنگ ایستاد و جواب داد. حالا... من شمشیر براى این مى زنم . جنگ در اسلام یکچیزى نیست که خودش یک مطلبى باشد، یک چیزى باشد یک طرحى باشد. جنگ براى ایناست که آن زباله هایى که هستند آنهایى که مانع از پیاده شدن اسلام هستند، آنهایى کهمانع از ترقى مسلمین هستند، آنها را از بین راه بردارند. مقصد این است که اسلام را پیادهکنند و با اسلام انسان درست کنند. نماز یک کارخانه انسان سازى است ، فحشا و منکر رانماز، نماز خوب فحشاء و منکر را از یک امتى بیرون مى کند.(1)
2 - نماز ارتباط صمیمانه میان انسان و خدامقام معظم رهبرى حضرت آیت ا... خامنه اى :
نماز و نیایش ، ارتباط صمیمانه اى است میان انسان و خدا، آفریده و آفریدگار. نماز،تسلابخش و آرامشگر دلهاى مضطرب و خسته و بستوه آمده و مایه صفاى باطن و روشنىروان است . پیمان و انگیزه تحرک و بسیج و آمادگى است ، در حالى صمیمانه و دور ازرنگ و فریب ، براى نفى هر بدى و زشتى است و تدارک هر نیکوئى و زیبائى .
برنامه اى است براى بازیافتن و آگاه ساختن خویش ، و کوته سخن ، رابطه اى واستفاضه اى مداوم است . با سرچشمه و پدیده آورنده همه نیکى ها، یعنى خدا... یکى ازعملهایى که سرشار از انگیزه یاد خداست و مى تواند انسان را یکسره غرق در یاد خدا کند،و مى تواند بیدار باش و به خویش آورنده باشد، و مى تواند همچون شاخص و علامتى ،رهروان راه خدا را بر روى خط مستقیم بدارد و از گیجى و گمى حفظ کند و مى تواند ازلحظه اى غفلت زندگى آدمى مانع شود، نماز است .
انسان از لابلاى مشغولیتهاى فکرى که او را احاطه کرده است به ندرت مى تواند بهخود و هدف زندگى و گذشت لحظات و ساعات و روزها بیندیشد چه بسا روزها که شب مىگردد و روزهاى دیگرى که آغاز مى شود. و هفته ها و ماهها که مى گذرد و انسان به آغاز وپایان آن توجه نمى یابد و گذشت زندگى و معنا یا بطالت آن را احساس نمى کند.
نماز یک زنگ بیدارى و یک هشدار در ساعات مختلف شبانه روز است . به انسان برنامه مىدهد و از او تعهد مى خواهد، به روز و شبش معنا مى دهد. و از گذشت لحظه ها حساب مىکشد. در آن هنگام که انسان مشغول و بى خبر از طى زمان و انقضاى عمر است او را مى خواندو به او مى فهماند که روزى گذشت و روزى آغاز شد.
باید فعالیت کنى مسئولیت بزرگترى بر عهده بگیرى و کار مهمترى انجام دهى بهدلیل آن که بخشى از عمر، از فرصت عمل ، به سر آمد باید پیشتر تلاش کرد و بیشتررفت زیرا هدف بزرگ است ، مگر تا فرصت از کف نرفته به آن دست یافت ... (2)
3 - قیام بر نماز سیّد بن طاووس ؛ (589 - 664 ه‍ .ق ):
نماز ترا به این مى خواند در پیشگاه مالک زندگان و مردگان حضوریابى ، پس بادلى آگنده از رغبت ، و ضمیرى مالامال از شرف ، به نماز برخیز و هر کارى را کهخدایتعالى تو را به اشتغال به آن معذور نمى دارد ترک کن ، چهاشتغال به چنان امورى مخالف با مولا و سبک شمردن فرمان اوجل جلاله باشد و خطرى است سهمگین که از کیفر آن ایمن نمى توان بود. و مشنو کهگویند به تاءخیر انداختن وقت نماز دشوار نیست . گوینده چنین سخنى را به این سخنبیازماى که اگر از کسى حاجتى بطلبد و رفع نیازش به تاءخیر افتد آیا او راسرزنش نمى کند و در دل از او نمى رنجد؟ و نمى گوید که آن شخص ‍ حق دوستى رانپاییده است ؟ پس بدان که اینگونه مردم حق را نمى شناسند و عظمت و نعمت الهى را پاسنمى دارند و در حقیقت از تو چشم آن دارند که آنان را بیش از خدایتعالىتحلیل کنى و مهر تو بر آنان افزون بر مهر تو به آستان الهى باشد پس مبادا که دراهانت به مولاى خود از آنان پیروى کنى . پس به نماز برخیز، باکمال اشتیاق ، با رغبتى از سر عشق ، و با عشقى بهکمال ، در نماز به خداى حىّ هستى بخش ، روى سخن داشته باش و مقام خود را که بنده اىاز یاد مبر، و از ستایش ذات پاکش کوتاهى مکن .(3)
4 - نماز و شیعهعلاّمه سیّد محمّد حسین طباطبائى ؛ فرمود:
کربن معتقد بود که در دنیا یگانه مذهب زنده واصیل که نمرده است مذهب شیعه است .
روزى به هانرى کربن گفتم : در دین مقدّس اسلام تمام زمینها و مکانها بدون استثناءمحل عبادت است ، اگر فردى بخواهد نماز یا قرآن بخواند یا سجده کند یا دعا کند در هرجا مى تواند، بنابراین اگر فردى از مسیحیان در وقتى از اوقات حالى پیدا کرد مثلاً درنیمه شب در خوابگاه منزل خود است و خواست خدا را بخواند چه مى کند؟ او باید صبر کندتا روز یکشنبه ، کلیسا را باز کنند، این معنى قطع رابطه بنده است با خدا.
در پاسخ گفت : بلى این اشکال در مذهب مسیحیت هست .
همچنین روزى به کربن گفتم : اگر در دین مقدس اسلام ، انسان حاجتمند حالى پیدا کند،طبق همان حال و حاجت خدا را مى خواند امّا در دین مسیح ، خدا اسماء حسنى ندارد اگر شما مثلاًحالى پیدا کردید چه خواهید کرد؟! در پاسخ گفت : من در مناجاتهاى خود صحیفه مهدّویهعلیه السّلام را مى خوانم . کربن کراراً صحیفه سجّادیه را مى خواند و گریه مىکرد.(4)
5 - شاگرد نمازبو على سینا (370 - 427 ه‍ .ق ) پنج ساله بود که پدرش چون از او هوش و ذکاوتىعجیب مشاهده کرد به تعلیم و تربیتش همّت گماشت . و پیش معلم دانشمندى برد تا بهوى قرآن و اصول دین بیاموزد. بو على به خواندن علم ادب ، و صرف و نحو و لغت ...مشغول گشت و هم زمان به حفظ قرآن کریم روى آورد وقبل از ده سالگى به اینکار توفیق یافت و حافظکل قرآن شد. سپس در نزد اساتید دیگرى بهتحصیل ریاضیات پرداخت و حساب ، جبر، مقابله ، هندسه را فرا گرفت . و در نزداستادى دیگر به تحصیل فقه پرداخت و آن را نیکو فرا گرفت ، در نزد استاد ابوعبدالله ناتلى شروع به خواندن فلسفه نمود و بعد از اندکى همانند استادش و بالاتراز او گشت چنان که در حین درس از استاد اشکال مى گرفت و استاد از جواب باز مى ماند واو خود جواب را تشریع مى کرد. تا جائى که اساتید از شرکت در کلاس او را کفایتنمودند و گفتند که خود مطالعه کن و اگر نتوانستى مسائلى راحل نمایى با ما در میان بگذار.
شیخ بو على سینا در این مورد مى نویسد: من بخواندن دروسمشغول بودم و اقسام فلسفه را مجدداً مطالعه مى کردم در تمام این اوقات شبى را تا صبحنخوابیدم در روز هم جز به تحصیل علم به چیزى توجه نداشتم . و به همین طریق پیشمى رفتم تا حقیقت هر مسئله براى من مسلم مى شد و هرگاه من در مسئله اى حیران بودم و یانمى توانستم قضیه را بفهمم به مسجد پناه مى بردم و نماز مى گذاردم و خالقکل را ستایش مى کردم و معمّاى من حل و مشکل برطرف مى شد. با این شکوه باز در سرودهاى گوید:(5)
دل گر چه در این بادیه بسیار شتافت
یک موى ندانست ولى موى شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره اى راه نیافت
6 - حقیقت نمازسخن ابو حامد امام محمّد غزالى ( 405 - 505 ه‍ .ق ) در مورد حضور قلب درنماز:
ظاهر نماز چون کالبد است و وى را حقیقتى است که آن روح نماز است .
ظاهر نماز: مانند طهارت تن و جامه و جاى پاک ایستادن و روى به قبله آوردن و چشم ازجایگاه سجود فراتر بردن است این همه صورت نماز است و این صورت را حقیقتى استکه آن روح نماز است . اگر اصل روح نباشد نماز همچون آدمى مرده باشد و کالبدى بىجان . اصل روح نماز، خشوع است و حاضر بودندل در جمله نماز، که مقصود نماز راست داشتن دلست با حق تعالى ، و تازه کردن ذکر حقتعالى بر سبیل تعظیم ، چنان که حق تعالى گفت :((وَ اَقِمَ الصَّلوةَ لِذَکْرِى ، نماز بپاىدار براى یاد کرد مرا.))(6) رسول خداصلّى اللّه علیه و آله فرمود: ((کسى که نصیبوى از نماز جز رنج و درماندگى نیست )). و این آن است که به ظاهر نماز کند و بهدل غافل ، و باز رسول خداصلّى اللّه علیه و آله رمود: ((که بسیار بنده بود که نمازکند و از نماز وى بیش از ده یک یا شش یک ننویسند و آن مقدار نویسند از نماز هر کسى کهبه دل در آن حاضر باشد)). و فرمود: ((نماز چنان کن که کسى را وداع خواهى کرد یعنىخود را و هواى خود را وداع کن ، بلکه هر چه جز حق است آن را وداع کن و همگى خود به نمازده ))، و براى این بود که عایشه گوید کهرسول خداصلّى اللّه علیه و آله با ما حدیث مى کردى و ما نیز با وى ، چون وقت نماز درآمد گفتى که هرگز ما را نشناخته است از مشغولى که بودى به عظمت حق تعالى !...(7)
7 - گویا پروردگارت را مى بینى ...حکیم و محدث بزرگ ملاّ محسن فیض کاشانى ؛ (1007 - 1091 ه‍ .ق ):
چون براى نماز آماده شدى مى بایست که قلبت نزد نماز بوده و از هر وسوسه اى فارغباشد و ببین که در پیشگاه چه کسى ایستاده اى و با که سخن مى گویى و شرم دار ازاینکه با مولایت با دلى غافل و قلبى ممّلو از وسوسه هاى دنیائى و ... سخن بگویى . وبدان که او بر باطن تو مطلع بوده و به قلبت ناظر است ، و نمازت باندازه خشوع وتواضع و تضرع و زارى تو پذیرفته مى گردد. در نماز چنان به عبادت حق روى آورکه گویا پروردگارت را مى بینى ...(8)
8 - نماز، همه اش ، نمازآیة ا... اراکى ؛ (1312 - 1415 ه‍ .ق ):
((اِنَّ الصَّلاةَ عَمُودُ الدّین اِنْ قُبِلَتْ، قُبِلَ ماسِواها وَ اِنْ رُدَّتْ، رُدَّ ما سِواها. وَ هِىَ تَنهى عَنِالْفَحْشاءِ وَالْمُنْکَرِ)).
براى هر عضوى از اعضاى بدن وظیفه اى است ، در ابتدا که قیام و قعود و رکوع و سجودباشد که چهار تا بیشتر نیست . براى هر یک وظیفه است ، از فرق سر تا نوک پا،براى چشم ، براى گوش ، کف ، دستها، سر زانو، حتى نوک انگشتها، هم وظیفه و حکمىاست . این چنین وظایف و احکامى در هیچ دین و مذهبى وجود ندارد. هیچ نیست و بالاتر از همهاین اعضاء مغز و سر و مخ انسان است ، وقتى که مى گوید ((إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَنَسْتَعِینُ))(9) باید متوجه باشد که مقابل چه کسى ایستاده است .مقابل خانه اى ایستاده که خانه خداست . باید متوجه باشد که تمامى اعضاء از مغز سرتا نوک پا در عبادت او باشد. در بندگى او، خضوع و خشوع او باشد. و دست خضوع بهطرفش دراز کنند... روح روان ، مغز سر و کلّه اش با آن خدایى که درمقابل خانه اش ایستاده است شفاهاً لب به لب دارد، صحبت مى کند. باید بفهمد که با چهکسى دارد حرف مى زند. اگر این کار را کرد مى شود: ((تَنْهى عَنِ الْفَحشاءِ وَالْمُنکَر)).اگر هر شبانه روز پنج بار اینکار را کرد مى شود:((تنهى عن الفحشاء و المنکر)). بهاین خاطر گفته است :((ان قبلت قبل ماسواها و ان ردت ، ردّما سواها)). همه اش نماز است ،نماز، نماز همه اش نماز، نماز، نماز است .(10)
9 - نماز اوج بندگىآیة ا... بهاءالدینى ؛ (1287 - 1376 ه‍ .ق ):
نماز معراج است اگر انسان صادقانه باشد و حرفهایى را که در نماز مى زند دروغنباشد، این نماز معراج است وقتى انسان مى گوید:((إِیّاکَ نَعْبُدُ وَ اِیّاکَ نَسْتَعِینُ)) بندههیچ موجودى غیر از خدا نیستم ، استعانت به غیر از خداى تعالى ندارم و در تمام حوایج ،علوم ، اقتصاد، سلامت و شفا، پناهگاه من خداى تعالى است . اگر انسان موجودى باشد کهغیر خدا را عبادت نکند و به ما سوى الله استعانت نجوید، نماز معراج اوست . معارف اخلاق، عبادات ، صوم و صلاة و حج ، براى این است که انسان به این مرحله برسد... این عروجو معراج اوست . ولى خدا باید توفیق دهد، تا کسى بتواند خود را به این مرحلهبرساند... نماز معراج است ولى مؤ منى که راستگو باشد وقتى مى گوید: ((إِیّاکَ نَعْبُدُوَ اِیّاکَ نَسْتَعِینُ)) دروغگو نباشد. اگر روزى صد مرتبه انسان این دروغها را بگویدبه جاى این که صعود پیدا کند، سقوط مى کند. عروج نتیجه صداقت انسان است . اگرصادقانه گفت : ((إِیّاکَ نَعْبُدُ)) آن وقت منبع علم و حکمت و قدرت مى شود و تمام برکاتالهى بر این موجود نازل مى شود ولى ورود به این مرتبه خیلىمشکل است و بدون توفیقات و تاءییدات الهى نمى توان آتشهاى دنیا راتحمّل کرد.(11)
10 - نظر فلاسفه اسلامى درباره عبادت فلاسفه اسلامى گفته اند: عبادت خداوند متعال منحصر در سه نوع است .
اول : آنچه که متعلق به بدنهاست مثل نماز و روزه و توقف در مواقف محترمه و شریفهبراى دعا و مناجات
دوم : آنچه که متعلق به قلوب و جانهاست مثل اعتقادات صحیح چون توحید و تمجید حقتعالى و تفکر در کیفیت افاضه وجود و حکمت حضرت حق در عالم وامثال ذلک .
سوم : آنچه که واجب است در مشارکت با مردم مثل انصاف در معاملات و داد و ستدهاىکشاورزى ، ازدواج ، اداى امانات ، نصیحت فرزندان ، جهاد و مبارزه با دشمنان ، حمایت ازحریم مقدس دین و ...(12)
11 - صورت اجتماعى نمازعلامه محمد اقبال لاهورى نویسنده و شاعر و فیلسوف پاکستانى (1877 -1938 م ):
انتخاب جهت واحدى در اسلام براى نماز، براى آن است که وحدت احساسى میان جماعتنمازگزاران حاصل شود، و شکل کلى نماز و عبادت چنان است که احساس مقام یا برترىنژادى را در میان عبادت کنندگان بر مى اندازد، و روح تساوى اجتماعى را به جاى آن مىنشاند و تقویت مى کند. تصور کنید که اگر چنان شود که در زمان ما همه فرق مسلمین ،روزانه براى نماز شانه به شانه در کنار یکدیگر در یک صف بایستند، چه انقلابروحى عظیمى حاصل خواهد شد! از یگانگى من جهان شمولى که همه من ها را آفریده ونگاهدارى مى کند، وحدت اساسى نوع بشر نتیجه مى شود. تقسیم نوع بشر به نژادها وملتها و قبیله ها، بنا به گفته قرآن ، تنها براى شناختن و شناخته شدن است . صورتاجتماعى نماز در اسلام ، گذشته از جنبه ادراکى و معرفتى آن ، براى این است که وحدتاساسى نوع بشر، با ویران شدن سدّ و بندهایى که میان انسانى و انسان دیگر موجوداست ، به صورت حقیقتى از زندگى پدیدار شود و پایدار بماند.(13)
12 - نماز بازیابى فطرت پاک دکتر حداد عادل در سینمار نماز در مشهد:
آیة ا... استاد مصباح یزدى براى بنده تعریف کردند که در سفر به فرانسه دوستانایرانى ما در فرانسه صحبت از پرفسورى کردند که مسلمان شده بود و خانم او هم مسلمانبود. مسلمانى بسیار خوب و عامل به دستورات و احکام اسلام ، و عارف به حقایق اسلام .ملاقاتى داشتیم با این خانم و آقاى پروفسور، پرسیدم : چطور شد که مسلمان شدید؟به شوخى گفتند: سؤ الهاى خصوصى مى کنید؛ و بعداً توضیح دادند که من سالها پیشدر الجزایر مقیم بودم . فرانسویها در الجزایر زیاد بودند. یک روز در جاده عبور مىکردیم و در کنار جاده مزرعه اى بود، دیدم کسى رو به سمتى ایستاده و حرکاتى انجام مىدهد. من از مشاهده این حرکات کنجکاو شدم و از دیگران پرسیدم که این حرکات چیست ؟ گفتندکه نماز مى خواند. گفتم ماشین را نگهدارید. کنجکاو شدم و رفتم سراغ این دهقان کهمشغول نماز بود. نشستم تا این که نمازش تمام شد. پرسیدم که چکار مى کنى و چه مىگویى ؟ و چه مى خواهى و چرا این کار را مى کنى ؟ توضیح داد که در اسلام دستور استکه پنج وعده نماز بخوانید... وقتى من متوجه شدم که در اسلام ارتباط با خالق به ایناندازه آسان است ، و به این اندازه عمیق و لطیف است ، تکان خوردم و این سرآغازى شدبراى تحقیق بیشتر پیرامون اسلام و این علت اصلى مسلمان شدن من بود(14)
13 - دین اسلام ، دین جهانى هراس لیف دانشمند مشهور اروپائى :
هیچ چیز در این عالم مرا قانع نمى سازد که کدام یک از ادیان آسمانى دعوت به مساوات درمیان مردم مى کند، اگر چه برخى از آنها با این دعوت تظاهر مى کنند، من بسیارى ازکلیساها و معبدها را دیده ام و دیده ام که در همان جاها هم مساوات برقرار نیست . و طبیعتاً معتقدبودم که باید همین تبعیض در داخل معابد اسلامى هم حکمفرما باشد، ولى هنگامى که درروز عید فطر، در مسجدى در ((ووکنج )) در لندن ، ملاحظه کردم که عالى ترین نوعمساوات در میان مسلمانان وجود دارد. سخت دستخوش حیرت گردیدم ، من دیدم که نژادهاىمختلف و شخصیت هاى عالى و دانى ، در کنار یکدیگر قرار گرفته اند و برادرانهمشغول عبادت و نماز هستند. تا آن روز چنین صحنه اى ندیده بودم ، در آنجا دیده مى شد کهیک نفر (رعیت ) از بلاد (ممباسا) با یک نفر ازرجال سیاست و یا از بزرگان دولت (مصر) با هم مصافحه مى نمایند و هر گونهتشریفات طبقاتى برچیده شده است . هیچ کس در هیچ مقامى ، از ایستادن در کنار دیگرانبراى نماز ناراحت نیست . صفها کاملاً منظم و همه در یک ردیف ایستاده اند، زیرا آنجا امتیازىنیست و همه در پیشگاه خداوند برابرند. هیچ کس را بر دیگرى برترى نیست . هنگامى کهپیشوا و امام مسجد مسلمانان به من گفت که به عقیده مسلمانان همه انبیاء بر حق بودند وکتابهاى آنها از جانب خداوند است گمان کردم گوشم بد شنیده است . زیرا این سخن اولینبارى بود که از یک رهبر دینى چنین سخنى را مى شنیدم از این رو دیگر براى من شکىباقى نماند که دین اسلام صلاحیت دارد که دین جهانى گردد.(15)
14 - یک تجربه مهّم دیل کارنگى نویسنده مشهور آمریکائى (1888 - 1955 م ) در مورد خاطرات خودمى نویسید:
از مادرم و پدرم دور شده و وارد دانشگاه شدم و به مرور زمان تغییرى در افکار من پیداشد. تحصیل علم الهیات ، علوم اساسى فلسفه و علم تطبیق ادیان مرا نسبت به بسیارى ازتعلیمات دینى مشکوک ساخت . گیج و سرگردان شده بودم . نمى دانستم به چه چیز معتقدشوم و هیچگونه منظورى در زندگى بشر نمى دیدم . دست از نماز و دعا برداشتم و کافرو ملحد شدم . عقیده پیدا کردم که حیات بشر سراسر خالى از هدف و نقشه است و خلقتبشر به همان اندازه فاقد منظور خدائى است که حیوانات ماقبل تاریخ که در دویست میلیون سال قبل در دنیا زندگى مى کردند و احساس مى کردم کهروزى نژاد بشر نیز مانند حیوانات ما قبل تاریخ که امروز اثرى از آنها نیست معدوم خواهدشد. بر عقیده گروهى از مردم به خداوند مهربان و کریمى که دنیا را مانند خود خلق کردهمى خندیدم . معتقد بودم که میلیونها خورشیدى که در فضاى تیره ، سرد و بى روح درگردشند بوسیله قوه اى کور و لاشعور به وجود آمده اند. شاید اصلاً خلق نگردیده ومانند زمان و فضا همیشه وجود داشته اند. آیا من مى خواهم ادّعا کنم که اکنون جواب تمامسؤ الات را مى دانم ؟ خیر، هیچکس تاکنون نتوانسته است پرده از روى اسرار خلقت و حیاتبردارد.
اطراف ما را معمّا و اسرارى بى شمار احاطه کرده است . مثلاً بدن خود رمز و معمّاى بغرنجمى باشد و همچنین قوه برقى که در منزل از آن استفاده مى کنیم و گلى که در شکافدیوار روئیده و علف سبزى که در باغ خانه مى بینیم . آزمایشگاههاى تحقیقاتى سالىسى هزار دلار خرج مى کنند که علت سبز بودن علف را کشف کنند. کیترینک مى گوید:اگر ما بدانیم که گیاهان چگونه مى توانند نور خورشید، آب و اکسید، و کربن راتبدیل به قند خوراکى کنند، خواهیم توانست تمدن جهان را دگرگون سازیم . حتّى کارکردن موتور اتومبیل نیز یکى از اسرار بغرنج است . متصدیان آزمایشگاههاى شرکتبزرگ ژنرال موتور، سالها وقت و میلیونها دلار صرف کرده اند تا در بیابند چگونه وچرا به یک جرقه در سیلندر، انفجارى تولید مى کند که باعث حرکت ماشین مى شود وتازه هنوز هم موفق به کشف این راز نشده اند. عدم وقوف ما بر اسرار و رموز بدن آدمى ،قوه الکتریک و یا موتور اتومبیل ما را مانع از استفاده کردن و متمتع شدن از آنها نمىشود، همچنین اگر من از کشف رموز دین و نماز و دعا عاجزمدلیل بر این نمى شود که من از یک زندگى بهتر و سعادتمندانه ترى که دین به همراهدارد بهره برنگیرم . مى خواستم بگویم که من دوباره به طرف دین برگشته ام . برقو آب و غذا در فراهم ساختن یک زندگى بهتر و کاملتر و راحتتر به من کمک مى کند ولىفایده دین به مراتب از همه اینها براى من بیشتر است ...
امروز جدیدترین علم ، یعنى روان پزشکى ، همان چیزهائى را تعلیم مى دهد که پیامبرانتعلیم مى داده اند، چرا به علت اینکه پزشکان روحى دریافته اند که دعا و نماز و داشتنیک ایمان محکم به دین ، نگرانى ، تشویش ، هیجانات و ترس را که موجب بیم بیشترى ازناخوشیهاى ماست برطرف مى سازد. اگر مذهب حقیقت نداشته باشد، زندگى بى معنى وپوچ است . و بازیچه اى بیش نخواهد بود. بسیارى از ما وقتى از زندگى بستوه مى آئیمو به آخرین حدّ نیروى خود مى رسیم در ناامیدى و یاءس رو بسوى خدا بر مى گردانیم .البته در موقع گرفتارى هیچ کس منکر خدا نیست . امّا چرا تا مرحله ناامیدى و یاءستاءمّل کنیم ؟ چرا هر روز تجدید قوا ننمائیم ؟ چرا براى نماز و عبادت منتظر فرا رسیدنروز معینى شویم ؟ من با اینکه پروتستان هستم . امّا هر وقت احساس مى کنم که احتیاج بهدعا و نماز دارم فوراً در اولین نماز خانه اى که در سر راه خود بیابم به آنجا مى روم وبه دعا و نماز مى پردازم .(16)
15 - نماز چیست ؟سخن شهید آیة ا... دکتر محمّد حسین بهشتى رحمه اللّه (1307 - 1360 ه‍ .ش ):
این ایستادن و خم شدن ، این نشستن و به خاک افتادن ، و با هر یک کلماتى گفتن چه معنادارد؟ در آن لحظه که آدمى به کمال و شکوه بى نهایت آفریدگار جهان مى اندیشد،سراپا شیفته آن مى شود، دل و جانش به خضوع و خشوع و فروتنى مى گراید، با آهنگفطرت در برابر آن همه کمال و عظمت سر تعظیم فرود مى آورد، رکوع و سر به زمینمى ساید، سجود و زبان به ستایش مى گشاید، حمد و تسبیح .
و در آن لحظه که انسان خود را به کمک یک نیروى برتر از ماده نیازمند مى یابد،دل به سوى آفریدگار دانا و توانا و مهربان جهان مى آورد، راز و نیاز خود را با او درمیان مى نهد و او را به کمک مى خواند، دعا این است نماز ما و نیایش روزانه ما، به سوىخدا، خداى یکتا، خداى پر مهر. نیایشى که هر فرازش ، بیانگر اصلى ازاصول جهان بینى اسلام ، و هر حرکتش ، نمایشگر پیوند عمیق انسان اسلام با خداست .نیایشى که انسان را به سوى خدا، به سوى راه او، و به سوى رهبران او مى کشاند. اورا به همه شایسته کاران روى زمین ، در طول تاریخ ، در گذشته و آینده وحال ، پیوند مى دهد. و صف او را از صف ستمگران و تبهکاران و گمراهان جدا مى سازد تادر راه راست خدا استوار بماند و به بیراهه نیفتد. اینک تو اى انسان جستجو گر عصر مابرخیز، برخیز تا با شور و نشاط، به نیایشى چنین زنده و سازنده بپردازیم ، و خودرا از هر چه جز حق و حقیقت است پیراسته سازیم .(17)
16 - نماز روح وحدت و یگانگى دانشمند شهیر اروپائى آقاى هیل :(18)
از روزى که اسلام ظاهر شد، نماز یگانه شعار اسلامى به صورت یک ضرورت درآمد.ارتباط این نماز با مسیحیت و یهودیت هر چه باشد نیروى خاص و اهمیّتى فوق العاده دربین مسلمانان پیدا کرد. و بعدها به صورت نماز جماعت به اقتدا امامى که اغلب خودمحمّدصلّى اللّه علیه و آله بود اقامه مى شد. هر کسى به هنگام نماز جماعت ، اجتماعمسلمانان را مشاهده کند که براى نماز صف بسته اند و با نظام خاصّى درکمال وقار و با طرز حیرت انگیزى رکوع و سجود مى کنند، به شگفتى در مى آید، و آثارتربیتى آن را در روان مسلمین از همان روزهاى نخستین درک خواهد نمود.
کافى است که ما نقش نماز را مورد بررسى قرار دهیم که چه تاءثیر مهمّى در بیدارکردن روح نظم و حفظ نظام داشته است . آنگاه به خوبى در مى یابیم که در حقیقت نمازبراى مسلمانان مانند یک آموزش نظامى بوده است و همین نظم مسلمانان در نماز، روح وحدت ویگانگى را در میان مسلمانان زنده کرده ، برادرى ، مساوات و برابرى و دستاوردهاىاجتماعى اسلام را عملاً ایجاد مى نموده است .(19)
17 - نماز شدن انسان مرحوم دکتر على شریعتى ؛ (1312 - 1356 ه‍ .ش ):
نماز شدن انسان ، تلاش براى شدن و زنده ماندن ، نیایش خواستن است . خواستن انسانىاست که از آنچه دارد خوشنود نیست . و در آنچه که هست رنج مى برد. اساسى تریندرسى که در نماز مى اندیشیم توحید در هستى است و طرد همه (شرکها) و (تفرقه ها) ونفى همه قدرتهاى دروغین ، غیر از خدا.
اولین عبارتى که بر زبان مى آوریم در شروع ، اذان (الله اکبر) یعنى خدا بزرگتراست این بدین معنى است که خدا از همه قدرتها و ایده آلها بزرگتر است و باید بهبزرگتر بودن خدا از همه توجه داشت . این ضربه محکمى است بر کسانى که ایدهآلهائى را در مسیر غیر خدا شعار زندگى خویش قرار مى دهند و در آن خود را گم مى کنند.انقلابى راستین که با خدا و خلق میثاقى مقدّس بسته است ازتزلزل در برابر خداوندان زر و زور و نیروهایشان منع مى کند. و یاد آور مى شود کههان فراموش نکن که خدا بزرگتر است و اگر در راه خدا قدم گذارى و براه خویش ایمانداشته باشى قدرت (فرعون ، قارون ، بلعم ) را در هم مى شکند و مى تواند تو را یارىکند. وقتى (لااله الاالله ) مى گوئیم بار دیگر همه خدایان دروغین را نفى مى کنیم . اله ،خداى غیر الله ، خداى غیر حقیقى ، پول مقام قدرت موقعیت اجتماعى و ... همه و همه که درقالب هوسهاى پوچ گذاشته شوند و در راه خدا و اسلام نباشند اِله مى باشند.
این انقلابى ترین شعار اسلام است که در دل مجاهدین این همه شور و شوق آفریده است وهم مى آفریند که مایه رستگاریشان است .(20)
18 - نماز اتصال به قوه محرکه پایان ناپذیرالکسیس کارل (1873 - 1944 م )نویسنده مشهور کتاب انسان موجود ناشناخته:
دعا و نماز قوى ترین نیروى است که انسان مى تواند تولید کند، - نیروئى است کهچون قوه جاذبه در زمین وجود حقیقى و خارجى دارد.
در حرفه پزشکى خود من ، مردانى را دیده ام که پس از آن که تمام معالجات دیگر درحال آنان ، مؤ ثر واقع نشده بود به نیروى نماز و دعا از بیمارى ، رهائى یافتند. دعا ونماز چون رادیوم یک منبع نیروئى مشعشعى است که خود به خود تولید مى شود. از راهدعا و نماز انسان مى کوشد نیروى محدود خود را بامتوسل شدن به منبع نامحدود تمام نیروها افزایش ‍ دهد. وقتى که ما دعا و نماز مى خوانیم ،خود را به قوه محرکه پایان ناپذیرى که تمام کائنات را به هم پیوسته استمتصل و مربوط مى کنیم . نماز و دعا مى خوانیم که قسمتى از آن نیرو به حوائج مااختصاص داده شود. به صرف همین استدعا، نواقص هاتکمیل مى شود. و با قدرتى بیشتر و حالتى بهتر از جاى بر مى خیزیم . هر وقت ما باشور و حرارت خداوند را در دعا و نماز مخاطب مى سازیم ، هم روح و هم جسم خود را بهوجهى احسن تغییر مى دهیم . غیر ممکن است مرد یا زنى تنها براى یک لحظه به دعا و نمازبپردازد و نتیجه مثبت و مفیدى از آن نگیرد.(21)
19 - آهنگ آسمانى اذانپروفسور ژول لابوم (1791 - 1868 م ) پژوهشگر علوم اسلامى با بیش از30 سال سابقه از فرانسه :
اسلام واسطه میان انسان و خدا را از میان برد و براى اولین بار ایجاد ارتباط مستقیم رامیان دو قطب اعلام کرد. در پذیرش عبادت و نماز لازم نیست که شخص از یک گروه مشخصمقام وساطت را میان مردم و خدا داشته باشد، بلکه هر انسانى مى تواند خودشاعمال عبادى را انجام دهد.
نمازهاى پنجگانه از مظاهر همبستگى مذهبى است . آنگاه که بانک توحید در فضاى شهرهاىاسلامى طنین مى افکند، گرویدگان به اسلام با شنیدن آهنگ آسمانى اذان دردل روز یا شب هنگام ، به سوى مراکز نیایش ‍ با آفریدگار هستى بخش مى شتابند، اینشیفتگان ایمان به خدا، در هر نقطه از جهان و از افقهاى دور دست روى خود را به سوىنقطه اى واحد و کانونى مشترک ، یعنى کعبه که در قلب مکه جاى دارد مى گردانند.(22)
20 - نماز سنبل عبادت و بندگى الکسیس کارل :
احساس عرفانى جنبشى است که از اعماق دل انسانى برخواسته شده است یک غریزه اصلىاست . انسان همان طورى که به آب نیاز دارد به خدا هم نیاز دارد.و بهترین چیزى کهفطرت را تقویت مى کند نماز است که سنبل عبادت است .
اگر صمیمانه به دعا و نماز بپردازید خواهید دید که زندگى شما به صورت عمیق ومشهودى تغییر خواهد کرد. باید بگوییم که دعا فعالیتى است که براىتکامل صحیح شخصیت و تمامیّت عالیترین ملکات انسانى ضرورت دارد. تنها در دعا ونماز اجتماع کامل و هماهنگ بدن و فکر و روححاصل مى شود که به آدمى ، که همچون نى شکننده اى ، است نیرومندى و استقامت بیرون ازحد تصوّر مى بخشد. دعا و نماز عملى است که آدمى را در حضور خدا قرار مى دهد.
مردى دهاتى در آخرین صف نماز در یک معبد تنها نشسته بود. کسى از او پرسید: منتظر چههستید؟ او در جواب گفت : به او نگاه مى کنم و او به من نگاه مى کند.
آدمى دعا مى کند که نه تنها خدا به یاد او باشد، بلکه خود نیز به یاد خدا باشد. دعا ونماز کوششى است در آدمى براى رسیدن به خدا و صحبت کردن با موجودى نادیدنى کهآفریننده همه چیز و حکمت اعلى ، و هر وقت با شور و حرارت خود را در دعا و نماز مخاطب مىسازیم . هم روح و هم جسم خود را به وجهى احسن تغییر مى دهیم . انسان همیشه از دعا ونماز نتیجه مفیدى مى گیرد. دعا کردن همچون خوردن و آشامیدن ضرورى است . در اجتماعىکه نیایش و دعا و نماز وجود نداشته باشد، از فساد وزوال مصون نخواهد بود. نیایش علاوه بر این که آرامش به وجود مى آورد، بطورکامل و صمیمى در فعالیتهاى مغزى انسان یک نوع شگفتى و انبساط باطنى و گاهقهرمانى و دلاورى را تحریک مى کند.(23)
21 - از فراز هزاران مسجدویل دورانت (1858 - 1928 م ) مورّخ و دانشمند شهیر آمریکائى :
چه خوش آهنگ است صداى مؤ ذن در گوش مسلمان و غیر مسلمان که این جانهاى محبوس درپیکر خاکى را از فراز هزاران مسجد دعوت مى کند که به سوى بخشنده زندگى وعقل توجه کنند و به جان با او پیوند گیرند.(24)
22 - نماز مهمترین وسیله ایجاد آرامش در روانپروفسور توماس هایس لوپ :
مهمترین مطلبى که من در طول چندین سال تجربه و آزمایش به دست آورده ام این است کهبهترین وسیله براى درمان بى خوابى نماز است . با این قید که من پزشکم این سخن رامى گویم که نماز بهترین وسیله اى است که تاکنون براى توسعه اطمینان و تسکیناعصاب و آسایش و نشاط شناخته شده که زمینه بى خوابى را برطرف مى گرداند. و بهعبارت دقیقتر، مهمترین وسیله ایجاد آرامش در روان و اعصاب انسان نماز است .(25)
فصل دوّم : نماز اول وقت23 - معناى لغوى و عرفانى نمازمعناى لغوى نماز صلوة :
راغب در مفردات مى گوید: بسیارى از اهل لغت گفته اند که صلوة به معناى دعا و تبریک وتمجید است . بعضى از اهل لغت گفته اند کهاصل صلوة از صلاء است و معناى اینکه گفته مى شود ((صَلّى الرُّجُلُ)) که او بواسطهاین عبادت صلاء را از خود برطرف ساخت و صلاء عبارتست از آتش ‍ فروزان ، و بناىصّلى همچون بناى مرّض است که به معناى زایل کردن مرض مى باشد.
معناى عرفانى نماز:
بعضى از بزرگان صلوة را از تصلیّه مشتقّ مى داند بدین معنى که چوبهاى کج را باگرفتن به نزدیکى آتش و رساندن حرارت به آن مستقیم سازند.
عرب آن را تصلیّه گوید، گوئى نماز گذار با توجه به مبداء اعلى در نماز و باحرارتى که در اثر حرکت صعودى و قرب به شمس حقیقت معنوى براى نفسحاصل مى شود، کج رفتارى هاى نفس را که در اثر توجه به غیر خدا ومیل به باطل ایجاد شده است تعدیل مى نماید.(26)
24 - رازهاى وضورسول خداصلّى اللّه علیه و آله بعد از نماز صبح بین الطلوعین ، در مسجد مى نشستند وبه سؤ الات مردم پاسخ مى دادند. روزى دو نفر نوبت گرفتند تا در محضر حضرت سؤالاتى مطرح کنند. پیامبرصلّى اللّه علیه و آله رمودند: من بگویم شما براى چه آمده ایدیا شما خود مى گوئید؟ عرض ‍ کردند یا رسول ا... شما بفرمائید؟ فرمودند: یکى براىیاد گرفتن مسائل حج آمده است و دیگرى براىسئوال و آموختن مسائل وضو گرفتن . آنگاه جواب سؤال ها را چنین بیان فرمودند:
امّا معناى وضو گرفتن :
شستن صورت در وضو یعنى ، خدایا هر گناهى که با این صورت انجام دادم آن را شستشومى کنم که با صورت پاک به جانب تو عبادت کنم و با پیشانى پاک سر بر خاکبگذارم .
شستن دستها در وضو یعنى ، خدایا! از گناه دست شستم و گناهانى را که با دستم مرتکبشده ام تطهیر مى کنم .
مسح در وضو یعنى ، خدایا! از هر خیال باطل و هوس خام که در سر پروانده ام سرم راتطهیر مى کنم و آن خیالهاى باطل را از سر بدور مى اندازم .
مسح پا یعنى ، خدایا! من از جاى بد رفتن پا مى کشم و این پا را از هر گناهى که با آنانجام داده ام تطهیر مى کنم . اگر کسى بخواهد نام مبارک حقتعالى را بر زبان آورد بایددهان را تطهیر کند. مگر مى شود با دهان ناشسته انسان نام خدا را ببرد. باید دهان را باآب مضمضه کند و بشوید. این گوشه اى از اسرار وضو گرفتن است . اگر ما مى بینیماز نماز لذت نمى بریم و از عبادت لذت نمى بریم براى آن است که به این اسرار آشنانیستیم . آنها که از عبادت لذت مى برند چیزى را به این عبادتتبدیل یا تعویض نمى کنند.
اینکه مى بینیم ما نماز مى خوانیم و چیزى از نورانیت احساس نمى کنیم براى آن است کهنماز را با آداب و اسرار آن نخواندیم . خاصیت نماز در معرفت باطن آن است .(27)
25 - برکات نماز اول وقت از رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله روایت شده که نماز براى میّت در قبر بصورتشخص نورانى خوش سیما ظاهر مى شود، انیس و مونس او در قبر مى شود و آتش جهنم را ازاو دفع مى کند.
و فرمود: کسى که نمازهاى پنجگانه را در موقع خود اقامه کند و رکوع و سجود نماز راکامل بجا آورد خداى عزّ و جلّ 15 خصلت به او عطا فرماید:
الف ) سه خصلت در دنیا:
1 - عمر او را زیاد کند.
2 - مال و اموال او را زیاد کند.
3 - اولاد صالح او را زیاد کند.
ب ) سه خصلت در موقع مرگ :
4 - از ترس او را ایمن دارد .
5 - از هول مرگ ایمن دارد .
6 - او را داخل بهشت گرداند.
ج ) سه خصلت در قبر:
7 - سؤ ال نکیر و منکر را بر او آسان کند.
8 - قبر او را وسیع گرداند.
9 - درى از درهاى بهشت به روى او گشوده شود.
د) سه خصلت در محشر:
10 - صورت او مثل ماه ، نور مى دهد.
11 - نامه عملش را به دست راستش دهند.
12 - حساب را بر او آسان مى گرداند.
ه‍) سه خصلت در موقع عبور از صراط:
13 - خداوند از او راضى مى شود.
14 - به او سلام مى دهد.
15 - نظر رحمت به او مى فرماید.(28)
26 - الله اکبر در نمازنماز با گفتن الله اکبر شروع مى شود و امورى را براى نمازگزار حرام مى کند. مانندخوردن و آشامیدن و حرف زدن ، لذا به تکبیراول نماز تکبیرة الاحرام مى گویند.
الله اکبر اولین کلمه واجب به هنگام صبح است . اولین کلمه اى است که نوزاد مسلمان درآغاز تولّد به عنوان اذان و اقامه مى شنود و آخرین کلمه اى است که بر میّت خوانده مىشود. و سپس وارد قبر مى شود.(نماز میّت )
اولین و یگانه ذکرى است که در نماز، هم واجب است و هم رکن نماز است . الله اکبربیشترین ذکرى است که هم در مقدمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقیبات آن گفته مىشود. بطورى که یک مسلمان در طول یک روز فقط در نمازهاى پنجگانه واجب (نه نمازهاىمستحب ) حدود 360 مرتبه آنرا تکرار مى کند. بدین صورت که :
اول - براى هر 5 نماز اذان وارد شده و در هر اذانى 6 مرتبه الله اکبر گفته مىشود.(مجموعاً 30 مرتبه )
دوم - براى هر 5 نماز اقامه وارد شده که در هر اقامه 4 مرتبه الله اکبر گفته مى شود.(مجموعاً 20 مرتبه )
سوم - قبل از شروع نماز در هر 5 نماز، 6 تکبیر مستحب است و تکبیر هفتم همان تکبیرةالاحرام واجب است . (مجموعاً 30 مرتبه )
چهارم - تکبیرة الاحرام آغاز نماز، که در مجموع 5 تکبیر مى شود.
پنجم - قبل از هر رکوع ((در 17 رکعت )) یک تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 17 مرتبه )
ششم - در هر 17 رکعت نماز دو سجده داریم که براى هر سجده دو تکبیر مستحب است . یکىقبل و یکى بعد از آن (مجموعاً 68 مرتبه )
هفتم - هر نماز یک قنوت دارد که قبل از هر قنوت یک تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 5مرتبه )
هشتم - در پایان هر یک از نمازهاى 5 گانه 3 تکبیر وارد شده است . (مجموعاً 15 مرتبه )
نهم - بعد از هر نماز 34 مرتبه تکبیر به عنوان تسبیحات حضرت زهراعلیهاالسّلام واردشده است . (مجموعاً 170 مرتبه ) و...(29)
27 - نماز و شفاعت اهل بیت ((عَنْ اَبِى بَص یر قالَ دَخَلْتُ عَلى اُمّ حَمی دَة أَعزیها بِاَبِى عَبْدالله عَلیه السلام فَبکتوَ بَک یتَ لِبُکائِها ثُمَّ قالَتْ: یا اَبا مُحَمد لَو رَاَیْتَ اَبا عبداللهِ علیه السلام عِند الموتِلَراَیتَ عَجَباً فَتَحَ عَینیهَ ثُمَّ قالَ اِجْمَعُوا ل ى کُلَّ مَنْ بَینى وَ بَینُه قَرابَهُ قالَتْ فَلَمْنُتْرِکْ اَحَداً اِلا جَمعناهُ قالَتْ فَنَظَرَ اِلَیهم ثُمَّ قالَ: اِنَّ شَفاعَتَنا لاتَنالُ مُستّخِفَابِالصلاةِ)).
ابو بصیر گفت : براى تسلیت گفتن وفات امام صادق علیه السّلام به خدمت ام حمیده مادرگرامى امام کاظم علیه السّلام رسیدم . ام حمیده به گریه افتاد و من هم به گریه کردناو گریستم . پس فرمود: اى ابا محمّد؛ اگر مى دیدى حضرت صادق علیه السّلام را دروقت موت ، همانا امر عجیبى مى دیدى . امام چشمان خود را گشود و فرمود: جمع کنید نزد منهر کسیکه ما بین من و او خویشاوندى است . ما همّت کردیم و همه را نزد او جمع کردیم . آنحضرت نظر کرد بسوى ایشان و فرمود: همانا شفاعت ما نصیب کسانى که نماز را سبک مىشمارند نخواهد شد

28 - بهترین وسیله بعد از شناخت نماز است معاویه بن وهب سئَلتُ ابا عبدالله علیه السّلام
((عَنْ اَفْضَلِ ما یَتَقَّربُ بِهِ العبادُ اِلى ربِّهِم وَ اَحَبُّ ذلِکَ اِلى اللهِ عَزّ وَ جَلّ ما هُوَفقال ما اَعْلَمُ شیاً بَعْدَ المَعرِفَةِ اَفْضَلُ مِن هذِهِ الصلوة الحدیث .))
معاویه بن وهب گوید: از امام صادق علیه السّلام پرسیدم : از برترین چیزیکه بندگانخدا بواسطه آن به پیشگاه الهى تقرّب مى جویند و از محبوبترین چیز نزد خدا چیست ؟فرمود: پس از معرفت و شناخت حضرت حق و ذات احدّیت ، چیزى را برتر از این نماز نمىدانم .(31)
29 - غفلت دل در نمازابو حامد محمد غزالى :
غفلت دل در نماز از دو سبب بود: یکى از ظاهر بود و یکى از باطن .
اول - آنچه ظاهر بود آن باشد که جایى کند که چیزى مى بیند یا مى شنود کهدل بدان مشغول مى باشد و دل تبع چشم و گوش بود. علاج وى آن بود که نماز جایىکند که هیچ آواز نشنود و اگر جایى تاریک بود بهتر باشد تا چشم بر هم نهد، و بیشترعابدان عبادت را خانه ساخته باشند، تاریک ، که در جاى فراخدل پراکنده تر باشد.
دوم - سبب دوم از باطن بود و آن اندیشه و خاطر پراکنده بود و این دشوارتر است .
چون پیش از نماز ذکر حق تعالى بر دلغالب نبود، در نماز حاضر نیاید و اندیشه که بهدل راه یافت بدانکه در نماز دل خالى نشود، هر که نماز خواهد با حضوردل ، باید که بیرون نماز دل را علاج کرده باشد و خالى کرده باشد، و این بدان بودکه مشغله هاى دنیا از خود دور کرده باشد به قدر حاجت از دنیا قناعت کند و مقصود وى نیزاز آن قدر فراغت عبادت بود. چون چنین نبود دل حاضر نبود. الاّ در بعضى از نماز، بایدکه در نوافل مى افزاید و دل حاضر مى کند تا بقدر چهار رکعتدل حاضر شود که نوافل جبران فرایض ‍ است .(32)
30 - نماز عصاره همه عبادات سخن حکیم فرزانه ، حسن زاده آملى :
نماز عبادت جمعى دارد، کلیه عبادات تکوینیه موجودات را از نبات و جماد و حیوان ...جامععبادت قلبى و عقلى که تشریعى نیز هست . نماز از جهت دیگر عبادت جامعه است . زیرا کهخاصیت زکوة و حج و جهاد و صوم و غیرها دارد.
امّا زکوة :
چون محک محبت است و گذشتن از ملک خویش در راه دوست و فناى خویش در هستى اوست . ایناثر در نماز ظاهر مى شود در وقتى که در مالک یوم الدین تصدیق قلبى کنى .
امّا صوم :
به جهت اینکه مفطرات روزه در نماز حرام است علاوه صمت از کلام فحلوقین لازم است .
امّا حجّ:
براى اینکه توجه ظاهرى به کعبه ظاهرى مى کنى از دور توجه مى کنى امّا در عوضتوجه به کعبه حقیقى مى نمایى که عبارت ازدل است که در عالم بدن انسان به منزله کعبه است .
امّا جهاد:
زیرا که جهاد با نفس اماره است که جهاد اکبر است .(33)
31 - حقیقت نمازشیخ حسنعلى اصفهانى ؛ (1279 - 1361 ه‍ .ق ):
بارى اى عزیز! اسرار نماز آنگاه حاصل شود که شش چیزحاصل شود:
اول : حضور دل ، یعنى دل را به هنگام نماز، به هیچ چیز جز پروردگارت ((جلت عظمته)) تعلق نباشد.
دوم : فهم کردن معانى قرائت و ذکر و تسبیح نماز، به طورى کهدل در فهم آن الفاظ، مطابق زبان باشد.
سوم : تعظیم ، یعنى در آن حالت ، عظمت معبود و مبداء مقصود در خاطر او بود.
چهارم : هیبت ، یعنى از غایت عظمت پروردگار، خوف بر دلش هجوم آرد که مبادا در اینعبادت ، تقصیرى باشد.
پنجم : امید، که مقام کرم و وجود خداوند متعال ، بر او معلوم باشد. که از نهایت مرحمت ، اورا محروم و بى نصیب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشید.
ششم : حیا، یعنى خود و عبادت خود را کوچکتر از آن بداند که شایسته درگاه باشد وعبادت خود را در نهایت بندگى به انجام رساند.(34)
32 - وصیّت لقمان حکیم به فرزندش لقمان حکیم به فرزندش وصیت کرد و فرمود: که اى فرزند، چهار صد پیغمبر راملاقات کردم و چهار هزار کلمه حکمت از آنها یاد گرفتم و از آن چهار هزار کلمه ، چهار صدکلمه را اختیار کردم و از آن چهار صد کلمه ، چهل کلمه را، و از آنچهل کلمه ، هشت کلمه را اختیار کردم و آن هشت کلمه این است :
دو چیز را فراموش کن :
1 - اگر به کسى نیکى کردى .
2 - اگر کسى به تو بدى کرد.
دو چیز را فراموش نکن :
1 - یاد خداى سبحان . 2 - یاد مرگ .
چهار چیز را در چهار موقع خود انجام ده :
1 - وقتى سر سفره نشستى مواظب دهانت باش .(مواظبحلال و حرام )
2 - وقتى به خانه کسى رفتى مواظب چشم خود باش .
3 - هنگامیکه در میان مردم هستى مواظب زبانت باش .
4 - هرگاه مشغول نماز شدى ، قلبت را حفظ کن .(35)
33 - توصیه هاى نورانىآیة ا... سیّد حسن مدرس ؛ (1287 - 1356 ه‍ .ق ):
در پشت صفحه اول قرآنى که از ایشان (شهید مدرس ) به یادگار مانده ، و نزد نوه اشنگهدارى مى شود، به خط خود خطاب به دخترش چنین نوشته است :
اى فاطمه بیگم ! تو را به سه خصلت توصیه مى کنم :
1 - نماز و قرآن را بخوان .
2 - براى پدر و مادرت دعا کن .
3 - در زندگى قناعت داشته باش .

یک نصیحت ز سر صدّق جهانى ارزد
بشنو ار در سخنم بهره جسمانى نیست .(36)
34 - دوران طلبگى یکى از علماء به آیة ا... میرزاجواد آقا تهرانى ( 1368 ه‍ .ش )نقل کرد که در دوران تحصیل در حوزه علمیه قم گاهى بعضى از دوستان حاج آقا روح الله(امام قدّس سرّه ) به ایشان اصرار مى ورزیدند که یک روز تعطیلى براى گردش بهخارج از شهر بروند که استراحتى بنمایند. ولى آقاقبول نمى نمودند و گاهى که اصرار به حّد بالایى مى رسید با دو شرطقبول مى نمودند که بیایند:
اول اینکه ، هر کجا وقت نماز رسید ولو در جاى نامناسب نماز رااول وقت بخوانند.
دوم اینکه ، از احدى سخنى که بوى غیبت از آن استشمام شود شنیده نشود.(37)
35 - سفارش نماز اول وقت آیة ا... بهاءالدینى (1287 - 1376 ه‍ .ش ) که خود در دریاى بیکران کوثر علوم ومعارف اهل بیت - علیهم السلام - جان و نفس خویش را به زینت کمالات و اخلاق حسنه آراستهاند، در سفارش سلوکى به سالکان راه خدا همیشه تاکید داشتند که : ((بنده خدا باشید،خالص شوید، به خدا تقرّب جویید)).
به نماز اول وقت اهمیت زیادى مى دادند و همواره افراد را به اداى آن تشویق مى کردند ومى فرمودند:
((اگر مى خواهید برکاتى نصیبتان شود نمازاول وقت شما ترک نشود)).(38)
36 - امتحانآیة ا... سیّد محسن امین جبل عاملى ؛ (1284 - 1371 ه‍ ق ) در دمشق مکتبى داشت که دانشجویانشیعه در آنجا تحصیل مى کردند و مدرسه تحت نظر ایشان اداره مى شد.
از آن بزرگوار نقل شده که یکى از تربیت یافتگان مکتب براىتحصیل علم طب به آمریکا سفر کرده بود و پیوسته از اوضاع آنجا و تحصیلات خود بهما خبر مى داد. از جمله نوشته بود که چندى قبل امتحان داشتیم ولى در روز امتحان موانعىپیش آمد که ساعت به ساعت امتحان به تاءخیر افتاد تا اینکه نزدیک بود ما را براىامتحان ببرند. متوجه شدم وقت نماز از دست مى رود، در این فکر شدم که آیا امتحان بدهم ونماز نخوانم و یا نماز بخوانم و از امتحان بگذرم ؟ فورى مهیّاى نماز شدم . دانشجویانکه حالت مرا مشاهده کردند، گفتند: کجا مى روى ؟ الان نوبت امتحانت فرا مى رسد. گفتم :من یک تکلیف مذهبى دینى دارم که وقت آن مى گذرد. پس وضو ساختم و نمازم را خواندم.یکى از اساتید متّوجه مراسم مذهبى من شده بود، بعد از نماز رفتم هیئت ممتحنه ، بخاطرآن تقّید من به مذهب در وقت معین دیگرى از من امتحان گرفتند.
در ادامه مى فرماید: من در مدرسه چنین شاگردانى تربیت کرده ام که اگر به دریابیفتند دامنشان تر نمى شود.(39)
37 - بگذارید نماز بخوانمسالهاى پیش از پیروزى انقلاب ، روزى باتفاق یکى از پسر عموهایم در یکى ازخیابانهاى تهران ایستاده ، منتظر تاکسى بودیم . قریب نیم ساعت ایستادیم ، هر چهتاکسى مى آمد یا پر از مسافر بود یا نگه نمى داشت . خسته شدیم ، ناگاه یک تاکسىآمد و توقف کرد و به ما گفت : بفرمائید؛ سوار شوید. هر جا مى خواهید بفرمائید تا شمارا برسانم . ما سوار شدیم و مقصدمان را گفتیم . در میان راه من به پسر عمویم گفتم :شکر خداى را که در تهران یک راننده مسلمانى پیدا شد که بهحال ما رقّت کرد و ما را سوار نمود. راننده شنید و گفت : آقایان تصادفاً من مسلمان نیستم وارمنى هستم . گفتم : پس چطور ملاحظه ما را نمودى . گفت : اگر چه مسلمان نیستم ، امّا بهکسانیکه عالم مسلمانها هستند و لباس اهل علم در بر دارند عقیده مندم و احترامشان را لازم مىدانم . بواسطه امرى که دیدم ، پرسیدم : چه دیده اى ؟ گفت : سالى که مرحوم آیة ا...حاج میزرا صادق آقا مجتهد تبریزى (1274 - 1315 ه‍ .ق ) را به عنوان تبعید از تبریزبه کردستان ((سنندج )) حرکت دادند، من رانندهاتومبیل ایشان بودم . در میان راه نزدیک به درخت و چشمه آبى شدیم . آقا فرمودند: اینجانگهدار، تا نماز ظهر و عصر را بخوانم . سرهنگى که ماءمور ایشان بود، به من گفت :اعتنا نکن و برو، من هم اعتنائى نکرده رفتم . تا نزدیکى آب رسیدم ، ناگهان ماشین خاموششد، هر چه کردم روشن نگردید. پیاده شدم تا سبب خرابى آنرا بدانم . هیچ نفهمیدم ،ماشین عیب و ایرادى نداشت . امّا روشن نمى شد. آقا فرمود: حالا که ماشین متوقف استبگذارید نماز بخوانم . سرهنگ ساکت شد و آقامشغول نماز گردید. من هم سرگرم باز کردن آلات ماشین شدم . هنگامى که آقا از نمازفارغ شد و در ماشین نشستند با یک استارت ماشین روشن گردید و راه افتادیم ...(40)
38 - قبله منزل امام در نوفللوشاتوامام وقتى وارد نوفل لوشاتو شدند، از اول سؤال کردند که قبله کدام طرف است . خود آنهائى که مسیحى بودند نمى دانستند. مسلمانها همکه آنجا ساکن نبودند تا بدانند و چون نمى شد نماز را به تاءخیر بیاندازند، جهت قبلهرا پیدا کردند و به جهت قبله ، نماز گذاردند. عصر امام مرا صدا زدند و فرمودند: که اینقبله نما را بگیرید، چون قبله نما هم درست نشان نمى داد و انحراف داشت . بر این اساسفرمودند: که این را ببرید در مسجد پاریس ‍ مشخص کنید که این قبله نما قبله مسجد پاریسرا چگونه نشان مى دهد. همان جهت را حفظ کنید و بیائید این جا، قبله این جا را مشخص کنید.
ما قبله نما را گرفتیم و با یکى از برادران که آنجا بود - آقاى دکتر مجابى - آمدیممسجد جامع پاریس و جهت قبله را که قبله نما نشان مى داد، با قبله آنجا تطبیق کردیم وبرگشتیم و قبله منزل امام در نوفل لوشاتو را مشخص ‍ نمودیم .(41)
39 - دو رکعت عشقامام قدّس سرّه براى من تعریف کردند: توى راه من گفتم که نماز نخوانده ام . یک جایىنگهدارید که من وضو بگیرم . گفتند: ما اجازه نداریم . گفتم : شما که مسلح هستید و مناسلحه ندارم . به علاوه شما همه با هم هستید و من یک نفرم . کارى که نمى توانم بکنم .گفتند: ما اجازه نداریم .
فهمیدم که فایده اى ندارد و اینها نگه نمى دارند. گفتم : خوب ؛ اقلاً نگه دارید تا منتیمّم کنم . این را گوش کردند و ماشین را نگه داشتند. امّا اجازه پیاده شدن به من ندادند.من همین طور که توى ماشین نشسته بودم از توى ماشین خم شدم و دست خود را به زمین زدمو تیمّم کردم .
نمازى که خواندم پشت به قبله بود چرا که از قم به تهران مى رفتیم و قبله در جنوببود. نماز با تیمّم و پشت به قبله و ماشین درحال حرکت !
این طور نماز صبح خود را خواندم . شاید همین دو رکعت نماز من مورد رضاى خدا واقعشود.(42)
عاشقان روى او را خانه و کاشانه نیست .
مرغ بال و پر شکسته فکر باغ و لانه نیست .
گر اسیر روى اویى نیست شو پروانه شو
پاى بند ملک هستى در خور پروانه نیست
((امام خمینى ره ))
40 - علامه الهى ؛ آیة ا... حسن زاده آملى در مورد استاد خود علامه میرزا مهدى الهى قمشه اى ؛ (1318- 1393) مى نویسد:
... وقتى در جلسه درس ، کف پایش را بوسیدم و خودش در ابتدا توجه نداشت ، بنده درکنارش دو زانو نشسته بودم و ایشان چهار زانو، لذا توفیق بوسیدن کف پایش را یافتم .بعد از بوسیدنم ناراحت شد و با من مواجه شد و فرمود: آقا چرا اینطور مى کنى ؟ عرضکردم : آقا حق شما بر من بسیار عظیم است . نمى دانم چه کنم مگر به اینتقبیل دلم تشفّى یابد و آرام گیرد و خودم را لایق نمى بینم که دست مبارک شما را ببوسم.
... در راه مکّه براى اقامه نماز توقف کردند. مرحوم الهى علیهاالسّلام به کنارى رفته وبه نماز ایستاد ماشین حرکت کرد و وى از کاروان بجا ماند. بعد از نماز روى به جانب خدانمود و گفت : خدایا چه کنم ؟ در این هنگام ماشینى جلو پایش ایستاد و راننده آن گفت : آقاىالهى ، ماشین شما رفت ؟ جواب داد: بلى . گفت : بیائید سوار شوید. وقتى سوار شد بایک چشم بهم زدن به ماشین خویش رسید. از ماشین پیاده شد و به ماشین خود رفت . وقتىبرگشت دید ماشین سوارى نیست . از مسافرین پرسید این ماشین سوارى که مرا رساندکجا رفت ؟ مسافرین گفتند: آقاى الهى ماشین سوارى کدام است ؟ اینجا توى این بیابانماشین سوارى پیداى نمى شود!.(43)
... و چون بدن مبارکش را به خاک مى سپردیم پاهایش را این بنده دربغل گرفته بودم و به یاد آن شب افتادم که کف پایش را بوسیدم . خواستم در کنارتربتش تجدید عهد کنم ولى حضور مردم مانعم شد. چون بدن مرحوم الهى به خاک سپردهشد و هنوز لحد نچیده بودند جناب استاد علاّمه طباطبائى تشریف آوردند و در کنار قبرشنشستند و دستمال در دست گرفتند و بسیار گریستند.(44)
41 - احمد ظهر شده ؟روزى که شاه فرار کرد ما در پاریس در نوفل لوشاتو بودیم ، پلیس فرانسه خیاباناصلى نوفل لوشاتو را بست ، تمام خبرنگاران کشورهاى مختلف آنجا بودند.
خبرنگاران خارجى از آفریقا، آسیا، اروپا و آمریکا، و شاید 150 دوربین فقط صحبت امامرا مستقیم پخش مى کردند.
براى اینکه خبر بزرگترین حادثه سال را مخابره مى کنند، شاه رفته بود و مىخواستند ببینند که امام چه تصمیمى دارند، امام بر روى صندلى ایستاده بودند. در کنارخیابان ، تمام دوربینها بر روى امام زوم (متمرکز) شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند ومسائل خودشان را گفتند. من کنار امام ایستاده بودم . یک مرتبه برگشتند و گفتند:((احمدظهر شده ؟)) گفتم : بله ، الان ظهر است . بى درنگ امام گفتند: ((والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته ))
شما ببینید در چه لحظه اى امام صحبتهایشان را رها کردند. براى اینکه نمازشان رااول وقت بخوانند، یعنى جائیکه تلویزیونهاى سراسرى که هر کدام میلیونها آدم بینندهدارد. N.N.C بود. C.B.B بود، تمام تلویزیونها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند.خبر گزاریها همه بودند. آسوشتیدپرس ، یونایتدپرس ، رویتر و تمام خبرنگارانروزنامه ها، مجلات رادیو، تلویزیون ، در چنین موقعیت حساسى ، امام حرفشان را قطعکردند و رفتند سراغ نماز.(45)
42 - گنج اهل دل حاج شیخ حسنعلى اصفهانى علیهاالسّلام (1279 - 1361 ه‍ .ق ) چهار روزقبل از ارتحال به فرزندش فرمود: من صبح یکشنبه خواهم مرد...اکنون ترا به این چیزهاسفارش مى کنم :
اول : آنکه نمازهاى یومیه خویش را در اول وقت آنها به جا آورى .
دوم : آنکه در انجام حوایج مردم ، هر قدر که مى توانى بکوشى و هرگز نیاندیش کهفلان کار بزرگ از من ساخته نیست ، زیرا اگر بنده خدا در راه خدا، گامى بر داردخداوند نیز او را یارى خواهد فرمود... در این جا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست کهسعى در رفع حاجت دیگران موجب رسوایى آدمى مى گردد. فرمود: چه بهتر که آبروىانسان در راه خدا بر زمین ریخته شود.
سوم : آنکه سادات را بسیار گرامى و محترم شمارى و هر چه دارى در راه ایشان صرف وخرج کنى ...
چهارم : از تهجد و نماز شب غفلت مکن و تقوى و پرهیز پیشه خود ساز.
پنجم : به آن مقدار تحصیل کن که از قید تقلید وا رهى .
در این وقت از خاطرم گذشت که بنابراین لازم است که از مردمان کناره گیرم و در گوشهانزوا نشینم که مصاحبت و معاشرت ، آدمى را از ریاضت و عبادت و نماز وتحصیل علوم ظاهر و باطن باز مى دارد. امّا ناگهان پدرم چشم خود بگشودند و فرمودند:تصّور بیهوده مکن ، تکلیف و ریاضت تو تنها خدمت به خلق خداست .(46)
43 - نماز عشاء برفراز دارمدّرس پس از نُه سال اسارت در خواف ، بدنبال اجراى نقشه رضاخان ، روانه کاشمر(ازتوابع استان خراسان در 219 کیلومترى مشهد) شد. حوالى ، غروب بیست و هفتم ماه رمضانسال 1351 ه‍ .ق (دهم آذر 1316 ه‍ .ش ) سه ماءمور به نامهاى جهانسوزى ، مستوفیان ، وخلج (سر پاسبان کاشمر) به عنوان دیدار به نزد مدّرس که در خانه نجّارى اقامت داشتروانه شدند.
مدّرس در این هنگام روزه بود و به خیال آنکه میهمان برایش رسیده است با دیدن آنها،مشغول تعارفات معمولى شد و از آنها دعوت نمود که افطار را میهمان او باشند. آنگاهماءمورین لبخند تلخى زدند و یکى گفت فعلاً افطار شده و شما بهتر است با ما چاىبخورید. مدّرس از طرز رفتار و نجواهاى که این سه با هم داشتند متوجه منظور شوم آنهاشد. ولى بدون آنکه هراسى به دل راه دهد با روحى استوار و در نهایت آرامش ، بر سرسجاده اش قرار گرفت تا آنکه صداى روح نواز اذان مؤ ذن به گوشش ‍ رسید.
هنگام افطار است و مدّرس مى خواهد با مختصر قوّتى که دارد، روزه اش ‍ را افطار کند.جهانسوزى به تندى قورى را که بر روى سماور بود برداشت و به استکانى چاىریخت و آن را به خلج داد. خلج سمّ مهلکى را که بصورت گردى بود در استکان چاىخالى کرد و آن را در مقابل مدّرس گذاشته و گفت : بخور، مدّرس با خونسردىکامل استکان چاى را بر داشته و در چند جُرعه خورد و به نماز ایستاد، نماز مغرب بهپایان رسید، ولى از اثرات سمّ خبرى نبود. آقا بر سر سجاده نشسته و به تسبیحاتاربعه حضرت زهراعلیهاالسّلام مشغول است ، بعد از اتمام تسبیحات براى اقامه نمازعشاء ایستاد. سه دژخیم با وحشت به مدّرس نگریسته و در برابرش ‍ احساس ناتوانىکردند. زمان همچنان سپرى و رعب و وحشت قاتلان را مشوّش نمود. مستوفیان بیش از اینتاب نیاورد و از طول ساعات بر خود لرزید. تصمیم گرفت کار را زودتر تمام کند. دراین حین هر سه عمامه سیّد را در حال نماز از سرش برداشته و برگردنش انداختند و از دوسوى آن را چنان کشیدند تا راه لب بر کلام سرخ مدّرس بسته شد. و بدین ترتیب مدّرس‍ بزرگ ، مجتهدى عالى مقام و مبارزى پارسا و پایدار را غریبانه در 69 سالگى بهشهادت رساندند. پس از آن جیبهاى سیّد را کاویده و تنها دارایى او را که سىریال بود بیرون آوردند و بعد از اتمام ماءموریت به مرکز مخابره نمودند که :
((سیّد حسن مدّرس به دلیل بیمارى فوت نموده است !)).(47)
بعد از وفات ، تربت ما در زمین مجوى
در سینه هاى مردم دانا مزار ماست
44 - نماز اول وقت امام قدّس سرّه به نماز اول وقت خیلى علاقه داشتند. در آخرین روز تقریباً ساعت ده شب ،نماز مغرب و عشاء را با اشاره خواندند. همه امیدها قطع شده بود و دکترها تقریباً همه چیزرا تمام شده مى دانستند. امام در حالت بیهوشى بودند که یکى از پزشکان بالاىسرشان رفت و براى اینکه شاید به وسیله نماز بشود آقا را به هوش آورد. گفت : آقا!وقت نماز است . همین را که گفت ، آقا یک لحظه چشمان خود را تکان داد و در همان حالتبیهوشى نمازشان را با اشاره خواندند. از صبح آن روز هم مرتب از ما سؤال مى کردند که : چقدر به ظهر مانده ؟ چون خودشان ساعت دمِ دستشان نبود و آن قدرت رانداشتند که به ساعت نگاه کنند، یک ربع به یک ربع از ما مى پرسیدند. نه به خاطراینکه نمازشان قضا نشود، به خاطر اینکه نماز رااول وقت بخوانند.(48)
45 - پند استادعلاّمه طباطبائى ؛ و آیة ا... شیخ محمّد تقى بهجت از استاد خود مرحوم آیة ا... قاضى ره(1258 - 1366 ه‍ .ق ) نقل نمودند که فرمود: ((اگر کسى نماز واجبش رااول وقت بخواند و به مقامات عالیه نرسد، مرالعل کند!...))(49)
در نماز احساسها گل مى دهند
گفتگوها بوى سنبل مى دهند
از گلوها بغض ها خالى شود
روى لب لبخند پیدا مى شود
دوست دارى با خدا صحبت کنى
نور را در خانه ات دعوت کنى هست
شیرین تر ز شهد هر عسل
نغمه حىّ على خیر العمل
رو به سوى قبله با آغوش باز
خویش را گم کن در آغوش نماز
46 - بر آستان جانانعمل جراحى انجام شد و خطر عمل تا آن موقع مهار شده بود. همه از نهایت توانایى خوداستفاده کرده بودند. شوق و خوشحالى از گذشتن این مرحله در سیماى همه جارى بود...امام بلافاصله پس از بهوش آمدن با وجود ضعف شدید عارض شده ، وقت نماز را سؤال کرد و اشاره کرد که یکى از آقایان عمامه اش را ببندد و محاسن ایشان را شانه بزند.همه مبهوت بودیم . خدایا این چه بنده عاشقى است ؟ چقدر در حضور خداوند ادب را مراعاتمى کند... در بیمارستان ، ایّام بسترى در هر فرصت که براى غذا دادن به ایشان مىرفتیم توصیه هاى اخلاقى را فراموش نمى کردند. چندین بار به من و همشیره ها مىفرمود: راه آخرت سخت است ، گناه نکنید، ترک گناه آسانتر از عذاب خداست ، و مى فرمود:نماز را حتى اگر در پیاده رو خیابان باشد اول وقت بخوانید.(50)
47 - مواظبت بر نماز اول وقت در این اواخر حیات مبارک امام ره که براى نماز جماعت خدمت ایشان مى رسیدیم ، خیلى راضىبه اینکار نبودند، و مى فرمودند: چون من با سختى بلند مى شوم و مى نشینم شما ناراحتمى شوید، نماز خود را بخوانید.
من یاد ندارم که امام نماز اول وقت را به تعویق انداخته باشند. از مادرم شنیدم که مى گفت: روزى اذان مغرب را گفتند. امام مُهر پیدا نکردند، لذا سریع کاغذى را برداشتند و شروعبه نماز کردند. تا این حّد توجه به نماز اول وقت داشتند.(51)
48 - مسیح کردستان (52)همسر فداکار سردار رشید اسلام محمد بروجردى (1333 - 1362 ه‍ .ش ) در مورد مواظبتبر نماز اول وقت ایشان مى گوید:
محمّد در عرض ده سال زندگى مشترکمان طورى بود که همیشه نمازش ‍ را دراول وقت اقامه مى کرد. در طول مسافرتهایى که با محمّد داشتیم ، هرگاه در راه صداىاذان به گوشش مى رسید، هر کجا بود ماشین را پارک مى کرد و همانجا نمازش را بجا مىآورد. اگر چه به مقصدى که مورد نظرش ‍ بود دور یا نزدیک بود. بارها به ایشانگفتم : حالا که نزدیک مقصد است نمازتان را شکسته نخوانید بگذارید وقتى بهمنزل رسیدیم نمازتان را کامل بخوانید. محمّد در جواب مى گفت : حالا که موقع اذان استنماز مى خوانیم شاید به منزل نرسیدیم . اگر رسیدیم دوبارهکامل مى خوانم و در تمام این مدّت هیچگاه یاد ندارم که او بدون وضو باشد.(53)
49 - بعد از نمازروزى حدود ظهر در محضر شهید بزرگوار رجائى (1360 ه‍ .ش ) بودم . صداى اذانشنیده شد. در حالى که ایشان از جایشان حرکتى کرده و مى خواستند خود را براى اقامهنماز آماده کنند، در زده شد و خدمتگزار وارد اتاق شد و گفت : غذا آماده است ، سرد مى شود،اگر اجازه مى فرمایید بیاورم . شهید رجائى فرمودند: خیر، بعد از نماز.
وقتى که خدمتگزار از اتاق خارج شد، ایشان با چهره اى متبسم و دلى آرام خطاب به منفرمودند: (عهد کرده ام هیچ وقت قبل از نماز ناهار نخورم ، اگر زمانى ناهار راقبل از نماز خوردم ، یک روز را روزه بگیرم .(54)
50 - عروجیک ماه از عملیات سخت و طاقت فرساى والفجر 8 مى گذشت . یک روز ساعتى از غروبگذشته ، جواد آقا آب از سر و رویش مى چکید که آمد پشت خاکریز. بى سیم چى او درحال نماز بود. گفت : ناصر جان ! اگر صداى بى سیم در آمد، جوابش را بده تا من نمازبگذارم .
- چشم آقا جواد!
نماز مغرب را به علت کوتاه بودن خاکریز نشسته خواند. من کنارش ‍ نشسته بودم وگوش به بى سیم داشتم . نماز عشاء را خواست شروع کند که صداى بى سیم در آمد.
گفت : ناصر جوابش را بده .
و بعد خودش تکبیرة الاحرام را گفت . دو سه قدم بیشتر به طرف بى سیم برنداشتهبودم که ناگهان خمپاره اى وسط ما فرود آمد.و موج انفجارش مرا به گوشه اى پرتکرد. برخواستم و رفتم سراغ بى سیم . فرمانده لشکر - سردار حاج غلامرضا جعفرى -بود و جواد را مى خواست .
- آقا جواد مشغول نماز است .
- برو بهش بگو با من تماس بگیرد.
رفتم سراغ جواد، دیدم نیست . گفتم : اینکه الان داشت نماز عشاء مى خواند! گوشى رابرداشتم و گفتم :
- آقاى جعفرى ! جواد آقا نیست ، نمى دانم کجا رفته .
- هرجا که هست پیدایش کن !
دوباره شروع کردم به جستجو در آن حوالى . سمت چپ و راست خاکریز را دیدم . یکباره یکسیاهى در آن تاریکى شب توجهم را جلب کرد. خم شدم روى سینه خاکریز، خداى من ، جوادآقا! غرق در خون بود و... بغض سنگین ناباورى گلویم را فشرد و سراسیمه به طرفبى سیم رفتم و گریه آلود گفتم :
- حاجى ! منتظر جواد نمانید، رفته پیش بنیادى !
ایشان ناباورانه گفت !:
- پیش بنیادى یعنى چه ؟
هق هق گریه ام بلندتر شده .
- موقعیت بنیادى که مفهوم است ؟!
- پس بمان من آمدم !
سردار جعفرى سراسیمه خودش را رساند. امّا پیکر جواد آقادل آذر (فرمانده عملیات لشکر 17 على بن ابیطالب ) را یاران داغدارش چونان گوهرىگرانبها بر سر و دست برده بودند. و او در نماز به معراج حقیقى سفر کردهبود.(55)
51 - سرباز نمازدر یکى از روستاهاى فیروز کوه جلسه بزرگداشت شهداء برپا بود و شهید امیر سپهبدصیاد شیرازى به عنوان سخنران دعوت شده بود.
پس از مداحى و چند برنامه مرسوم دیگر از شهید صیاد خواستند سخنرانى بکند. ایشانپشت تریبون قرار گرفت و پس از شروع به صحبت با نام خداوند تبارک و تعالى ودرود و صلوات بر پیامبر و آلش علیهماالسّلام فرمود: روزى جلسه مهمى در مورد جنگخدمت حضرت امام بودیم . وقت نماز شد و امام وضو گرفت و به نماز ایستاد و ما هم بهتبع امام فهمیدیم وقت نماز است و نماز بر همه چیز ترجیح دارد. بعد شهید صیاد شیرازىبا اشاره به وقت نماز به حضار فرمود: الان هم وقت نماز هست اگر خواستید بعد از نمازبراى شما سخنرانى مى کنم صحبت را تمام کرد و صفهاى نمازتشکیل شد و همانجا در اول وقت نماز جماعت برپا گرفت .(56)
52 - قبله پنهان در اوایل اسارت ، ما را از ((العماره )) به بغدادانتقال دادند و یک راست به سازمان امنیت (استخبارات ) بردند. وقتى به آنجا رسیدیم ،موقع خواندن نماز بود، امّا عراقیها اجازه این کار را به ما نمى دادند. ناچار روى زمیننشستیم و براى اینکه نگهبانان متوجه نشوند، نماز را به صورت نشسته خواندیم . آن همدر چهار زاویه مختلف . چرا که حتى جراءت پرسیدن جهت قبله را از ماءمورین عراقىنداشتیم .(57)
53 - گوشه کلاس قبل از انقلاب بود، توى دبیرستان اجازه نمى دادند نماز بخوانیم . جایى هم براى اینکار نبود. با چند نفر از بچه ها پنهانى گوشه کلاس روزنامه پهن مى کردیم و نمازمانرا همان جا مى خواندیم .
همیشه مُهر همراهمان بود. زنگهاى تفریح ، موقع اذان ظهر، گوشه کلاس ‍ میعادگاهمان مىشد. یک روز که مشغول نماز ظهر بودم ، یک دفعه پشت گردنم شروع کرد به تیرکشیدن ، کمى پرت شدم به جلو، امّا توجهى نکردم و نماز را ادامه دادم تا تمام شد.
- چرا دارى نماز مى خوانى ؟ تو مدرسه اغتشاش به پا مى کنى ؟
مدیرمان بود، بر افروخته و عصبانى .
چیزى نگفتم ، تنها نگاهش کردم . و به خاطر همین نماز، یک هفته از مدرسه بیرونمکردند.(58)
54 - مسابقه و نماز اول وقت او از همان سنین کودکى به نماز اول وقت اهمیت مى داد و فضیلت نمازاول وقت را با هیچ چیز دیگر عوض نمى کرد. در دوران جوانى که به ورزش ‍ کشتى مىرفت روزى براى انجام مسابقات به اتفاق هم به سالن رفتیم . مسابقاتفینال بود، در میان جمعیت به تماشا نشسته بودم که چند نفر از رقیبان با هم مبارزهکردند. نوبت به عباس (59) رسید. چند بار نام او را براى مبارزه خواندند، امّا اوحاضر نشد. تا این که دست رقیب او را به عنوان برنده مسابقه بالا بردند. نگران شدمبه خودم مى گفتم : یعنى عباس کجا رفته ؟ در جستجوى او بودم نگاهم به او افتاد که ازدرب سالن وارد مى شد. جلو رفتم و گفتم : کجا بودى ؟ اسمت را خواندند، نبودى ؟
گفت : وقت نماز بود، نماز از هر کارى برایم مهمتر است . رفته بودم نماز جماعت .(60)
فصل سوّم : نمازهاى : جماعت - جمعه55 - سجاده سرخروز جمعه 20 شهریور 1360، روز دیگرى در شهر تبریز بود. آیة ا... مدنى نیز در آنروز حال و هواى دیگرى در ایراد خطبه ها داشت . مردم مسلمان مشتاق ملاقات حق ، از سراسرشهر به سوى مصلاى نماز جمعه سرازیر شده بودند تا به نغمه هاى با سوز و گدازاین مرد بزرگ گوش جان بسپارند. آن روز هیچ کس نمى دانست سیّدى که هم اکنون در جلودیده گانشان چون موجى ناآرام مى خروشد لحظاتى بعد به اقیانوس جاوید آخرت مىپیوندد و براى همیشه در دل دریاى سعادت آرام مى گیرد. هر لحظه که مى گذشت رُخساراین مسافر بهشتى افروخته تر مى شد، و نور شهادت بر پیشانى اش بیشتر مى درخشیدو سکوت حاکم بر زمان آرامشى قبل از طوفان را براى مردم ، و آرامشى ابدى را براى آنفریادگر رقم مى زد. مدنى همچنان مى گفت و مى نالید، فریادش اوج مى گرفت ودوباره بر فرق دشمنان انقلاب فرود مى آمد. از تقوا مى گفت و به پارسایى مىخواند، از کربلا مى گفت و به عاشورا مى خواند... زمانى نگذشت که خطبه ها تمام شد ومدنى قامت به نماز بست . خدایا! چه اتفاقى خواهد افتاد؟ براى هیچ کس ‍ معلوم نبود، امّا هرلحظه که سپرى مى شد نه تنها تاریخ تبریز، بلکه تاریخ خونبار تشیّع خود رابراى ثبت حادثه اى بزرگ و ناگوار آماده مى کرد.
آیة ا... مدنى نماز جمعه را به پایان برد و به عادت همیشگى در میان نماز جمعه و عصربه عبادت مشغول شد. در این هنگام از صف سوم نماز، منافقى ازنسل خوارج بلند شد و به سوى ایشان هجوم برد، پس از لحظه اى کوتاه آیة ا... مدنىرا که چون کبوترى آزاد در عالم ملکوت اوج گرفته بود درچنگال کرکسى خون آشام قرار داد و سپس صداى انفجارى مهیب محراب عبادت را غرق در خونکرد... امام جمعه بر سجاده خونین غلتید و محاسن سفیدش با خون سرخش خضاب شد و مرغروحش که سالها در سر هواى پرواز داشت قفس تن را شکست و به ملکوت اعلاء پر گشودو بدین گونه دعایش بر کرسى اجابت نشست .! مى گویند آیة ا... مدنى چندى پیش ازشهادت یعنى بهار سال (1360 ه‍ .ش ) با دوستانش آیة ا.. دستغیب ، آیة ا... صدوقى وشهید هاشمى نژاد در مشهد مقدس وقتى ضریح امام رضاعلیه السّلام را غبار روبى مىکردند هر کدام دو رکعت نماز حاجت خوانده و از خداوند شهادت در راه اسلام را طلب مى کنند وعاقبت نیز همگى به آن لطف تمام و حُسن ختام مى رسند. زبان رساى آذربایجان ، استادسیّد محمّد حسین شهریار که خود در فراق شهید مدنى و همراهان شهیدش ، گلاب دیده ازچشم جارى ساخت . در رثاى شهیدان چنین سرود:
خلوتى با ملک العرشم بود
جستم احوال شهیدان در خواب
خود صداى مدنى بود که گفت
شهریارا و لهم حسن ماءب (61)
شهریار
56 - در دانشگاه الازهراءوقتى امام موسى صدر در سال 1338 شمسى وارد کشور لبنان شد به شهر (صور) آمدو نخستین فعالیت خود را با اقامه نماز جماعت در مسجد جامع آن شهر آغاز کرد. او از این راهدر مدّت کوتاهى به موفقیتهاى بزرگى دست یافت .
با تشکیل (مجلس اعلاى شیعیان لبنان )، حتى وقتى که ریاست آن را به عهده داشت همچنانبه امامت جمعه و جماعت اهتمام بیشترى از خود نشان داد. وى با خطبه هاى روشنفکرانه خوددر نماز جمعه هاى صور، صیدا و بعلبک مردم لبنان را به بیدارى و قیام و اقدام دعوتکرد و اندیشه هاى ناب خود را از طریق این سنگر نفوذناپذیر به مردم ستمدیده آن مرز وبوم انتقال داد. هنگامى که به کشورهاى دیگر اسلامى ، از جمله کشورهاى آفریقایى نیزسفر مى کرد براى ارتباط نزدیک و دیدار با مردم در مراسم نماز جمعه هاى آنان شرکتمى جست و با ایراد سخنرانى با آنان به درددل مى نشست .
یک وقت به دعوت (جمال عبدالناصر) رئیس جمهور فقید مصر، سفر 48 ساعته اى به آنکشور نمود. او در نماز جمعه پایتخت مصر حاضر شد، در اینحال امامت نماز جمعه مسجد الازهراء به عهده وى گذاشته شد. امام موسى صدر در آن روزبا ایراد خطبه هاى آتشین همه نماز گزاران را در حیرت و اندیشه فرو برد. در آنحال با استقبال و اصرار مردم و به پیشنهاد جمال عبدالناصر این سفر 48 ساعته به یکسفر ده روزه تبدیل گردید. در این مدّت او از فرصت استفاده کرد و نقش بزرگى را دربیدارى مردم مصر نسبت به مسائل منطقه و جهان ایفا نمود. امام موسى صدر این شخصیتبزرگ اسلامى ، جزو اولین شخصیت هایى است که به نماز جمعه هاى بى روح و کمخاصیّت کشورها، جنبه عبادى ، سیاسى داد و آن را به معناى واقعى اقامه کرد.(62)
کلید راز بزرگى است هر کلام نماز
چه با شکوه و عظیم است ازدحام نماز
نسیم بارش نور است در کویر وجود
سحر به مسجد آدین ها، سلام نماز
((مردانى ))
57 - این نماز را ترک نکنآن روزى که بناى کشف حجاب شد، رضاخان دستور داده بود افرادى که جزء روساءبودند مثل رئیس نظمیه و غیره باید اول کشف حجاب کنند. هر شب نوبت یکى بود، مثلاً امشبرئیس نظمیه ، شب دیگر رئیس امنیّه ، شب دیگر شهردارى ، و هر شبى یکى بود شب بهشب . آن وقت زن آن رئیس مکّشفه مى شد و اطراف او را زن ها مى گرفتند. زمانى که آیةا... العظمى حاج شیخ عبدالکریم حائرى (1274 - 1355 ه‍ .ق ) مى خواست براى نمازمغرب و عشاء به حرم برود. در خیابان تظاهر مى کردند که جاى سوزن انداختن نبود. حاجشیخ طبق معمول هر شب باید از توى این جمعیت براى نماز مغرب و عشاء عبور کند. و اینمراسم مخصوصاً همان وقتى اجرا مى شد که زمان عبور ایشان بود. خودش فرمود: من کهدیدم این وضعیّت است ، فکر کردم رفتن به نماز مغرب عشاء را ترک کنم . من که نمىتوانم نهى از منکر کنم و باید از اینجا هم عبور کنم . و اینها هم سر راه من این کار را مىکنند. اگر حرف نزنم تقریر مى شود، مى گویند: پس اینکارها راقبول کرده ! اگر حرف بزنم چطور با این شخص حرف بزنم ! پس بهتر است که بهنماز نروم . این چه نمازى است که من بروم . این فکر را با هیچ کس در میان نگذاشتم ،خودم عهد کردم که نروم . طرف عصر که در اطاق خوابیده بودم دیدم درب باز شد وسیّدى با محاسن بلند آمد و گفت : این نماز را ترک نکن ! من به این جهت دلم محکمشد.(63)
58 - شصت سال تلاش براى احیاء نماز جماعت آیة ا... مرعشى نجفى (1315 - 1411 ه‍ .ق ) سخت مقیّد بود که نمازهاى خویش را در وقتفضیلت و با جماعت برگزار کند. در برخى از یادداشتهاى سالهاىقبل چنین نوشته است : هنگامى که در قم سکونت کردم صبحها در حرم حضرت معصومهعلیهاالسّلام اقامه جماعت نمى شد و من تنها کسى بودم که این سنّت را در آنجا رواج دادم واز شصت سال پیش به این طرف صبح زود و پیش از باز شدن درهاى حرم مطهّر و زودتراز دیگران مى رفتم منتظر مى ایستادم . این انتظار گاهى یک ساعتقبل از طلوع فجر بود، تا خدّام درها را باز کنند. زمستان و تابستان نداشت . در زمستانها،هنگامى که برف همه جا را مى پوشاند، بیلچه اى کوچک به دست مى گرفتم و راه خود رابه طرف صحن باز مى کردم تا خود را به حرم مطهّر برسانم . در آغاز خود به تنهایى(در حرم نماز) مى خواندم ، تا پس از مدّتى یک نفر به من اقتدا کرد و پس از آن کم کمافراد دیگرى اقتدا کردند و به این ترتیب نماز جماعت را در حرم مطهّر آغاز کردم و تاامروز که شصت سال از آن تاریخ مى گذرد، ادامه دارد. آهسته آهسته ظهرها و شبها نیزاضافه شد و از آن پس ‍ روزى سه بار در مسجد بالا سر حضرت معصومه علیهاالسّلام وصحن شریف نماز جماعت مى خواندم .(64)
59 - سفارش به نماز جماعت این حکایت را 37 سال قبل آیة ا... العظمى مرعشى ؛ براى یکى از خواص نزدیک خویشنقل کرده و اکیداً سفارش نموده بود که تا من زنده هستم براى کسىنقل نکن .
در زمان اقامت در سامراء چندى در سرداب مقدس شبها بیتوته مى کردم . شبهاى زمستان دراواخر یکى از شبها که در سرداب مقدس بودم ناگهان صداى پایى شنیدم . با آنکه درِسرداب بسته بود فوق العاده وحشت نمودم که شاید از مخالفین شیعه و از دشمناناهل بیت باشد. شمعى که با خود داشتم ، خاموش شده بود، امّا صدا و لحن نیکویى بهگوشم رسید که فرمود:((سلام علیکم ))، و نام مرا به زبان آورد. من جواب دادم و عرضکردم شما کى هستید؟ فرمود: یک نفر از پسر عموهاى شما. عرض کردم درِ سرداب بستهبود، شما از کجا وارد شدید؟ فرمود: اَللّهُ عَلىکُل شَىٍ قَدیر. عرض کردم اهل کجا هستید؟ فرمود:اهل حجاز هستم . فرمود: چرا در این وقت به اینجا آمده اى ؟ عرض کردم حوائجى دارم و بهجهت آنها متوسل شده ام . فرمود: جز یک حاجت ، بقیه حوائج شما برآورده خواهد شد. پس ‍ آنسیّد سفارشهایى کردند. از جمله تاءکید بر نماز جماعت ، مطالعه فقه ، حدیث و تفسیر،صله رحم ، رعایت حقوق اساتید و معلمین و تاءکید بر مطالعه و حفظ نهج البلاغه و ادعیهصحیفه سجادیه و ... پس من از او خواستم که براى من به درگاه الهى دعا کند. پس دستهارا به سوى آسمان برداشت و عرض کرد: الهى ، بحق النبى و آله این سیّد را موفق بهخدمت شرع فرما، و حلاوت مناجات با خود را به او بچشان و قدرى تربت سیّدالشهداء راکه با هیچ چیز مخلوط نبود و به اندازه چند مثقال بود به من داد. پس از آن ناگهان ناپدیدشد و متاءسفانه در وقت حضور او ندانستم که او آقا ولى عصر ((عج )) است .(65)
60 - در حال نماز جماعت روزى سیّد رضى صاحب نهج البلاغه (359 - 406 ه‍ ق ) در نماز جماعت به برادرش ،سیّد مرتضى (355 - 436 ه‍ ق ) اقتدا کرده پشت سر او به نماز ایستاد. چون به رکوعرفتند، سیّد رضى نماز را فرادى کرده و از نماز جماعت جدا شد، بعد از نماز از او سؤال کردند: چرا نماز جماعت را تا آخر ادامه ندادى ؟
فرمود: چون به رکوع رفتم ، دیدم امام جماعت در خون غوطه ور است و درحال نماز نیست و من نماز خود را از جماعت قطع کردم .
این مسئله را براى سیّد مرتضى نقل کردند. گفت : برادرم راست گفته است . زیراقبل از نماز مسئله اى از حیض از من پرسیدند و من درحال نماز درباره آن مسئله فکر مى کردم .(66)
61 - آئین ره یافتگانآیة ا... بروجردى (1292 - 1380 ه‍ .ق ) در سفر به مشهد، مرحوم آیة ا... حاج على اکبرنهاوندى (متوفى 1369 ه‍ .ق ) از ایشان خواست که به جاى وى نماز جماعت اقامه کند.ایشان هم بعد از اصرار پذیرفتند و ماه رمضان را در مکان آیة ا... نهاوندى نماز جماعتخواندند.
بعداً مرحوم نهاوندى نقل کردند: چشمم آب آورد بود براى مداوا وعمل جراحى به تهران رفتم ، دیدم هنوز فرصتى تاعمل جراحى هست . به عتبات مقدسه در نجف اشرف رفتم . آیة ا... سیّد ابوالحسن اصفهانى(1284 - 1365 ه‍ .ق ) از من خواستند که در مکان ایشان نماز بخوانم . بعد از نماز مغربدر قافله دوم ، صدائى را شنیدم که فرمود:
((عَظَمَت وَلَدِى فَعَظَمَتُکَ.)) جایى دادى به فرزندم ، ما هم به تو جاى دادیم .(67)
راهى بزن که آهى بر ساز آن توان زد
شعرى بخوان که بر او رطلى گران توان زد
بر آستان جانان گر سر توان نهادن
گلبانگ سر بلندى بر آسمان توان زد
((حافظ))

62 - مواظبت بر نمازروزى ملاّ عبدالله شوشترى به دیدن شیخ بهایى (953 - 1030 ه‍ .ق ) رفت ساعتى باوى به گفتگو پرداخت . در این موقع صداى اذان بلند شد. شیخ بهائى فرمود: در همینجا نماز بخوانید تا ما هم به شما اقتدا کنیم و از فیض نماز جماعت بهره مند گردیم .
ملاّ عبدالله مقدارى تاءمل کرد، پس از جا برخاسته بدون آنکه درمنزل شیخ نماز جماعت بخواند به خانه خود رفت . یکى از دوستان و شاگردان خاص اوکه حضور داشت ، پرسید: شما که این قدر مقّید هستید نماز رااول وقت بخوانید چرا خواسته شیخ را اجابت نکردید و همانجا نماز نخواندید؟
پاسخ داد: در آن موقع که شیخ چنین پیشنهادى کرد با خود فکر کردم ، آیا هرگاه شیخپشت سر من نماز بخواند تغییرى در من ایجاد نمى شود. دیدم چنان نیست که نفس من تغییرىدر خود احساس نکند، لذا نماز نخوانده از خانه او بیرون آمدم .(68)
63 - این هماهنگ ، این اتّحادمُفتى و رئیس دانشگاه (الازهر) مصر، در سالها پیش از انقلاب به حوزه علمیه قم وارد شد.در ضمن مذاکراتش با یکى از مراجع تقلید، عالم بزرگ از او سؤال کرد که ما در سرزمینهاى خودمان مبتلا هستیم با موج مادیت و بى دینى و پراکندگى ،شما در سرزمینتان در مقابل این گرفتارى چه مى کنید؟ مى خواهم تجربیات شما را بدانمتا مسلمانها از تجربیات همدیگر استفاده کنند.
رئیس (الازهرا) در جواب گفت : روزى یکى از مستشرقین بزرگ اروپائى وارد قاهره شد. دردیدار از بناهاى قدیمى وارد یکى از بزرگترین مساجد قاهره شدیم . ظهر بود انبوه جمعیتدر صفوف فشرده نماز جماعت با نظم خاصىمشغول عبادت بودند. دیدم این آقا با شگفتى خیره کننده نگاه مى کند. پرسیدم چه شده است؟
- گفت : جبروت و عظمت این نماز و عبادت تمام بدنم را بلرزه در آورده ، این هماهنگى ، ایناتّحاد.(69)

دیباچه خرّم بهار است نماز

راهى به سوى حریم یار است نماز

در معرکه نبرد با استکبار

فریاد بلند روزگار است نماز

((مشفق کاشانى ))
64 - مردى از تبار پاکانروزى شیخ جعفر کاشف الغطاء (1294 - 1373 ه‍ .ق ) مبلغى بین فقراى اصفهان تقسیمکرد و پس از اتمام پول ها به نماز جماعت ایستاد.
بین دو نماز که مردم مشغول خواندن تعقیبات نماز بودند، سائلى وارد شد و آمدمقابل امام جماعت و گفت : اى شیخ ! مال جدم را به من بده !.
شیخ فرمودند: قدرى دیر آمدى ، متاءسفانه چیزى باقى نمانده است .
سائل با کمال جسارت آب دهن خود را به محاسن شیخ انداخت !. شیخ بعد از اندکىتاءمل برخاست و در حالى که گوشه عباى خود را در دست گرفته بود به میان صفوفنمازگزاران داخل شد و گفت : هر کس شیخ را دوست دارد بهسائل کمک کند.
مردم که ناظر این شکوه و عظمت این مرد بودند. اطاعت نمودند و گوشه عبا را پُر ازپول کردند. پس همه پولها را آورد و به سائل تقدیم کرد و به نماز عصرایستاد.(70)
65 - نماز جماعت بعد از چهل سالگىیکى از شاگردان علامه طباطبائى : از همان زمان طلبگى ما در قم ، که من زیاد بهمنزلشان مى رفتم ، هیچگاه نشد علاّمه ؛ بگذارد ما با ایشان به جماعت نماز بخوانیم . واین غصّه در دل ما مانده بود که ما جماعت ایشان را ادراک نکرده ایم ، تا در ماه شعبان 1401ه‍ .ق که به مشهد مشرّف شدند و به منزل ما وارد شدند. ما اطاق ایشان را در کتابخانهقرار دادیم تا با مطالعه هر کتابى که بخواهند روبرو باشند. تا موقع نماز مغربشد. من سجّاده براى ایشان و یکى از همراهان که پرستار و مراقب ایشان بود پهن کردم واز اطاق خارج شدم که خودشان به نماز مشغول شوند و سپس منداخل اطاق شوم و به جماعت اقامه شده اقتدا کنم . چون مى دانستم که اگر در اطاق باشمایشان حاضر براى امامت نخواهند شد. قریب یک رُبع ساعت از مغرب گذشت ، صدائى آمد،و آن رفیق همراه ، مرا صدا زد، چون آمدم ، گفت : ایشان همینطور نشسته و منتظر شما هستندکه نماز بخوانند.
عرض کردم : من اقتدا مى کنم ! گفتند: ما مقتدى هستیم ! عرض کردم : استدعا مى کنمبفرمائید نماز خودتان را بخوانید! فرمودند: ما این استدعا را داریم . عرض کردم :چهل سال است از شما تقاضا نموده ام که یک نماز با شما بخوانم تا بهحال نشده است ، قبول بفرمائید! با تبّسم ملیحى فرمودند: یکسال هم روى آن چهل سال .
و حقاً من در خود توان آن نمى دیدم که بر ایشان مقدّم شده و نماز بخوانم ، و ایشان به مناقتدا کنند، و حالِ شرم و خجالت شدیدى به من رُخ داده بود.
بالاخره دیدم ایشان بر جاى خود محکم نشسته و به هیچ وجهتنازل نمى کنند، من هم بعد از احضار ایشان صحیح نیست خلاف کنم و به اطاق دیگربروم و فُرادى نماز بخوانم . عرض کردم : من بنده شما هستم ، اگر امر بفرمائید اطاعتمى کنم !. فرمودند: امر که چه عرض کنم ! امّا استدعاى ما این است !. من برخاستم و نمازمغرب را بجا آوردم و ایشان اقتدا کردند و بعد ازچهل سال علاوه بر آنکه نتوانستیم یک نماز به ایشان اقتدا کنیم امشب نیز در چنین دامىافتادیم . خدا مى داند آن حالت سیما و آن حال حیا و خجلتى که در سیماى ایشان تواءم باتقاضا مشهود بود نسیم لطیف را شرمنده مى ساخت و شدّت و قدرتش جماد و سنگ را ذوب مىکرد.(71)
66 - سیّد جوانمرحوم آیة ا... سید ابوالحسن رفیعى ؛ (1315 - 1396 ه‍ .ق ) مدّتى که در تهران بودنددر مسجد جمعه تهران براى نماز مغرب و عشاء اقامه جماعت مى نمود و این قضیه تقریباًمربوط به بیش از 50 سال قبل است . آیة ا... رفیعى به طور منظم به نماز جماعت نمىآمدند، (امام خمینى ) در آن وقت در تهران بود، و در نماز جماعت آیة ا... رفیعى شرکت مىنمود. شبى که ایشان دیر آمدند امام در میان جمعیت برخاست و خطاب به مردم چنین گفت :
بیائید با هم به آقا بگوییم به طور منظم و مرتّب سر وقت تشریف بیاورند، اینگونه که ایشان مى آیند وقت بسیارى از مردم تضییع مى گردد، همه با هم به آقااعتراض مى کنیم .
طولى نکشید که آقا آمد، یک نفر به ایشان گفت : سیّد جوانى مى گفت : به آقا بگوییممرتّب بیایند، تقریباً به بى نظمى شما در آمدن اعتراض داشت . آیة ا... رفیعى فرمود:آن سیّد کى بود؟ در آن وقت امام در یک طرف در چند قدمىمشغول نماز بودند. آن شخص امام را به او نشان داد. همین که چشم آقاى رفیعى به امامافتاد، فرمود: ایشان حاج آقا روح الله مى باشند، مرد بسیارفاضل وارسته و بسیار با تقوا و منظمى هستند، اگر یک وقت دیر آمدم ، ایشان را جلوببرید تا به جاى من نماز بخواند حق با ایشان است .(72)
67 - عمل به احتیاطمحدّث بزرگ آیة ا... حاج شیخ عباس قمى (1293 - 1359 ه‍ .ق ) (صاحب کتاب شریفمفاتیح الجنان ) را به مشهد دعوت کرده بودند. شیخ در آنجا منبر مى رفت و هر روز درمسجد گوهر شاد نماز جماعت مى گذارد، جمعیت بسیار از مردم مشهد و زائران در جماعت اوشرکت مى نمودند، شبى نماز مغرب را خواند، پس از نماز مغرب ، نماز عشاء را به جماعتنخواند و حرکت کرد.
از علت این کار سؤ ال کردند، فرمود: وقتى که نماز مغرب مى خواندم ، صداى مکبّر را ازراه دور شنیدم که تکبیر مى گفت ، احساس کردم جمعیت خیلى زیاد است ، اندکى غرور بهدلم راه یافت ، بعد دیدم نماز عشاء را با این حالت بخوانم درست نیست ، از این رو ترجیحدادم که نماز جماعت را ترک کنم .(73)

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست

بر عارفان جز خدا هیچ نیست

((سعدى ))
68 - لحظه هاى سبزشیخ جعفر کاشف الغطاء (1294 - 1373 ه‍ .ق ) مرجع بزرگ و محقق عالیقدر شیعه ، دریکى از مساجد نجف اشرف اقامه نماز جماعت مى نمود و در ظهر یکى از روزها، مردم به مسجدآمدند و در صفوف جماعت در انتظار آمدن آقا نشستند، ولى آمدن اوطول کشید و آنها برخاستند و نماز خود را فرادى خواندند. در بین نماز شیخ جعفر بهمسجد آمد و دید مردم فرادى نماز مى خوانند، بسیار ناراحت شد و آنها را سرزنش کرد وگفت : آیا در میان شما یک نفر مورد اطمینان نیست که هر گاه من به مسجد نرسیدم به اواقتدا کنید، و نماز را به جماعت بخوانید؟! در اینحال ، چشمش به مرد تاجر نیکوکارى افتاد که (نزد شیخ جعفر مورد وثوق بود)، دید درگوشه اى از مسجد نماز مى خواند. نزد او رفت و به او اقتدا نمود. مردم نیز به پیروىاز شیخ ، صفها را منظم کرده و به آن تاجر صالح ، اقتدا کردند. آن تاجر احساس ‍ کردکه شیخ و مردم به او اقتدا کرده اند، بسیار شرمنده شد. از طرفى شرعاً نمى توانستنماز خود را قطع کند. نماز را با زحمت به پایان رساند، بعد از نماز فوراً برخاست کهبه کنارى برود، آمد که دست شیخ را ببوسد، شیخ دست او را گرفت و اصرار کرد کهباید نماز عصر را نیز بخواند و او قبول نمى کرد، سرانجام شیخ گفت ، یا باید نمازجماعت را تو بخوانى و ما به تو اقتدا کنیم ، و یا باید دویست لباس شامى به اینجا(براى فقرا) بیاورى . آن تاجر با خوشحالى گفت : حاضرم آن لباسها را به اینجابیاورم و امامت نماز جماعت را قبول نکنم . شیخ گفت : بایدقبل از نماز آن لباسها را بیاورى . تاجر قبول کرد و شخصى را فرستاد و آن لباسهارا از مغازه اش به مسجد آورد و شیخ جعفر آن لباسها را میان فقرا تقسیم نمود. سپسبرخاست و اقامه نماز جماعت را کرد و مردم نماز عصر را با امامت شیخ بجاىآوردند.(74)
69 - عمل به تکلیف در همه حالشبى که ما مى خواستیم به کویت برویم با برادران جلسه گرفتیم که ویزا بگیریم ،ولى مى بایست از کویت بگیریم . من با یکى از برادران در کویت تماس گرفتم و اوبه نام ((روح الله مصطفوى )) دو عدد ویزا گرفت و شبانه بوسیله ماشین یکى ازبرادران (قرار شد به کویت برویم ) حرکت کردیم .
امام (ره ) تصمیم گرفته بود که از نجف هجرت کند و طى مشورتهاى بنا داشتیم از کویتبه سوریه برویم . چون امام تاءکید داشتند به کشورهاى اسلامى بروند، تصمیمگرفتیم با ماشین خودمان برویم ، البته این تصمیم مخفیانه بود. قرار شد صبح زودحرکت کنیم ولى از آنجا که دولت عراق کاملاً مواظب اوضاع بود، تصمیم گرفتیم شبانهرفتن خود را به دولت بگوئیم . البته دولت عراق هم توطئه هاى خود را چیده و بهدولت کویت خبر داده بودند... شبانه حرکت کردیم ، در بین راه صبحانه خوردیم . ماشینهمچنان به طرف مرز کویت حرکت کرد. نزدیک ظهر بود که درمقابل یک مسجد توقف کردیم . ما مى خواستیم نماز بخوانیم ، امام فرمودند: ((آیا مسجد امامجماعت دارد یا خیر؟)) گفتیم که دارد. امام گفتند:((اگر امام جماعت دارد باید بایستید پشتسرش نماز بخوانید یا ظهر نشده از اینجا برویم ، و اگر ظهر شد و خواستید نماز رافرادى بخوانید درست نیست )). ما هم بطرف مرز حرکت کردیم . به مرز عراق که رسیدیم، برادران رفتند گذرنامه ها را مُهر خروج بزنند، در همانحال امام مى خواستند نماز بخوانند، در دفتر مدیریت گمرک نشسته بودیم که ناگهانچشم امام به عکس بزرگى از صدام افتاد که روى دیوار نصب کرده بودند. فوراً بیرونآمدند و گفتند: ((براى نماز خواندن به جاى دیگرى برویم )). و در لب مرز نماز را بهجماعت خواندیم .(75)
70 - شمع جمع در یکى از روزهاى سرد زمستانى دوران انقلاب مسئولان زندان براى آزار و اذیت زندانیانپتوهاى آنها را گرفتند و به هر کدام یک پتو دادند که از آن ، هم زیرانداز و هم رواندازاستفاده کنند. هیچ کس نمى توانست از شدّت سرما بخوابد. ساعت ده شب آیة ا... حسین غفارى(1335 - 1394 ه‍ .ق ) به پشت دَرِ زندان رفت و دَر را محکم زد. چپى ها و مجاهدین همایستاده بودند. همه جا سکوت و هیچ کس اعتراضى نداشت .
مسئولان زندان حاضر شدند، شهید غفارى به آنها گفت : این آقایان سردشان است ،پتوهاى آقایان را بدهید.
مسئول زندان براى آنکه نفاق ایجاد کند، گفت : آقاى شیخ ! شما دیگر چرا از این منافقین وکمونیستها دفاع مى کنید؟!
در جواب گفت : اگر قرار است زنده بمانند پتوهایشان را بدهید، هوا سرد است . اگر شمافکر آنها را قبول ندارید من هم قبول ندارم ولى انسان باید از شرایط انسانى برخوردارباشد، پتوهایشان را بدهید.
مسئول زندان گفت : آقاى شیخ ، اگر جنجال راه بیندازى کتکمفصّل خواهى خورد.
کم کم صداى زندانیان در آمد و به تدریج صداها اوج گرفت و حیاط زندان شلوغ شد. درنتیجه آنها مجبور شدند پتوها را برگردانند. پتوها که بهداخل زندان آورده شد، صداى صلوات که سمبل بچه هاى مسلمان بود بلند شد. بعد از اینواقعه تعدادى از مارکسیستها به آقا مراجعه کردند تا نماز بخوانند و شهید غفارى نماز رابه آنها آموزش داد.
بسیارى از چپیها مسلمان شدند و تعدادى از مجاهدین از عقایدشان دست برداشتند. از آن پساذان گفتن نیز شروع شد و به دنبال آن نماز جماعت برپا گردید، که شهید غفارى امامجماعت آن بود.(76)
71 - مرگ امام جماعت از خبر گناه ماءمومدر اوائل حکومت قاجاریه ، حکومت استبدادى قاجار، یک شخص را براى استاندارى شیرازانتخاب کرد. استاندار عده اى از رجال مملکت را در جشنى دعوت کرد و یهودیانمحل را نیز دعوت نمود و مجلس عیش و نوش و رقص و ساز و آوازتشکیل داد. یکى دو نفر از افرادى که در نماز جماعت آیة ا... حاج میرزا حسین یزدى شرکتمى کردند در آن جلسه شرکت نمودند. وقتى این خبر را به میرزا حسین یزدى رسانیدند،روز جمعه پس از نماز ظهر روى پله منبر نشست و بسیار گریست و گفت : شنیدم از مسجدىها در جلسه عیّاشى یهودیان شرکت نموده اند، اگر شما مسلمان هستید چرا خلاف دستورخدا، رفتار مى کنید؟ شما جان مرا به خطر انداختید، و از دیشب خوابم نبرده است .
دیگر طاقت نداشت نماز عصر را بخواند از مسجد بیرون رفت و به بستر بیمارى افتاد.طبیب به بالینش آوردند، گفت : خوبست او را به باغى از باغهاى اطراف ببرید. آقا خیلىافسرده اند.
این مرد الهى از وحشتى که در مورد گناه ماءمومین به جانش افتاده بود بعد از اندکى با آنحال از دنیا رحلت نمود.(77)

صاحبدلى به مدرسه آمد زخانقاه

بشکست صحبت اهل طریق را

گفتم میان عالم و عابد چه فرق بود؟

تا اختیار کردى از آن این طریق را

گفت : آن گلیم خویش برون مى کشد ز آب

و آن سعى مى کند که بگیرد غریق را

((سعدى ))
72 - توصیه هاى امام قدّس سرّه قبل از آنکه امام تبعید بشود صاحب یکى از کارخانجات بزرگ در تهران که مسجدىساخته بود. از امام تقاضا کرد که براى تبلیغ و امامت جماعت یک مبلغ اعزام کنند. امام ابتدابا اکراه این موضوع را پذیرفتند و پس از تعیین یک روحانى در هنگام اعزام به اوفرمود: وظیفه شما علاوه بر تبلیغ و امامت این است که دو موضوع را از یاد نبرید!
اول : در این مسجد از من نامى برده نشود.
دوم : برخورد شما با بانى مسجد بگونه اى باشد کهخیال نکند که به ثروت و مال او چشم طمع دوخته ایم .(78)
73 - پرواز تا بى نهایت میرزا جواد آقا تهرانى ( 1368 ه‍ .ش ) هیچ گاه در محرابى به عنوان امام جماعتنایستادند، مگر زمانى که در جبهه هاى جنگ حضور داشتند. خود ایشاننقل مى فرمودند:
وقتى دیدم این جوانان جان خویش را در طبق اخلاص گذاشته و در راه خدا تا پاى جان آمدهاند، وقتى از من ناچیز، یک تقاضا دارند ((که برایمان نماز بخوان ))، شرمم آمد که اینخواسته آنان را رّد کنم !
آقا همیشه توصیه مى فرمودند که : نماز را به جماعت بخوانید. و خودشان هرگاه امکانداشت نماز را به جماعت یا به امامت غیر انجام مى دادند.
یکى از شاگردان ایشان نقل فرمود که ، براى دیدار با حضرت آیة ا... العظمى اراکى ؛به محضر ایشان رفتم . صحبت از آقاى میرزا جواد آقا تهرانى شد. حضرت آیة ا...اراکىفرمودند: ((براى آقا میرزا، در نماز خلع روححاصل مى شد)).
با اینکه خود حاضر نبودند در نماز جماعت امامت کنند ولى حاضر بودند به هر طلبه اىاقتدا نمایند و گاهى بى خبر مى دیدیم پشت سر یکى از شاگردان به نماز ایستادهاند.(79)
74 - اقامه نماز جماعت بعد از شهادت حاج آقا مصطفى ؛ همان روز ظهر، صداى اذان بلند شد. امام بلند شد وتشریف برد وضو گرفت و فرمود: من مى روم مسجد. گفتم : به یکى از خادمها، که زودبرو و به خادم مسجد بگو سجاده را پهن کند. او به مسجد رفت و دیده بود خادم مسجد نیست. و اصلاً کسى احتمال نمى داد امام آنروز با این عظمت و بزرگى مصیبت ، براى اقامه نمازجماعت به مسجد بروند. وقتى مردم فهمیدند که امام به مسجد مى آید جمعیت یک دفعه از همهطرف به مسجد ریختند. ما وقتى به مسجد رسیدیم ، مردم همه گریه مى کردند چه گریهاى ! امام وارد مسجد شدند، و این عربها تعّجب مى کردند و به همدیگر مى گفتند: (خمینىابداً ما یبکى ) خمینى ابداً گریه نمى کند. امام نماز را خواند و بعد از نماز جماعت ،روضه خوانده شد. و امام و همه حضار گریستند.(80)
75 - رعایت حقوق مردم در نماز جماعت حضرت امام در طول مدّتى که در نجف اشرف اقامت داشت ، سالى چند بار به مناسبتزیارتهاى ویژه امام حسین علیه السّلام به کربلا مشرّف مى شد. آنجا درمنزل محقّرى که یکى از اهالى کویت در اختیار آن حضرت قرار داده بود سکونت مى گزید.در کربلا، مغرب ها بیشتر در حسینیه مرحوم آیة ا... بروجردى و ظهرها در همانمنزل ، نماز جماعت به امامت امام اقامه مى شد. نماز جماعتمنزل ، بیشتر با شرکت جمع معدودى از دوستان در اتاق بیرونى و گاهى که جمعیت بیشترمى شد، در حیاط منزل برگزار مى شد. مساحت حیاط حدود 50 متر بود و فرش هم بهاندازه کافى نبود از این رو افراد عباهایشان را تا مى کردند و به عنوان سجاده وزیرانداز روى آن به نماز مى ایستادند. وقتى حضرت امام از اتاق اندرونى که پشت بهقبله بود براى اقامه نماز وارد حیاط مى شدند، براى رسیدن به جلوى جمعیت مى بایستاز میان صفوف جماعت عبور کنند، تمام افراد حاضر بى گمان افتخار مى کردند کهعبایشان با قدم مبارک امام متبرک شود و على القاعده امام نیز به این نکته واقف بودند. بااین حال هنگام عبور، چه از پشت صفوف که کفشها بود و چه در مسیر که عباها پهن بود، باحرکتى احتیاطآمیز و برداشتن گامهاى مناسب ، با دقت سعى مى کردند که به هیچ وجهپایشان را نه روى کفشها بگذارند و نه روى عباهاى دیگران . بدین گونه عملاً رعایتدقیق حق مردم را به مقلّدان و پیروان خود مى آموختند.(81)
76 - هرگز در پى محراب و مسجد نبوددر مهر ماه سال 41 به عشق زیارت امام و براىتحصیل علوم دینى در حدود سیزده سالگى وارد قم شدم . کمتر روزى بود که از کوچهپس ‍ کوچه هاى یخچال قاضى (محل اقامت امام ) عبور نکنم . آنجا دیار یار بود و حتىدیوارهاى گلى اش برایم زیبا، دل انگیز و دوست داشتنى بود. در مدرسه فیضیه ساکنبودم . گرچه در آنجا و صحنها و حرم حضرت معصومه علیهاالسّلام نماز جماعتهاى متعدد وبا شکوه بر پا بود، امّا همه چیز و همه کس را به هنگام غروب رها و تایخچال قاضى به سر مى دویدم ، تا پشت سر امام در منزلشان به نماز جماعت بایستم .
در آن زمان یکى از نشانه هاى شخصیت یک مجتهد یا یک مرجع در این بود که در مسجدىبزرگ و معروف یا نزدیک به حرم ، نماز جماعتش برگزار شود و ماءمومین بیشترىداشته باشد. امّا حضرت امام در حالى که مجلس ‍ درسشان در مسجد سلماسى واقع درنزدیکى یخچال قاضى ، آکنده از درسخوان ترین طلاّب و فضلا بود، امام براى امامتجماعت هرگز در پى محراب و مسجد نبودند و فقط تعداد انگشت شمار که به هنگام مغربخود را به خانه محقرشان مى رساندند، توفیق مى یافتند که با امام نماز جماعت بخوانندکه حقیر کوچکترین آنها بودم .(82)
77 - احیاء مسجد، احیاء دلهادر یکى از سفرهایشان که مصادف با ماه رمضان بود در مسجدى دور افتاده ، متروک وبسیار کوچک که بیش از یک اتاق گِلى نداشت به اقامه نماز جماعت مى پرداختند. این درحالى بود که عده اى از علماء به ایشان پیشنهاد کردند که در مسجد جامع شهر اقامه جماعتکنند. امّا امام قدّس سرّه قبول نکردند و فرمودند: ((در مسجد جامع کسى هست که اقامه جماعتمى کند ولى در این مسجد کسى نیست که اقامه جماعت کند از این رو این مسجد را باید احیاءکرد)).(83)
78 - نباید از مردم دور بودامام رحمة ا... فرمود: در دوران رضاخان من از یکى از ائمه جماعات سؤال کردم که اگر یک وقت رضاخان لباسها را ممنوع کند و اجازه پوشیدن لباس روحانىبه شما ندهد چه کار مى کنید؟ او گفت : ما توىمنزل مى نشینیم و جایى نمى رویم . گفتم : من اگر پیشنماز بودم و رضاخان لباس راممنوع مى کرد همان روز با لباس تغییر یافته به مسجد مى آمدم و به اجتماع مى رفتم .نباید اجتماع را رها کرد و از مردم دور بود.(84)
79 - حدیث پایدارىحادثه حمله عمّال رژیم پهلوى به مدرسه فیضیه :
در آن روز من ، ابتداء در مدرسه فیضیه بودم . وضع مجلس و مدرسه را غیر عادى دیدم .در وسط مجلس از مدرسه بیرون و به منزل امام خمینى رفتم . چند نفر دیگر از طلاّب درحضور امام نشسته بودند. من وضع مدرسه فیضیه را تعریف مى کردم ، در همینحال چند نفر از طلاّب کتک خورده و زخمى وارد منزل امام شدند و جریان مدرسه را تعریفکردند که طلاّب را زدند و گشتند و زخمى کردند. یکى از طلاّب به امام عرض کرد اجازهبدهید دَرِ منزل را ببندند مبادا به منزل حمله کنند. امام فرمودند: نه ، اجازه نمى دهم . یکىاز علماء که از دوستان امام هم بود در کنار ایشان نشسته بود عرض کرد: پیشنهاد بدىنیست اجازه بدهید در را ببندند خطرناک است . فرمودند: گفتم نه ، اگر اصرار کنید ازخانه خارج مى شوم و به خیابان مى روم . این چوبها را باید به سر من زده باشند، بهسر طلاّب زده اند! حالا من درِ خانه ام را ببندم ؟ این چه حرفى است ! بعداً رفتند وضوگرفتند و در وسط حیاط منزل با طلاّب نماز جماعت خواندند و صحبت کوتاهى هم براىحاضرین کردند و فرمودند: اینها (رژیم شاه ) تمام شدند. ریشه خودشان را کندند،خودشان را رسوا کردند، مگر با مدرسه فیضیه امام صادق مى شود مخالفت کرد؟
این نماز در آن حال و این صحبتها در آن جّو و خفقان و ترس قوت قلب همه طلاّب و علماء ومبارزین بود.(85)
80 - چرا ما رعایت نمى کنیم ؟در نجف ، یک روزى خدمت امام رسیدم . از ایشان سؤال کردم . از مسائلى که در ترکیه به هنگام تبعید شاهد آن بوده اند. امام فرمودند: ((یکمسجدى نزدیک ما بود. روزهاى جمعه مى رفتیم آن مسجدلااقل پنج هزار نفر در این مسجد حاضر مى شدند. بقدر پنج کلمه صداى بلند کسى از اینپنج هزار نفر نمى شنید و زیاد مرا در حیرت انداخته بود که ، چرا ما مثلاً این ابهّت وجلالت را حفظ نمى کنیم ؟!
فکر کردم اگر یک خارجى بیاید اینجا و این مسجد را ببیند، بعد هم بیاید آنجا در نجف ،آن مسجد هندى را ببیند، بعد بیاید قم ، مسجد اعظم را ببیند و نماز خواندن ما را، قطعاًخواهد گفت : نماز این است (که اینها دارند) نه آنکه ما داریم ! (در ایران ؟) و ما جلالت وقدر نماز را حفظ نکردیم . اینها اگر یک وقت مثلاً کسى بود که درست نایستاده بود رفیقشمى خواست به این حالىّ بکند، با اشاره به او حالّى مى کرد عقب بیاید. اینها مرا متاءثرمى کرد این امور را که مى دیدم . (که چرا ما در ایران چنین رعایت نمى کنیم )(86)
81 - نماز در مساجد متروکهمردم علاقه مند بودند که لااقل یک فریضه خود را با مرحوم حاج شیخ عباس قمى (1293- 1359 ه‍ .ق ) بجا آوردند و به همین اندازه از فیض ‍ وجودش بهره مند شده باشند. یکىاز عادات این مرد این بود که اغلب اوقات نماز خویش را در مساجد متروکه بجا مى آورد.اتفاقاً به محض اطلاّع مردم روز به روز بر کثرت جمعیت افزوده مى شد تا بحّدى که آنمسجد مورد علاقه مردم و به دست همان مردم تعمیر مى گردید. شیخ پس از انجام مقصودش، دیگر به نماز در آن مسجد حاضر نمى شد و یک مسجد متروکه و مخروبه دیگر راانتخاب مى کرد و بدون اطلاّع مردم چند نوبت اداء فریضه جماعت را در آن جا ادامه مى داد.پس از چند روز باز مردم مطلع شده و از راههاى بسیار دور براى درک نماز ایشان به آنمسجد مى شتافتند و باز مسجد مخروبه دیگر معمور مى شد.(87)
82 - نمازهایشان همه به جماعت خوانده مى شودایشان (رهبر معظم انقلاب ) از برنامه هایى که دارند و تقریباً مى شود گفت که هیچگاهترک نمى شود این است که حداقل یک ساعت مانده به اذان صبح بیدار مى شوند و تا اذانصبح به تهجد و شب زنده دارى مشغولند، پس نماز صبح را مى خوانند... یکى ازتوفیقاتى که ایشان دارند این است که نمازهایشان همه به جماعت خوانده مى شود حتىنماز صبح . نماز صبح در درون خانه به جماعت خوانده مى شود، نماز ظهر هم با شرکتتعدادى از ملاقات کنندگان و نیز افرادى که در دفتر هستند برگزار مى شود. گاهىوقتها هم بعضى از افراد از شخصیتها و علمایى که از علاقمندان ایشان هستند و دوستدارند نماز را با ایشان بخوانند ظهر یا شب براى حضور در نماز جماعت به آنجا مىآیند...(88)

سر خوش ز سبوى غم پنهانى خویشم

چون زلف تو سرگرم پریشانى خویشم

در بزم وصال تو نگوییم ز کم و بیش

چون آینه ، خو کرده حیرانى خویشم

لب باز نکردم به خروشى و فغانى

من محرم راز دل طوفانى خویشم

از شوق شکر خند لبش جان نسپردم

شرمنده جانان ، زگران جانى خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر

افسرده دل از خویشم و زندانى خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندى و مستى

عمریست پشیمان ز پشیمان خویشم

هر چند (امین ) بسته دنیانیم اما

دلبسته یاران خراسانى خویشم

((آیة ا... خامنه اى ))
83 - سى سال در صف اول نماز جماعت میرزا جود آقا ملکى تبریزى ؛ (1343 ه‍ .ق ) در مورد یکى از عالمان بزرگ مى نویسد:
از یکى از عالمان بزرگ نقل شده است که : او سىسال در صف اول نماز جماعت اقتدا مى کرد، پس از سىسال روزى به عللى نتوانست خود را به صفاول برساند، از این رو در صف دوم ایستاد، و از این که مردم او را در صف دوم دیدند گویادر خود خجالتى احساس کرد. در این حال متوجه شد که در این مدّت طولانى که درپیشاپیش مردم و در ردیف اول نماز جماعت مى ایستاد از روى ریا بوده است و بر این اساستمام آن سى سال نماز را قضا کرد.
در ادامه مى نویسد: برادرم ! بنگر به این عالم مجاهد، و در مقام و منزلش ‍ دقت نماى کهچگونه در این زمان دراز نماز جماعتش ، آنهم در صفاول فوت نگردیده و با این وصف متصدى امامت جماعت نشد. و بنگر به احتیاط او، کهچگونه به خاطر یک شبهه ، این همه نماز را قضا کرد و از اینجا عظمت امر اخلاص و اهمیتىرا که علماى سلف براى آن قائل بوده اند، دریاب !(89)
84 - مردان خدادر سال 1318 ه‍ .ش ، از تهران براى دیدن پدرم ، آیة ا... حاج آخوند ملاّ عباس تربتى(1251 - 1322 ه‍ .ق ) و مادرم به تربت رفتم . پدرم از تربت چند سالى بود بهکاریزک بازگشته بود و در ده زندگى آرامى را مى گذرانید. در بهار آنسال بارندگى زیاد شده بود و چون خانه هاى ده همه خشتى است گنبدهاى کوچک بسیارىاز خانه ها خراب شده بود. از جمله مسجد ده که داراى چهار گنبد کم ارتفاع خشتى از اینقبیل بود. سه تا از گنبدها به کلى فرو ریخته بود و از یکى دیگر نیمى ریخته ونیمه دیگر آن باقى مانده بود. به سبب پیش آمدهاى آن چندسال مردم تقریباً در همه جا نسبت به امور دینى کم اعتناتر گشته بودند و از این رو هنوزکسى براى نوسازى مسجد اقدام نکرده بود و آواره هاى فرو ریخته همچنان تپه خاکى ، درکف مسجد باقى بود. پدرم در زیر همان قسمت که نیمى از آن فرو ریخته بود، مقدارى ازآوارها را کنار زده و حصیر را پاکیزه کرده بود و سه نوبت نمازش ‍ را مى رفت و درهمانجا مى خواند. روزى بعد از نهار خواستم استراحت بکنم ، پدرم برخاست و وضوگرفت و به مسجد رفت من نیز غنیمت دانستم که نماز جماعتى پس از چندسال با آن مرد الهى بخوانم . وضو گرفتم و به مسجد رفتم . از جانبى وارد شدم کهمرا ندید و آهسته جلو رفتم . در رکعت دوم نماز بود و خدا مى داند که میان این نمازش درحال تنهایى ، در میان آوارهاى فرو ریخته مسجد این ده ، با نمازى که چندقبل در مسجد گوهرشاد (مشهد) به ایشان اقتدا کردم و نیمى از مسجد گوهر شاد و تمامىیک شبستان از جمعیتى که به او اقتدا کرده پر بود از لحاظ طماءنینه و قرائت و همهذکرهاى واجب و مستحب ذره اى تفاوت نداشت ... هو معکم اینما کنتم (90)

نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار

چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

((حافظ))
85 - تاءثیر روح بزرگ ماءمورینى که محافظ مدرّس بودند، ابتدا از نزدیک شدن به آقا، بر حذر داشته مىشدند. ولى پس از چندى از مریدان و حامیان آقا مى گردیدند. آنها در ظاهر حالتى خشنبه خود مى گرفتند تا شک ماءموران شهربانى را بر نیانگیزند و در حقیقت یار وپرستار با وفاى او بودند. نیروهاى مخصوص و جاسوسان وقتى که از این روابط مطلعمى شدند ماءمورین را به جاى دیگر انتقال مى دادند و عده اى دیگر را به جاى آنها مىآوردند. ولى طولى نمى کشید که تازه واردین هم به ایشان علاقمند مى شدند و تحتتاءثیر روح بزرگ و کمالات معنوى مدرّس قرار مى گرفتند. از این رو است که هر سهماه یکبار ماءمورین را تغییر مى دادند. یکى از زندانبانان گفته بود: روزى که به قلعهخواف آمدم چندان آشنایى با آقا نداشتم . بعد از چندى فهمیدم که چه سیّد بزرگوارىاست ، یک روز سؤ ال کردم : آقا براى شما این نان و ماست و خوراک بادمجان کافى است ؟اجازه بدهید تا غذاى بهترى برایتان تهیه کنیم ؟ آقا پاسخ داد:

به نان خشک قناعت کنیم و جامه دلق

که بار منّت خود بِه که با منّت خلق

وقتى مدرّس وضو مى گرفت و به نماز مى ایستاد، ماءمورین زندان سعى مى کردند خودرا سریعاً به آقا برسانند و در نماز او شرکت کنند.(91)
86 - نماز جماعت پر شکوهیکى از خاطرات خوب من درباره نماز جماعت ، مربوط به آخرین روز اسارت است . آن روزوقتى متوجه شدیم که ظهر شرعى فرا رسیده ، پتوهاىداخل آسایشگاهها را در وسط حیاط پهن کردیم . از طرفى چون ماءمورین صلیب سرخ درآنجا بودند، نگهبانها چیزى به ما نگفتند و ممانعتى نکردند. ما هم از فرصت استفادهکردیم و به اتفاق حدود 600 نفر، نماز جماعت پر شکوهى را برگزار کردیم .(92)
87 - ابلاغ دستورات !حدود ظهر روز پانزدهم اسفند، یعنى دومین روز اقامت در((موصل 1)) صداى صوتى شنیده شد و به دنبال آن دستور دادند که در میدان بزرگاردوگاه جمع شویم . دقایقى بعد سروان عراقى از راه رسید و سلامى کرد و رو بهمترجم گفت : کار ندارم در جبهه چکار مى کردید. باید بگویم توجه داشته باشید کهشما الان در دست ما اسیرید، قانونهایى برایتان مى گویم ، احترام بگذارید، تا ما نیزبه شما احترام بگذاریم و بعد با تاءکید اضافه کرد که :
((صَلاةُ الجماعةِ ممنوع ، صلاةُ الَلیلِ مَمْنُوع ، اَلْتَجَمْعُ اَکثُر مِن ثَلاثهِ نَفَراتٍ مَمْنُوع ،اَلْدُعا وَالقرآن بهِ صَوتِ عال مَمْنُوع ، مَنْ تَمَرَد عَنِ القانُونِ اَعامَلُ المُخالفین بِاَشَدِّالْمُجازاتِ)).
نماز جماعت ممنوع ، نماز شب ممنوع ، اجتماع بیش از سه نفر ممنوع ، دعا و قرآن با صداىبلند ... ممنوع ، هر کس از قانون سرپیچى کند با شدیدترین وجه مورد تنبیه قرار مىگیرد.(93)
88 - صحنه هاى زیباشکوه و عظمت صفهاى منسجم و فشرده نماز که ازاول آسایشگاه تا نزدیک در رسیده بود از انتهاى صفها بیشتر نمایان بود. و حرکتهاىمنظم و هماهنگ که ابهتش دشمن را به لرزه مى انداخت ، صمیمیت و یکدلى را بیشتر در قلبهازنده مى کرد، گویى این نماز متجّلى وحدت و یکپارچگى بود.
آن شب من به عنوان نگهبان ، کنار پنجره ! ایستاده بودم تا اگر سر و کله نگهبانانعراقى پیدا شد با رمز مخصوص ، دیگران را با خبر کنم . امّا آنقدر رکوع و سجود بچّهها زیبا و با صفا بود که بکلى وظیفه ام را فراموش کرده بودم و خدا را شکر که آنموقع نگهبان نیامد و الاّ نمى دانم چه مى شد.
خوف دشمن از اینگونه برنامه هاى شکوهمند و منسجّم ، گوشه اى از حکمت نماز جماعت رابراى ما ملموس مى نمود.(94)
فصل چهارم : شب مردان خدا89 - نافله ، عاشورا، جامعهسیّد احمد بن سیّد هاشم بن سیّد حسن موسوى رشتى ، تاجر معروف از رشت ، این حکایت رادر شهر کاظمین به درخواست شیخ عباس ‍ قمى علیهاالسّلام (1294-1359 ه‍ .ق ) به وىتعریف کرده است که :
در سال 1280 ه‍ .ق به قصد زیارت حجّ بیت الله الحرام از رشت به تبریز رفتم و درخانه حاجى صفر على ، تاجر تبریزى معروفمنزل کردم . چون قافله نبود متحیّر ماندم . تا آن که حاجى جبّار جلودار سدهى اصفهانىبار برداشت به جهت طرابوزَن (ولایتى از ولایات ترکیه ) تنها از او مرکبى کرایهکردم و رفتم . چون به منزل اول رسیدیم ، سه نفر دیگر به تحریص حاجى صفر علىبه من ملحق شدند. یکى حاج ملاّ باقر تبریزى و حاجى سیّد حسین تاجر تبریزى و حاجىعلى نامى که خدمت مى کرد. پس به اتفاق روانه شدیم ، تا رسیدیم به سرزمین روم و ازآنجا عازم طرابوزن شدیم . در یکى از منازل ما بین این دو شهر حاجى جبّار جلودار به نزدما آمد و گفت : این منزل که در پیش داریم ترسناک است ، قدرى زود کوچ کنید که به همراهقافله باشید. چون در سایر منازل غالباً از عقب قافله به فاصله مى رفتیم ، پس ‍ ما همتخمیناً دو ساعت و نیم یا سه ساعت به غروب مانده حرکت کردیم ، به قدر نیم یا سهربع فرسخ از منزل خود دور شده بودیم که هوا تاریک شد و برف باریدن گرفت ،به طورى که رفقاه هر کدام سر خود را پوشانیده تُند راندند. من نیز هر چه کردم که باآنها بروم ممکن نشد، تا آنکه آنها رفتند و من تنها ماندم . پس از اسب پیاده شده در کنار راهنشستم و خیلى مضطرب بودم ، چون پول زیادى براى خرج راه همراه داشتم . بعد ازتاءمل و تفکّر تصمیم گرفتم که در همین موضع بمانم تا فجر طالع شود و به آنمنزل که از آنجا بیرون آمده ایم مراجعت کنم و از آنجا چند مستحفظ به همراه داشته بهقافله ملحق شوم . در آن حال در مقابل خود باغى دیدم و در آن باغ باغبانى که در دستبیلى داشت و بر درختان مى زد که برف از آنها بریزد، پس پیش ‍ آمد و به فاصله کمىایستاد و فرمود: تو کیستى ؟ عرض کردم : رفقا رفتند و من ماندم ، راه را گم کرده ام . بهزبان فارسى فرمود: ((نافله بخوان تا راه را پیدا کنى )) منمشغول نافله شدم ، بعد از فراغ از تهجّد باز آمد و فرمود: نرفتى ؟ گفتم : والله راه رانمى دانم . فرمود: زیارت جامعه بخوان . من جامعه را حفظ نداشتم و تاکنون حفظ ندارم باآنکه مکرّر به زیارت عتبّات مشرّف شدم . پس از جاى برخاستم و زیارت جامعه را تا آخراز حفظ خواندم . باز نمایان شد، فرمود: نرفتى ؟ هستى ؟! مرا بى اختیار گریه گرفت، گفتم : هستم ، راه را نمى دانم . فرمود: عاشورا بخوان و زیارت عاشورا را نیز حفظنداشتم و تاکنون ندارم . پس برخاستم و مشغول زیارت عاشورا شدم از حفظ، تا آنکهتمام لعن و سلام و دعاى علقمه را خواندم . دیدم باز آمد و فرمود: نرفتى ؟ هستى ؟! گفتم: نه هستم تا صبح ، فرمود: من حالا تو را به قافله مى رسانم . پس رفت و بر الاغىسوار شد و بیل خود را به دوش گرفت و فرمود: به ردیف من بر الاغ سوار شو، سوارشدم . پس عنان اسب خود را کشیدم تمکین نکرد و حرکت ننمود. فرمود: عنان اسب را به من ده ،دادم ، پس بیل را به دوش چپ گذاشت و عنان اسب را به دست راست گرفت و به راه افتاد.اسب در نهایت تمکین متابعت کرد. پس دست خود را بر زانوى من گذاشت و فرمود: شما چرانافله نمى خوانید، نافله ، نافله ، نافله ، سه مرتبه . باز فرمود: شما چرا عاشورانمى خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا، سه مرتبه . و بعد فرمود: شما چرا جامعه نمىخوانید؟ جامعه ، جامعه ، جامعه ، و در وقت طى مسافت دایره وار سیر مى نمود. یک دفعهبرگشت و فرمود: آنها رفقاى شما هستند، دیدم که بر لب نهر آبى فرود آمدهمشغول وضو به جهت نماز صبح بودند. پس من از الاغ پایین آمده که سوار اسب خود شومنتوانستم ، پس آن جناب پیاده شد و بیل را در برف فرو کرد و مرا سوار کرد و سر اسبرا به سمت رفقاه برگردانید. من در آن حال بهخیال افتادم که این شخص کى بود که به زبان فارسى حرف مى زد وحال آن که غالباً زبانى جز ترکى و مذهبى جز عیسوى در آن حدود نبود و چگونه به اینسرعت مرا به رفقاى خود رساند، به عقب نظر کردم ، احدى را ندیدم و آثارى از او پیدانکردم . پس به رفقاى خود ملحق شدم .(95)
90 - لحظه هاى خدائى یک جواناز حضرت امام صادق علیه السّلام نقل است که روزى حضرترسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله در مسجد نماز صبح مى گذارد. پس نظر کردند بسوىجوانى که او را حارثة بن مالک نام داشت . دیدند که سرش از کثرت بى خوابى به زیرمى آید و رنگ رویش زرد شده و بدنش نحیف گشته است ...
حضرت از او پرسیدند: به چه حال صبح کردى و چهحال دارى اى حارثه ؟! عرض کرد صبح کردم یارسول ا... با یقین . حضرت فرمود: بر هر چیزى که ادعا کنند حقیقتى و علامتى هست ، حقیقتو علامت یقین تو چیست ؟ عرض کرد: حقیقت یقین من یارسول ا... این است که پیوسته مرا محزون و غمگین دارد و شبها مرا بیدار و روزهاى گرممرا به روزه مى دارد و دل من از دنیا روى گردانیده و آنچه در دنیاست مکروهدل من گردیده است و یقین من به مرتبه اى رسیده که گویا عرش خداوندم را که براىحساب در محشر نصب کرده اند و خلایق همه محشور شده اند و گویا من در میان ایشانم و مىبینم اهل بهشت را که در بهشت تنعّم مى نمایند. و مى بینماهل جهنم را که در میان آتش معذبند. حضرت به اصحاب فرمود: این بنده ایست که خدادل او را به ایمان منوّر گردانیده است . پس فرمود: اى جوان بر اینحال که دارى ثابت باش . عرض کرد یا رسول ا... دعا کن که حق تعالى شهادت را روزىمن گرداند. حضرت دعا کرد و او در یکى از جنگها به فیض شهادتنائل آمد.(96)

گفت پیغمبر صباحى زید را

کیف اصبحت اى رفیق باصفا

گفت عبداً موقنا با اوش گفت

کو نشان از باغ ایمان گر شگفت

گفت تشنه بوده ام من روزها

شب نخفتم من زعشق و سوزها

که بگویم یا فرو بندم نفس

لب گزیدش مصطفى یعنى که بس

((مولوى ))
91 - جان ایماناز امام صادق علیه السّلام روایت شده است :
ان روح الایمان ثلاثه : التهجد باللیل و افطار الصائم و لقاء الاخوان .
جان ایمان سه چیز است : نماز شب خواندن ، و روزه دار را افطار دادن و ملاقات برادراننمودن .(97)
92 - تذکر پدرسعدى رحمة ا... در گلستان ، باب دوم ، در اخلاق درویشان در رابطه با شب خیزى خودچنین مى نویسد:
یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد بودمى و شب خیز و مولع زُهد و پرهیز. شبى در خدمت پدررحمة الله علیه نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز برکنار گرفتهو طایفه اى خفته ، پدر را گفتم از اینان یکى سر بر نمى دارد که دوگانیى بگذارد وچنان خواب غفلت برده اند که گویى نخفته اند که مرده اند.
گفت : جان پدر تو نیز اگر بخفتى بِه از آن که در پوستین خلق افتى .(98)

نبیند مدّعى جز خویشتن را

که دارد پرده پندار در پیش

گرت چشم خدا بینى ببخشد

نبینى هیچ کس عاجزتر از خویش

93 - مرغ تسبیح گوئى و من خاموش یاد دارم که شبى در کاروان همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه اى خفته . شوریدهاى که در آن سفر همراه ما بود، نعره اى برآورد و راه بیابان گرفت و یک نفس آرام نیافت. چون روز شد گفتمش : آن چه حالت بود. گفت : بلبلان را دیدم که بنالش در آمدهبودند از درخت و کبکان از کوه ، و غوکان در آب و بهایم از بیشه اندیشه کردم که مروّتنباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته .

دوش مرغى به صبح مى نالید

عقل و صبرم ببرد و طاقت و هوش

یکى از دوستان مخلص را

مگر آواز من رسید بگوش

گفت باور نداشتم که ترا

بانگ مرغى چنین کند مدهوش

گفتم این شرط آدمیت نیست

مرغ تسبیح گوى و من خاموش (99)

94 - نماز سحر گاهانسعید بن محمّد بن جنید، معروف به (جنید بغدادى ) از عرفاى قرن سوم ، و درسال 297 ه‍ .ق در بغداد رحلت نمود.
وى استادى ماهر و دانشمندى الهى بود، و خیل عظیمى از عالمان در پرتو انوار درخشان اورشد یافته بودند. جعفر خالدى گوید: در عالم خواب جنید را دیدم و به او گفتم :خداوتد با تو چگونه رفتار کرد؟!
در پاسخ فرمود: همه این اشارات و عبارات و رسوم و علوم که داشتم از بین رفت . ((وَمانَفَعَها اِلاّ رَکعاتٍ کُنّا نَرکعها فى الاسحار)).
جز چند رکعت که در سحرگاهان مى گذاردم . چیزى به حالم سود نبخشید.1(00)

آب کم جو، تشنگى آور به دست

تا بجو شد آبت از بالا و پست

تشنه مى نالد که کو آب گوار؟

آب مى گوید که کو آن آبخوار؟

((مولوى  

 

95 - فیض عظیمشیخ آقا بزرگ تهرانى (1293 - 1398 ه‍ .ق ) درطول سالهاى اقامت در نجف ، همچنان روزگاران گذشته خویش به پیگیرى کارهاىتحقیقى و ادامه رسالت علمى خود شب و روز مى گذرانید و به تاءلیف و نشر معارفالهى و انسانى اشتغال داشت .
او یکى از پرکارترین علماى شیعه در قرن چهاردهم است و با تاءلیف بیش از صد جلدکتاب ارزنده خدمات فراوانى را به جامعه دینى و علمى نموده است . او در اخلاق و تقواىنفس و طهارت ضمیر نیز از نمونه هاى اندک ، یابى بود که احوالات آنان ، در این مختصرنمى گنجد. شیخ با این همه اشتغال پر دامنه علمى و تتبعات فرصت گیرى که داشت ازانجام عبادات و ریاضتهاى شرعى و تهذیب غفلت نمى کرد. شب چهارشنبه هر هفته ، پیادهاز نجف به مسجد سهله در 10 کیلومترى نجف مى رفت و در آنجا تمام شب را به نماز و دعا ونیایش مى پرداخت . این کار ایشان تا زمانى که در نجف بود همواره ادامه داشت .(101)

خوشا نماز و نیازى کسى که از سر درد
به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
((حافظ))
96 - ستون مسجدآیة ا... العظمى اراکى ؛ در وصف حال پدر بزرگوارش مرحوم حاج شیخ احمد آقا اراکىمى گوید:
پدرم یکى از بزرگترین نعمتهاى الهى به بنده و دست پرورده مرحوم آیة ا... ملاّ محمّدابراهیم انجدانى و شیخ اصفهانى بود.
پدرم در بیشتر اوقات (بعد از انجام وظایف و امور زندگى ) در مسجد درحال قیام و نماز بود. آخوند انجدانى هر موقع که براى اقامه نماز جماعت به مسجد مىرفت پدرم را در همان حال مى یافت و مکرراً مى فرمود: ((که تو ستون مسجد ما هستى )).
او نمونه بارزى از مصادیق این آیه شریفه بود:
((اَمَّن هُوَ قانِتٌ آناءَ اللیلِ ساجداً و قائِماً یَخْذَرُ الا خِرَة وَ یَرْجُوْا رَحْمَةَ رَبِّهِ...)).(102)
کسى که شب را به اطاعت خدا به سجود و قیام مى پردازد و از عذاب آخرت ترسان و بهرحمت الهى امیدوار است .(103)
97 - هفتاد سال نماز شب آیة ا... العظمى مرعشى نجفى ؛ (1351 - 1411 ه‍ .ق ) تقیّد شدیدى نسبت به دستوراتدینى و احکام خداوند داشت از این رو دلبستگى عجیبى داشت که فرامین دینى را مو به مواجرا کند و معارف دینى را بشناسد و به کار بندد. او در تدیّن خود تظاهر نمى کردبلکه شدیداً به دین و مذهب عشق مى ورزید و از هر حرکت ضد دینى و یا هر سخنى کهشائبه سست دینى داشت پرهیز و مقابله مى کرد. او کوشش مى کرد شاگردان ، مقلدان ودوستان خویش را در پایبندى به مظاهر اسلامى و شعائر مذهبى علاقمند و مشتاق ساخته وآنها را مقّید به عمل سازد. نیایشهاى نیمه شب و اوراد و اذکار یکى از برنامه هاى همیشگىاو بود و شبهاى بسیارى را با دعا و نماز به صبح مى رساند. در وصیتنامه خویش بهوارثانش توصیه مى کند که :
((پس از مرگم ، سجاده اى را که مدّت هفتاد سال بر آن نماز شب خوانده ام با من دفنکنید)).
از این توصیه استفاده مى شود که ایشان از سنین جوانى نماز شب مى خوانده و هیچگاه آنرا ترک نکرده است .(104)
98 - تهجّد و تلاوت قرآنایشان یک چنین روحى داشت . مرد بسیار دقیق و ظریف بود، و به شدّت تحت تاءثیرهیجانات عرفانى و معنوى قرار داشت . با دیوان حافظ و اشعار عرفانى ماءنوس بود.با قرآن زیاد ماءنوس بود. تصور مى کنم اینطور بود که هر شب ایشان تا یک مقدارىقرآن نمى خواند نمى خوابید. البته این را من در تعدادى از سفرهایى که با ایشان بهمشهد داشتند یا با هم به فریمان رفته بودیم ، یا در مشهد که با ایشان بودیم دیدهبودم .
مرحوم مطهّرى ؛ (1298 - 1358 ه‍ .ش ) یک مرداهل عبادت و اهل تسویه و تزکیّه اخلاق و روح بود. من فراموش نمى کنم ایشان وقتى مشهدمى آمد خیلى از اوقات به منزل ما وارد مى شد گاهى هم ورودشان درمنزل خویشاوندان همسرشان بود. هر شبى که با مرحوم مطهّرى بودیم ، این مرد نیمه شبتهّجد با آه و ناله داشت ، یعنى نماز شب مى خواند و گریه مى کرد. بطورى که صداىگریه و مناجات او افراد را از خواب بیدار مى کرد. یک شب ایشانمنزل ما بودند. نصف شب از صداى گریه ایشان خانواده ما از خواب پریده بودند. البتّهاول ملتفّت نشده بودند صداى کیست ، امّا بعد فهمیدند که صداى آقاى مطهّرى است . ایشاننصف شب نماز شب مى خواند، همراه با گریه ، با صدائى که از آن اطاق مى شد آن راشنید!.(105)
99 - انفاس سحر خیزانمرحوم محمّد تقى مجلسى ؛، پدر بزرگوار علاّمه محمّد باقر مجلسى (1037 - 1110 ه‍.ق ) نقل کرد که : در شبى از شبها، پس از فراغ از نماز شب و تهجّد، حالتى در همانحال برایم ایجاد شد که از آن حالت فهمیدم در این هنگام هر حاجت و درخواستى از خداوندنمایم اجابت خواهد نمود. فکر کردم چه درخواستى از امور دنیا و آخرت از درگاه خداوندمتعال نمایم که ناگاه با صداى گریه محمّد باقر در گهواره اش مواجه شدم و بى درنگگفتم :
پروردگارا! بحق محمّد و آل محمّد، این کودک را مروّج دینت و ناشر احکام پیامبر بزرگتقرار ده و او را به توفیقاتى بى پایان موفق گردان ...(106)
به برکت دعاى نیمه شب پدر و تلاش و استمرار، علاّمه محمّد باقر مجلسى ؛ خدماتارزشمندى را به جهان اسلام عرضه نمود. علاوه بر درس و تربیت شاگردان بزرگ وصدور فتوى و مسئولیتهاى مهمّ مرجعیت و مسافرتهاى مکرّر، یکى از تاءلیفات اوبحارالانوار است که حدود 110 جلد مى باشد.
در مجموع کلیه تاءلیفات عربى و فارسى او را مى توان بالغ بر 300 جلد به قطعوزیرى و هر جلد چهار صد صفحه تخمین زد.(107)
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلّى صفاتم دادند
چه مبارک سحرى بود و چه فرخنده شبى
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روى من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم مى ریزد
اجر صبرى است کز آن شاخ نباتم دادند
همّت حافظ و انفاس سحر خیزان بود
که ز بند غم ایّام نجاتم دادند.
((حافظ))
100 - نسیم رحمت پاسى از شب گذشته و دیر وقت بود که شیخ ابراهیم (1279 - 1374 ه‍ .ق ) به خانهمى آمد. لبانش در دمادم خواب به هم مى خورد و زیر لب ذکرى زمزمه مى نمود، در آنحال ، خواب ذکر را از لبانش مى ربود. او مثل همیشه وضو ساخت و با ذکر خدا به بستررفت و به خواب شد. چند ساعتى نگذشته بود که پهلو از رختخواب تهى ، و آبى تهیهکرده ، وضویى ساخت و براى نماز شب با سحر خیزان بیداردل همگام شد و به نماز ایستاد.
وقتى شیخ بر مى خواست سحر هنوز بیدار نشده بود. سحر را او بیدار مى کرد،ستارگان را او در آسمان مى چید و سپیده را به دفتر افق مى کشید. به نماز مى ایستاد وبه ادب نافله مى گذارد و در هر رکعت آن گویى فروغى تازه در جانش مى افروخت وعطرى طرب آور به خانه اش مى وزید و شادابتر و با روح تر به مناجات مى پرداخت .
وصف رُخ یار و دیدار سراسر سوز و شوق مى ماند. براى دو رکعت نماز شفع و یک رکعتنماز وتر، که دعایى بارانى و نداى غریب و سوزناک شیخ بود که با خدایش بهگفتگو نشسته ، نیازش را به آستان محبوب عرضه مى داشت و درماندل خود و مشکل مردم را از او مى خواست .(108)
101 - زیارت یک عالم نورانى آیة ا... محمد هادى معرفت گوید: صرفاً براى دیدار با علاّمه محمّد تقى شوشترى(1320 - 1451 ه‍ .ق ) از قم به شوشتر عزیمت کردم . به هنگام ملاقات با معظم لهایشان را در اثر کهولت سنى ، روى صندلى نشاندند. من خواهش کردم که دعایى در حقبنده بکنند.
نکته در خور ذکر در آن سفر این بود که با کمال تعجب شاهد بودم که ایشان با کهولتسنى 80 سالگى حتى نماز شب را با مساعدت دیگران ایستاده مى گزارد.
زیارت یک عالم نورانى و دیدن این اندازه تقیّد به عبادات و روحانیتى که ایشان داشتندخاطره این سفر را همیشه براى من زنده نگاه مى دارد.(109)
از حالها سراسر دانى چه حال خوشتر؟
وقت سحر زبستر؟ از شوق پا کشیدن
در گوشه اى به زارى ، با دوست راز گفتن
وز او نوید رحمت با گوش جان شنیدن
گاهى پى سجودش رُخ بر زمین نهادن
گاهى پى رکوعش همچون فلک خمیدن
((صغیر اصفهانى ))
102 - پشیمانى عابد از عبادت عابدى بعد از سالها عزلت گزینى و شب زنده دارى ، عاقبت شبى بر اثر وسوسهشیطان دست از دعا و عبادت بر کشید و گفت : چرا اینهمه الله الله مرا لبیک نمى آید؟
با دلافسرده به فکر فرو رفت و به خواب شد. در خواب حضرت خضرعلیه السّلام را دید وگفت خضرش که خدا این گفت به من ، بلکه آن الله تو لبیک ماست .
آن یکى الله مى گفتى شبى
تا که شیرین مى شد از ذکرش لبى
گفت شیطان آخر اى بسیار گو
این همه الله را لبیک گو
مى نیاید یک جواب از پیش تخت
چند الله مى زنى با روى سخت
او شکسته دل شد و بنهاد سر
دید در خواب او خضر را در خُضر
گفت هین از ذکر چون وامانده
چون پشیمانى از آن کس خوانده اى
گفت لبیکم نمى آید جواب
ز آن همى ترسم که باشم رد باب
گفت خضرش که خدا این گفت به من
که برو با او بگو اى ممتحن
بلکه آن الله تو لبیک ما ماست
و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
نى ترا در کار من آورده ام
نه که من مشغول ذکرت کرده ام
حیله ها و چاره جوئیهاى تو
پیک ما بوده گشاده پاى تو
درد عشق تو کمند لطف ماست
زیر هر یا رب تو لبیک ماست (110)
103 - از سر شب تا سحر در حال رکوعسرکشیک آستان قدس رضوى نقل کرد که :
شبى از شبهاى زمستان که هوا خیلى سرد بود و برف مى بارید، نوبت کشیک من بود.اول شب خدّام آستان مبارکه به من مراجعه کردند و گفتند که به علت سردى هوا و بارشبرف زائرى در حرم نیست ، اجازه دهید حرم را ببندیم ، من نیز به آنان اجازه دادم . مسئولینبیوتات درها را بستند و کلیدها را آوردند. مسئول بام حرم مطهّر آمد و گفت : حاج شیخحسنعلى اصفهانى (1279 - 1361 ه‍.ق ) از اول شب تاکنون بالاى بام و در پاى گنبدمشغول نماز مى باشند و مدّتى است که در حال رکوع هستند، و چند بار که مراجعه کرده ایمایشان را به همان حال رکوع دیده ایم . اگر اجازه دهید به ایشان عرض کنیم که مى خواهیمدرها را ببندیم . گفتم : خیر، ایشان را به حال خود بگذارید، و مقدارى هیزم در اطاق پشتبام که مخصوص ‍ مستخدمین است بگذارید که هرگاه از نماز فارغ شدند استفاده کنند و درِبام را نیز ببندید. مسئول مربوطه مطابق دستورعمل کرد و همه به منزل رفتیم .
آنشب برف بسیارى بارید. هنگام سحر که براى باز کردن درهاى حرم مطهّر آمدیم ، بهخادم گفتم برو ببین حاج شیخ در چه حالند. پس از چند دقیقه خادم بازگشت و گفت :ایشان همانطور در حال رکوع هستند و پشت ایشان با سطح برف مساوى شده است . دانستیمکه آن مرد الهى از اول شب تا سحر در حال رکوع بوده اند و سرماى شدید آنشبِ سختزمستانى را هیچ احساس نکرده اند.(111)
بر لبش قفل است و در دل رازها
لب خموش و دل پر از آوازها
عارفان که جام حق نوشیده اند
رازها دانسته و پوشیده اند
هر که را اسرار حق آموختند
مهر کردند و زبانش دوختند
((مولوى
104 - علامه امینى ؛عده اى از علماى اهل سنت به علاّمه امینى (1320 - 1390 ه‍ .ق ) صاحب کتاب ارزشمند((الغدیر)) مراجعه نمودند و گفتند: در حالات على علیه السّلام آمده است که بعضى شبهاهزار رکعت نماز مى خواند، در حالى که براى هیچ انسانى ممکن نیست که ازاول شب تا صبح بتواند هزار رکعت نماز بخواند. بنابراین ما این ادّعا راقبول نداریم .
علاّمه به آنان گفت : من به شما ثابت مى نمایم که اینعمل نه تنها براى على علیه السّلام بلکه براى افراد دیگر بشر ممکن است . علاّمه امینىبه آنها پیشنهاد کرد که شبى به منزل او آمده تا ایشان ازاول شب تا به صبح هزار رکعت نماز بخواند. علماىاهل سنّت قبول نموده و به منزل علاّمه آمدند، و ایشان ازاول شب مشغول نماز شد و تا اذان صبح هزار رکعت نماز را خواند و بدین وسیله ثابت نمودکه این عمل ممکن است .(112)
105 - لذّت معنوىما یک سلسله لذتهاى معنوى داریم که معنویت ما را بالا مى برد. براى کسى کهاهل تهجّد و نماز شب است ، جزو صادقین و صابرین و مستغفرین بالاسحار باشد، نماز شبلذّت و بهجت دارد، آن لذّتى که یک نفر نماز شب خوان حقیقى و واقعى از نماز شب خودشمى برد.
هیچ وقت یک آدم اهل دنیا و مادیات احساس نمى کند. لذّت آن نماز شب خوان خیلى عمیق تر ونیرومندتر و نشاط بخش تر است .
چه مانعى دارد که من ذکر خیرى از پدر بزرگوار خودم بکنمحداقل از چهل سال پیش من مى دیدم این مرد بزرگ و شریف (حاج شیخ محمد حسین مطهرى (ره)) هیچ وقت نمى گذاشت خوابش از سه ساعت از شب گذشته تاءخیر بیفتد. شام را سر شبمى خورد و سه ساعت از شب گذشته مى خوابید، وحداقل دو ساعت به طلوع صبح مانده و در شب هاى جمعه از سه ساعت به طلوع صبح ماندهبیدار مى شد. و حداقل قرآنى که قرائت مى کرد یک جزء بود و با چه فراغت و آرامشىنماز شب مى خواند. در سالهاى اخیر با وجود اینکه تقریباً صدسال از عمرش مى گذشت هیچ وقت من ندیدم که یک ناآرامى داشته باشد. این همان لذتمعنوى بود که وى را چنین نگه اش مى داشت . یک شب نبود که پدر و مادرش را دعا نکند.خویشاوندان و نزدیکان و بستگان دور و نزدیکش را همچنین از یاد نمى برد حتى یک شب همنشد که همه آنها را دعا نکند، اینها دل را زنده مى کند.(113)
106 - اخلاص در عملطّى مسافرتى ، در محضر آیة ا... بهاءالدینى (1287 - 1376 ه‍ .ش ) بودیم . در آن روزبراى سخنرانى به شهرستان (شال ) قزوین رفتیم و بسیار خسته بودیم . در برگشت، براى استراحت به منزلى که در تهران مهیّا شده بود رفتیم . صبح از خواب بیدار شدمو دیدم موقع اذان صبح است . به آقا عرض کردم : آقا! شما حالا براى نماز بیدار شدید؟!فرمودند: ما بیدار بودیم . مشاهده کردم که این پیر مرد الهى در وقت نماز شب بیدار بودهولى از جا بلند نشده است ، مبادا که دَر صدا کند و من بیدار شوم .(114)
107 - فیوضات سحرحاج میرزا جواد آقا ملکى تبریزى ؛ روزى پى از پایان درس ، عازم حجره یکى از طلبه ها(که در مدرسه دارالشفاء قم بود) شد و من در خدمتش بودم . به حجره آن طلبه وارد شد وپس از به جا آوردن مراسم احترام و اندکى جلوس برخاست و حجره را ترک گفت . هدف ازاین دیدار را پرسیدم . در پاسخ فرمودند: (شب گذشته هنگام سحر، فیوضاتى بر منافاضه شد که فهمیدم از ناحیه خودم نیست و چون توجه کردم دیدم این آقاى طلبه بهتهجّد برخاسته ، و در نماز شبش به من دعا مى کند و این فیوضات ، اثر دعاى اوست . اینبود که به خاطر سپاسگذارى از عنایتش به دیدارش رفتم .(115)
سرّ خدا که عارف سالک به کس نگفت
در حیرتم که باده فروش از کجا شنید
((حافظ))
108 - در زمره اولیاء الهىفُضیل بن عیاض یکى از دزدان معروف بود. بطوریکه مردم از دست او خواب راحت نداشتند.یک شب از دیوار خانه اى بالا مى رود. روى دیوار مى نشیند تا به قصد ورود درمنزل پائین برود. اتفاقاً آن خانه از آنِ مرد عابد و زاهدى بود کهمشغول شب زنده دارى بود و نماز شب و قرآن مى خواند. صداى حزین قرآن به گوشفُضیل عیاض رسید. ((اَلَمْ یَاَ نِ لِلَّذینَ آمَنُوْا أَنْ تَخْشَغَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِاللّهِ)).(116) آیاوقت آن نرسیده که مدعیان ایمان ، قلبشان براى یاد خدا نرم و آرام شود؟ آیا وقت روبرگرداندن از گناه به سوى خدا نرسیده است ؟فُضیل همینکه این آیه را روى دیوار شنید انگار بخود او وحى شده ، همانجا گفت خدایا!چرا، چرا، وقتش رسیده است ، و همین الان هم موقع آن است . از دیوار پائین آمد... از همههجرت کرد، حقوق الهى و اموال مردم را ادا کرد و در زمره اولیاء الهى قرار گرفت.(117)
باز آ، باز آ، هر آنچه هستى باز آ
گر کافر و گبر و بت پرستى ، باز آ
این درگه ما درگه نؤ میدى نیست
صد بار اگر تو به شکستى باز آ
((ابو سعید ابو الخیر))
109 - نیاز نیمه شبىمرحوم تنکابنى در مورد پدر بزرگوارش مرحوم آیة ا... میرزا سلیمان تنکابنى که ازشاگردان بزرگ حکیم نامدار، ملاّ على نورى ؛ است ، مى نویسد: پدرم ، همیشه بر نمازاول وقت و خواندن نوافل مواظبت داشت و هر روز یک جزء قرآن تلاوت مى کرد و نیز هر روزسوره یس و صد مرتبه ((لا لله الا الله الملک الحق المبین )) و برخى او را دیگر را مىخواند. و سوره واقعه را در قنوت نماز (و تیره نافله عشاء) قرائت مى کرد. و نماز شبشهیچ گاه ترک نشد.
یک شب ، وقت سحر از خواب بیدار شدم ، دیدم پدرم نشسته و به شدت مى گرید، بعد ازمدّتى که گریه اش تمام شد از سبب آن سؤال کردم . فرمود: در قنوت نماز وتر، مناجات (خمس عشره ) را مى خواندم و مى گریستم ،ناگاه شنیدم که آوازى بر آمد که : ایها العالمالعامل ... مرحوم والد، پیش از این سخن نگفت و دنباله صدایى را که شنیده بود اظهارنکرد، سپس فرمود: وقتى آن آواز را شنیدم چنان گریه بر من مستولى شد که نتوانستمنماز را تمام کنم ، بى اختیار نشستم ...(118)
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نسیم شبى دفع صد بلا بکند
عتاب یار پرى چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافّى صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آنکه خدمت جام جهان نما بکند
((حافظ))
110 - آروزهاى مادرپس از آنکه حضرت مریم علیهاالسّلام از دنیا رفت حضرت مسیح علیه السّلام جنازه مادرشرا پس از تطهیر به خاک سپرد. پس روح مادر را در خواب دید. مسیح پرسید: مادر! آیا هیچآرزوئى دارى ؟ مریم علیهاالسّلام پاسخ داد: آرى ، آروزیم این است که در دنیا بودم وشبهاى سرد زمستانى به مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد مى رساندم ، و روزهاىگرم تابستانى را روزه مى گرفتم .(119)
از عمرم همان بود که در یاد تو بودم
باقى همه بى حاصلى و بى خبرى بود
111 - نماز عشقدر حالات میرزا آقا ملکى تبریزى ؛ (متوّفى 1343 ه‍ .ق ) آمده است که : شبها براى تهجدو نماز شب بر مى خواست ابتداء در بسترش مدّتى صدا به گریه بلند مى کرد، سپسبیرون مى آمد و نگاه به آسمان مى کرد و آیات ((إِنَّ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَرْضِ وَاخْتِلفِ الَّیْلِ وَالنَّهارِ لَمَایتٍ لِّماُوْلِى الْمأَلَببِ الذّینِ یَذْکُرُونَ اللّهَ قِیماً وَ قُعُوداً وَ عَلىجُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هَذا باطِلاً سُبْحانَکَفَقِنا عَذابَ النَّارِ))(120) را مى خواند و سر به دیوار مى گذاشت و مدّتى گریه مىکرد و پس از تطهیر نیز کنار حوض مدّتى پیش از وضو مى نشست و مى گریست وخلاصه از هنگام بیدار شدن تا آمدن به محل نماز و خواندن نماز شب ، چند جا مى نشست وبر مى خواست و گریه سر مى داد و تا به مصلاّیش مى رسید و آن جا که دیگر حالشقابل وصف نبود.(121)
آه از آن نرگس جادو که چه بازى انگیخت
واى از آن مست که با مردم هشیار چه کرد؟
برقى از منزل لیلى بدرخشید سحر
وه که با خرمن مجنون دل افکار چه کرد؟
برق عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد؟
((حافظ))
112 - رازهاى نیمه شب از وقتى ایشان را شناختم شاهد این قضیه بوده ام که وقتى در ظلمت و تاریک نیمه شبآهسته وارد اتاق مى شدم ، معاشقه امام با خدا را احساس ‍ مى کردم . با چنان خضوع وخشوعى نماز مى خواندند و قیام و رکوع و سجود مى کردند که حقاً وصف ناپذیر است .اصلاً نمى توانم راجع به آن لحظات صحبت کنم ، تنها احساس مى کردم که دردل شب با آن خضوع و خشوع ، با چشمان اشکبار، به راز و نیاز خدا مشغولند. بایدبگویم که در آن لحظات با معشوق حقیقى خویش معاشقه مى کردند. با دیدن این لحظات ،با خودم فکر مى کردم که شب امام حقیقتاً ((لیلة القدر)) است . این حالات امام نه یک شب ودو شب ، بلکه یک عمر برقرار بود. از رمضانسال قبل از رحلتشان ، خوب به یاد دارم بعضى وقتها، هر بار به دلیلى به نزد ایشانمى رفتم و سعادت پیدا مى کردم که با ایشان نماز بخوانم . وارد اتاق که مى شدم ، مىدیدم که قیافه شان کاملاً برافروخته است و چنان اشک ریخته اند کهدستمال کفاف اشکشان را نمى داد و کنار دستشان حوله مى گذاشتند. ایشان شبها چنینحالتى داشتند و این واقعاً معاشقه بود.(122)
صفت باده عشق ز من مست مپرس
ذوق این مى نشناسى به خدا تا نچشى
((حسین منصور حلاج ))
113 - آرامش در نیمه شبى خبر آوردند که قرار است کودتایى (کودتاى نوژه که قرار بود در تیر ماهسال 1359 به وقوع پیوندد) رخ دهد. حاج سیّد احمد آقا شتابان خدمت امام رسیدند. امامطبق معمول هر شب در آن ساعت مشغول اداى نماز شب بودند. مدّتى طولانى به انتظارایستادند. امام غرق در راز و نیاز با خداوند بودند. سرانجام پس از پایان یافتن نماز،جریان را به اطلاّع امام رساند. ایشان با همان متانت و آرامش همیشگى ، آرام فرمودند:
((مسئله اى نیست ، شما بروید و خیالتان آسوده باشد)).(123)
114 - در حریم یارحضرت امام حتى در شرایط بحرانى بیمارستان هم معمولاً نماز شبشان ترک نشد.مستحبات نماز را حتماً به جا مى آوردند، حتماً عطر مى زدند، محاسن را شانه مى کردند وعمّامه بر سر مى گذاشتند. گفتن این مسائل آسان است ولى در نظر بگیرید بیمارکهنسالى که (حدود 90 - 80 سال ) که با ضعف و درد و تب ، دوران دشوار بعد ازعمل جراحى را مى گذراند، مقادیر زیادى دارو از طریق سرم به بدنمتصل است و امکان نشستن ندارد. و ماسک اکسیژن بر دهان و بینى ، و کیسه خون به دستوصل است . آن وقت مدام به فکر ساعت نماز باشد و مستحبات را هم به همانحال به جا بیاورد. فارغ از همه محیط اطراف به نماز شب بپردازد، چندین ساعت آخر عمرامام همگى در حال نماز گذشت ، چون حالشان مناسب نبود با اشاره دست رکوع و سجود رابجا مى آوردند و با مختصر حرکت دادن سر و حرکات مختصر دست و پا نماز مى خواندند،زیرا توان نشستن نداشتند.(124)
تا از دیار هستى در نیستى خزیدیم
از چه غیر دلبر از جان و دل بریدیم
با کاروان بگویید از راه کعبه بر گرد
ما یار را به مستى بیرون خانه دیدیم
لبیک از چه گویید اى رهروان غافل
لبیک او به خلوت از جام مى شنیدیم
تا چند در حجابید اى صوفیان محبوب
ما پرده خودى را در نیستى دریدیم
اى پرده دار کعبه بردار پرده از پیش
کز روى کعبه دل ما پرده را کشیدیم
ساقى بریز باده در ساغر حریفان
ما طعم باده عشق از دست او چشیدیم
((امام خمینى قدّس سرّه ))
115 - بانگ سحرىحاج میرزا جواد آقا تبریزى ، اعلى الله تعالى مقامه (1343 ه‍ .ق ) در دو کتاب خود کهبنام (اسرار الصلوة ) و (اعمال السنه ) یا (المراقبات ) است مى فرماید:
شب که انسان مى خوابد ملائکه موکّل بر انسان ، انسان را بیدار مى کنند براى نماز شبو بعد چون انسان اعتنا نمى کند و دوباره مى خوابد باز او را بیدار مى کنند، دوباره مىخوابد، باز او را بیدار مى کنند، این بیدارى ها از روى مصادفه و اتفّاق نیست ، بلکهبیدارى هاى ملکوتى است که به وسیله فرشتگان انجام مى گیرد. اگر انسان استفادهکرد و برخاست ، آنها تقویت و تاءیید مى کنند، و روحانیت مى دهند، و اگر نه متاءثر مىشوند و کسل برمى گردند. (اگر از خواب برخواستید آن ملائکه را که نمى بینید، اقلاًبه آنها سلام کنید و دعا کنید و تحیّت و تکریم بگوئید و تشکّر نمائید!).(125)
آیینه دل چون شود صافى و پاک
نقش ها بینى برون از آب و خاک
هم بینى نقش و هم نقاش را
فرش دولت را و هم فراش را
(مولوى )
116 - نماز شب ، از اول جوانىخویشاوندان امام که از پانزده سالگى با ایشان بودند مى گویند:
از پانزده سالگى ایشان که در خمین بودیم آقا یک چراغ کوچک مى گرفتند و مى رفتندبه یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشود و آنجا نماز شب مى خواندند.
خانم خدیجه ثقفى همسر گرامى امام قدّس سرّه مى گویند: تا حالا نشده که من از نماز شبایشان بیدار شوم . چون چراغ را مطلقاً روشن نمى کردند. نه چراغ اتاق را روشن مىکردند، نه چراغ راهرو را و نه حتى چراغ دستشویى را، براى اینکه کسى بیدار نشود،هنگام وضوى نماز شب ، یک ابر زیر شیر آب مى گذاشتند که آب چکه نکند و صداى آنکسى را بیدار نکند.(126)
117 - آرامترین نمازامام حتى وقتى که از پاریس به تهران مى آمدند در هواپیما نماز شب خواندند. من یادم هستقطب نمایشان را مرتب مى گذاشتند، مى دیدند تکان نمى خورد. موضوع را به خلبانگفتیم . جواب داد که ، قطب نما در هواپیما کار نمى کند. امام از ایشان پرسید که ، مکّهکدام طرف است . نشان دادند. امام به همان طرفمشغول نماز شدند.(127)
118 - اولین شب اقامت در پاریس در اولین شب اقامتشان در پاریس ، امام در آپارتمان کوچکى اقامت کردند. هنگام خواب ،ایشان به اتاق خود رفتند ما هم در اتاق مقابل نشسته بودیم . ساعت دو بعد از نیمه شبکه به وقت نجف ، چهار و به وقت تهران ، چهار و نیم بعد از نیمه شب بود امام از اتاقخود بیرون آمدند. وضو گرفتند و برگشتند. هنوز حدود چهار ساعت به اذان صبح ماندهبود. تعجب کردیم که چرا ایشان این قدر زود بلند شده اند. صبح معمّاحل شد. زیرا امام سؤ ال فرمودند: ((اینجا چطور است ؟ دیشب هر چه نشستم که صبح شودنماز بخوانم هوا روشن نشد)).
معلوم شد که امام به عادت هر شب و مطابق بافق نجف اشرف ، دو ساعت به اذان صبحمانده براى نماز شب بلند شده اند، خدمت ایشان عرض کردیم که افق اینجا با نجف دوساعت تفاوت دارد. فرمودند: ((بیایید ساعت مرا درست کنید)).(128)
119 - راهیان شب علاّمه سیّد محمد حسین طباطبائى ؛ (1321 - 1408 ه‍ .ق ) درباره استاد خود مرحوم آیة ا...العظمى حاج میرزا على قاضى ؛ (1285 - 1366 ه‍ .ق ) فرمود: ما هر چه در این موردداریم از مرحوم قاضى داریم ، چه آنچه را که در حیاتش از او تعلیم گرفتیم و ازمحضرش استفاده کردیم و چه طریقى که خودمان داریم (همه را) از مرحوم قاضى گرفتهایم (129)... معمولاً ایشان در حال عادى یک ده بیست روزى در دسترس بودند و رفقا مىآمدند و مى رفتند و مذاکراتى داشتند و صحبتهایى مى شد، و آن وقت دفعتاً ایشان نیست مىشدند و یک چند روزى اصلاً نبودند و پیدا نمى شدند. نه در خانه ، نه در مدرسه ، نهکوفه ، و نه در سهله ، ابداً از ایشان خبرى نبود، و عیالاتشان هم نمى دانستند کجا مىرفتند چه مى کردند، هیچ کس خبر نداشت . رفقا در این روزها به هر جا کهاحتمال مى دادند، مرحوم قاضى را نمى جستند، و اصلاً هیچ نبود، بعد از چند روزى بازپیدا مى شد، و درس و جلسه هاى خصوصى را درمنزل و مدرسه دائر داشتند، و همین جور، از قرائب و عجائب بسیار داشتند، حالات غریب وعجیب داشتند.(130)
مرحوم قاضى شاگردان خود را هر یک طبق موازین شرعیّه ، با رعایت آداب باطنىاعمال ، و حضور قلب در نمازها و اخلاص در افعال ، به طریق خاصّى دستورات اخلاقىمى دادند، و دلهاى آنان را براى پذیرش الهامات عالم غیب آماده مى کردند. خود ایشان درمسجد کوفه و مسجد سهله حجره داشتند، و بعضى از شبها را به تنهایى در آن حُجراتبیتوته مى کردند و شاگردان خود را نیز توصیه مى کردند که بعضى از شبها را بهعبادت در مسجد کوفه یا سهله بیتوته کنند. دستور داده بودند که چنانچه در بین نماز ویا قرائت قرآن و یا در حال ذکر و فکر، براى شما پیش آمدى کرد و صورت زیبائى رادیدید و یا بعضى از جهات عالم غیب را مشاهده کردید، توجه ننمائید ودنبال عمل خود باشید. روزى من در مسجد کوفه نشسته ومشغول ذکر بودم ، در آن بین یک حوریّه بهشتى از طرف راست من آمد و یک جام شراببهشتى در دست داشت و براى من آورده بود، و خود را به من ارائه مى نمود، همین که خواستمبه او توجّهى کنم ، ناگهان یاد حرف استاد افتادم و لذا چشم پوشیده و توجّهى نکردم ،آن حوریّه برخاست و از طرف چپ من آمد و آن جام را به من تعارف کرد، من نیز توجهىننمودم و روى خود را برگرداندم ، آن حوریّه رنجیده شد و رفت و من تابحال ، هر وقت آن منظره به یادم مى افتد از رنجش آن حوریّه متاءثر مى شوم .(131)
120 - رهنمود آسمانىمرحوم آیة ا... میرزا جواد آقا ملکى تبریزى در ((اسرار الصلوة )) مى فرماید:
استادم ملاّ حسینعلى همدانى (1239 - 1311 ه‍ .ق ) به من فرمود: فقط متهجّدین و شب زندهداران هستند که به مقاماتى نائل مى گردند و غیر آنان هیچ جایى نخواهند رسید.(132)
از یک خروش یا رب شب زنده دارها
حاجت روا شدند هزاران هزارها
یک آه سرد سوخته جانى سحر زند
در خرمن وجود جهانى شرارها
آرى دعایى نیمه شب دانستگان
باشد کلید قفل مهّمات کارها
((وحدت کاشانى ))
121 - آیه رحمت علاّمه طباطبائى ؛ (1321 - 1401 ه‍ .ق ) فرمود: چون به نجف اشرف براىتحصیل مشرّف شدم ، از نقطه نظر قرابت و خویشاوندى گاهگاهى به محضر مرحومقاضى (1285 - 1366 ه‍ .ق ) شرفیاب مى شدم ، تا یک روزى دَرِ مدرسه اى ایستادهبودم که مرحوم قاضى از آن جا عبور مى کردند، چون به من رسیدند دستِ خود را روىشانه من گذارد و گفتند: اى فرزند! دنیا مى خواهى نماز شب بخوان و آخرت مى خواهىنماز شب بخوان .
این سخن آنقدر در من اثر کرد که از آن به بعد تا زمانى که به ایران مراجعت کردم ،پنج سال تمام در محضر قاضى روز و شب به سر مى بردم و آنى از ادارک فیض ایشاندریغ نمى کردم .(133)
122 - سبّوح قدّوس هر نیمه شب آخوند محمّد کاشى ، نمازى چنان به سوز و گداز مى خواند و بدنش بهلرزه مى افتاد که از بیرون حجره صداى حرکتش و لرزش بدنش ‍ احساس مى شد.
روزى پس از ختم درس آخوند، یکى از شاگردانش به همراه یکى از طلاّب به نزد آناستاد آمد و عرض کرد: آقا! این آقا شیخ مى گوید: دیشب به وقت سحر دیدم که از در ودیوار مدرسه صداى ((سبّوح قدوس ربّنا و ربّ الملائکه والرّوح )) بر مى آید و چون درنگریستم دیدم که آقاى آخوند به سجده ، این ذکر مى گوید. آخوند در جواب فرمود: اینکه در و دیوار به ذکر من متذکر باشند امرى نیست ، مهم آن است که او از کجا محرّم این رازگشته است .(134)
123 - آواى ملکوتى یادى از شهید نواب صفوى (1303- 1334 ه‍ .ش ) از زبان علاّمه محمّد تقىجعفرى ؛ (1304 - 1377 ه‍ .ش ):
هر دو جوان بودیم و هر دو به نوعى تهجّد و شب زنده دارى و زیارت را دوست داشتیم . درحوزه نجف در خدمت مرحوم آیة ا... شیخ طالقانى (1280 - 1364 ه‍ .ق ) تلمذّ مى کردیم واز علاّمه شیخ عبدالحسین امینى ((صاحب الغدیر)) (1320 - 1390 ه‍ .ق ) درس ایمان وولایت مى آموختیم . روزى پیشنهاد کرد پیاده از نجف به کربلا براى زیارت سومینپیشواى تشیع باهم حرکت کنیم . موافقت کردم و بعد از ظهر یکى از روزهاى پاییزى بهراه افتادیم . هوا تقریباً تاریک شده بود که ما در راه نجف کربلا قرار گرفتیم و هنوزبیش از چند کیلومتر از شهر دور نشده بودیم که مردى تنومند از اعراب بیابان نشین درجلومان سبز شد و با صداى خشن فرمان ایستادن داد. در نور مهتاب خنجر آذین شده اى کهمرد عرب بر کمر داشت را دیدم و یکّه خوردم ، امّا سیّد آرام ایستاد. مرد عرب با خشونت گفت: هر چه دینار دارید از جیبهایتان بیرون آورده وتحویل دهید. من ترسیده بودم و مى خواستم آنچه دارمتحویل دهم که ، یک مرتبه متوجه شدم شهید نواب صفوى با چالاکى خنجر مرد عرب را ازکمرش بیرون کشیده و برق آن را جلو چشمان مرد تنومند عرب نگه داشته و با قدرت نوکخنجر را نزدیک گلویش قرار داده و مى گوید: با خدا باش و از خدا بترس و دست اززشتیها بشوى . من از سرعت و شجاعت سیّد حیرت زده و مات به هر دوى آنها نگاه مى کردمکه مرد عرب ما را به چادرش جهت استراحت دعوت کرد. نواب صفوى فوراً پذیرفت ،براى من تعجب آور بود به سیّد گفتم : چگونه دعوت کسى را مى پذیرى که تا چندلحظه پیش مى خواست لخت مان کند. سیّد گفت : اینها عرب هستند و به میهمان ارج مى نهند ومحال است خطرى متوجه ما باشد. آن شب من و نوّاب به چادر عرب رفتیم و سیّد تا صبحآرام خوابید، و من تا صبح بیدار بودم و همه اش مى ترسیدم که مرد عرب هر دوى ما رانابود کند. سیّد نیمه شب براى نماز برخواست و با آوائى ملکوتى با خداى خویش بهراز و نیاز پرداخت ، و فرداى آنروز با هم عازم کربلا شدیم ... این خاطره درطول پنجاه سال همیشه نوازشگر من بوده است .(135)
124 - ساکنان حرم سرّحکیم الهى و فقیه ژرف اندیش ، ملاّصدرا (980 - 1050 ه‍ .ق ) چندین بار پیاده به مکهمشرّف شد و هنگامى که هفتمین بار با پاى پیاده راه حجّ مى پیمود در بصره بدرود حیاتگفت .
هانرى کربن فرانسوى گوید: ملاّ صدرا مدّت یک ساعت بدین ترتیب مناجات کرد و ازبیم آنکه ایمانش به خداوند متزلزل شود به گریه در آمد و بعد از قدرى گریستن ازاتاق بیرون رفت و کنار حوض خانه وضو گرفت و برگشت و به نماز ایستاد. آن شب ،ملاّ صدرا از بیم آن که ایمانش دچار تزلزل شود، تا صبح نماز نافله خواند.(136)
اگر یکبار زلف یار از رُخسار برخیزد
هزاران آه مشتاقان ز هر سو زار برخیزد
عراقى هر سحر گاهى برآر از سوز دل آهى
ز خواب این دیده بختت مگر یکباره برخیزد
((شیخ فخرالدین عراقى ))
125 - ره عشقشام شهادت فرا رسید و روز اسارت قدم گذارد. قهرمان شهادت ، برادر بود. قهرماناسارت خواهر، برادر رهبر بود و خواهر رهبر. آن حسین بود و این زینب ، هر دو فرزند على، هر دو زاده زهراعلیهاالسّلام قهرمانان شهادت مردان بودند و قهرمانان اسارت ، زنان وبیماران و کودکان ، کاروان سالار شهادت حسین بود و کاروان سالار اسارت زینب ... او درساعتى چند، همه کس و همه چیز خود را از دست داده بود، نه برادرى داشت ، نه پسرى ! نهیارى داشت و نه یاورى ! خودش گفت : امروز جدم و پدر و مادرم و برادرم را از دست دادم .آرى حسین همه کس زینب بود. برادران زینب ، پسران نوجوان ، و همه کسان زینب ، در نیمروز همگى در مقابل چشمانش در خاک و خون تپیدند! شام شهادت شبى بود و چه شبى !چنانچه روز شهادت روزى بود و چه روزى !... شبى تاریک ! چراغها مرده ! شمعها کشته !خورشید و ستارگان غروب کرده !... دلهاى داغدیده ! خیمه هاى نیمه سوخته ! چهره هاى ازاشک افروخته ! همه چیز به تاراج رفته !...در شب شهادت زینب بود و حسین ، زینب بود وهمه کس و همه چیز، در شام شهادت زینب بود و زینب . مصائب هر چند بسیار سنگین بود وگران ، ولى همچون کوه استوار در برابر مصائب ایستاد و خم به ابرو نیاورد! بهنگهبانى اسیران ، و به گردآورى زنان و کودکان پرداخت به پرستارى فرزند بیماربرادر پرداخت . از این سو به آن سو مى دوید و گمشدگان را مى جست ! خارهاى بیابانبه پایش ‍ خلید! ولى این قامت رنجدیده ناتوان . چنان شایستگى بخرج داد که یک بچهبزیر سّم ستور نرفت . یک زن در آتش نسوخت ، یک کودک در آن شام شوم گم نشد. پساز آنکه از این کارها فراغت یافت و از سلامت همه اطمینانحاصل کرد، کودکان را خواباند. و سکوت همه جاى صحرا را فرا گرفت . به گوشهچادر نیمه سوخته رفت و به عبادت پرداخت و نماز شب بجاى آورد. آن شب آنقدر ناتوانشده بود که نتوانست ایستاده بخواند، نماز را نشسته بجا آورد... امام سجادعلیه السّلامفرمود: عمّه ام زینب علیهاالسّلام شب عاشورا نماز شبش را نشسته انجام داد.(137)
126 - هفتاد سال نماز شب حالا اگر انسان اینگونه مخلص شد و خدا را به حقیقت درک کرد و تمام لحظات خود را درمحضر خداوند دید و احساس کرد همیشه در پیشگاه خداوند مى باشد. بگفته قرآن ،((فَأَیْنَما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ))(138) این انسان به هر طرف که رو کند آنجا خداست .روزنامه مى خواند فثم وجه الله ، رادیو گوش مى کند ((فثم وجه الله ))، تلویزیوننگاه مى کند ((فثم وجه الله ))، مى خندد ((فثم وجه الله )) مى شود. خوشا آنانکه دائم درنمازند. امام پس از اتصال به دریاى بیکران رحمت حق دائماً در رکوع و سجود است.(139) امام هفتاد سال نماز شب خود را به صورت متواتر خواندند،(140) امام دربیمارى در صحت ، در زندان ، در خلاصى ، در تبعید، حتى بر روى تخت بیمارستان قلبهمه نماز شب مى خواند.
امام در قم بیمار شدند با دستور اطباء امام به تهران مى بایستمنتقل شود. هوا بسیار سرد بود و برف مى بارید، یخبندان عجیبى در جاده ها وجود داشت .امام چندین ساعت در آمبولانس بودند و پس از انتقال به بیمارستان قلب باز نماز شبخواندند. شما اگر از نزدیک دیده باشید آثار اشک بر گونه اى مبارک امام حکایت از شبزنده دارى و گریه هاى نیمه شب وى دارد.
خوشا آنان که الله یارشان بى
به حمد و قل هوالله کارشان نبى
خوشا آنان که دائم در نمازند
بهشت جاودان بازارشان بى
باباطاهر
127 - حدیث دلبرانعلاّمه محمّد تقى جعفرى ؛ (1304 - 1377 ه‍ ش )نقل کرد:
در نجف در دوران حضور در محضرشان (استاد آیة ا... شیخ مرتضى طالقانى ) روزى کهآخرین روزهاى ذى الحجه بود براى درس به خدمتشان رسیدم . همین که وارد شدم ورویارویشان نشستم فرمودند: براى چه آمدى آقا؟ من عرض کردم : آمدم که درس بفرمایید.ایشان فرمودند: برو آقا، درس ‍ تمام شد. چون ماه محرم رسیده بود منخیال کردم ایشان مى فرماید که تعطیلات محرم رسیده است ، لذا درستعطیل است ، و آنچه که به هیچ وجه به ذهنم خطور نکرد، این بود که ایشان خبر مرگ ورحلت خود را از دنیا به من اطلاّع مى دهد. همه آقایان که در آن موقع در نجف بودند مىدانند که ایشان بیمار نبود، لذا من عرض کردم آقا دو روز به محرم مانده است و درسهاتعطیل نشده است . ایشان کلمه اخلاص ((لااله الاالله )) را با هیجان غیرقابل توصیفى به زبان آورد و فرمود: مى دانم آقا! مى دانم ! به شما مى گویم درستمام شد. ((خر طالقان رفته پالانش مانده ))، روح رفته جسدش مانده . و خدا را شاهد مىگیرم هیچ گونه علامت بیمارى در ایشان نبود من متوجه شدم که آن مرد الهى خبر رحلتخود را مى دهد. سخت منقلب شدم عرض کردم : پس چیزى بفرمایید براى یادگار، باردیگر کلمه ((لااله الا الله )) را با یک قیافه روحانى و رو به ابدیت گفت . در اینحال اشک از دیدگان مبارکش به محاسن شریفش جارى شد و این بیت را درحال عبور از پل زندگى و مرگ براى من فرمود:
تا رسد دستت به خود شو کارگر
چو فتى از کار خواهى زد به سر
بار دیگر کلمه ((لا اله الا الله )) را با حالتى عالى تر گفت . من برخاستم و هر چهکردم که دستش را ببوسم نگذاشت و با قدرت بسیار دستش را کشید، و من خم شدم پیشانىو محاسن مبارکش را چند بار بوسیدم و اثر قطرات اشکهاى مقدّس آن مسافر دیار ابدیت رادر صورتم احساس کردم و رفتم .
پس فردا در مدرسه صدر که ما آنجا درس مى خواندیم و محرم وارد شده بود، به یادسرور شهیدان امام حسین علیه السّلام نشسته بودیم که مرحوم آقاى شیخ محمّد علىخراسان ؛ براى منبر آمدند و همین که بالاى منبر نشست پس از حمد و ثناى خداوند گفت:((انا لله و انا الیه راجعون )) شیخ مرتضى طالقانى به لقاء الله پیوست .
شیخ در یکى از حجره هاى مدرسه آیة ا... سیّد کاظم یزدى سکونت داشت . همه مراجع وبزرگان حوزه و فضلاب آمده بودند. از یکى از طلبه هاى مدرسه که سیّد بود پرسیدم: شیخ چگونه از دنیا رفت ؟ او گفت : دیشب هم مانند همه شب یک ساعت به اذان صبح ماندهشیخ از پله هاى پشت بام بالا رفت و به طور آهسته نماز و مناجات گفت . او همیشه آهستهمناجات مى کرد، آمد پایین نماز صبح را خواند و به حجره رفت ، ما دیدیم آفتاب بر آمدهاست و شیخ بیرون نیامد، از پنجره نگاه کردیم ، دیدیم چشم از این دنیا بربسته وحوالى طلوع خورشید، روحش از این فضا ناپدید شد و به ابدیت پیوسته است .(141)
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
بولاى تو که گر بنده خویشم خوانى
از سر خواجگى کون و مکان برخیزم
((حافظ))

128 - نواى شب مدّتى همسایه مرحوم سیّد احمد تهرانى کربلائى (1322 ه‍ .ق ) بودم ، ایشان در مراتبعلم و عمل و سلوک و زهد، یگانه فرد زمان و اوحدى زمان خود بود. نمازهاى خود را درمکانهاى خلوت به جا مى آورد و از اقتدا کردن مردم به وى در نمازها خوددارى مى نمود وبسیار گریه مى کرد و ((کثیر البکا)) بود، به طورى که نمى توانست از گریه درنمازها خویشتن دارى نماید، به خصوص در نماز شب .
من در مدّت دو سال که به همسایگى او فائز و بهره مند شدم در این مدّت از او چیزهایى رامشاهده نمودم که بیانش به طول مى انجامد.(142)
وى معمولاً بدین غزل ، مولاى خود را مورد خطاب قرار مى داد و مى فرمود:

ما بدین در نه حشمت و جاه آمده ایم
از بد حادثه اینجا به دنیا آمده ایم
رهرو منزل عشقیم و ز سر حدّ عدم
نه به اقلیم وجود این همه راه آمده ایم
سبزه خطّ تو دیدیم و ز بستان بهشت
به طلبکارى این بهر گیاه آمده ایم
با چنین گنج که شد خازن او روح امین
به گدایى به در خانه شاه آمده ایم
لنگر حلم تو اى کشتى توفیق کجاست
که در این بحر کرم ، غرق گناه آمده ایم
آبرو مى رود اى ابر خطا شوى ببار
که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم
حافظ این خرقه پشمینه بینداز که ما
از پى قافله با آتش آه آمده ایم
((حافظ))
129 - لحظات آخر زندگى یک سردارسیّد مجتبى نواب رهبر بزرگ فدائیان اسلام براى مقابله با مزدوران استعمار، سازمانفدائیان اسلام را در سال 1324 ه‍ .ش تشکیل داد که اعضاى مرکزى این سازمان عبارتبودند از:
1 - سیّد حسین امامى 2 - خلیل طهماسبى 3 - سیّد عبدالحسین واحدى 4 - محمّد مهدى عبد خوانى5 - مظفر ذوالقدر و ...
هژیر از مهره هاى مورد اعتماد انگلیسیها بود همیشهمشاغل مهمى داشت و پس از شهریور 20 چندین بار وزیر شد و پس از سقوط کابینه قوامدر سال 1327 چند ماه نخست وزیر بود. نخست وزیرى او به علت مخالفت مردم دوامىنیاورد و پس از آن به دستور شاه وزیر دربار شد و در همین سمت توسط((فدائیان اسلام))کشته شد.
روز جمعه اى بود و محمّد رضا به اتفاق عده اى در فرح آباد بود، من هم بودم بعد ازظهر خبر رسید که هژیر را ترور کرده اند. محمّد رضا به من گفت : بیا با هم بهبیمارستان برویم . هژیر در بیمارستان شماره 2 ارتش بسترى بود. شاه وارد اتاقهژیر شد و من هم به دنبالش . هژیر کاملاً هوشیار بود و خواست که اداى احترام کند، ولىمحمّد رضا نگذاشت و گفت : نه شما زخمى هستید، استراحت کنید.
شاه مدّتى نشست و چون دید حال هژیر خوب است بیمارستان را ترک کرد. ولى شب (5/6ساعت پس از ملاقات فوق ) خبر رسید که هژیر فوت کرده است . فرداى آن روز درمحافل سیاسى بالا شایع شد که ترور هژیر کار رزم آرا است . در آن زمان رزم آراقدرتى بود و به شدت براى کسب مقام نخست وزیرى زد و بند مى کرد. شایعه فوق بهگوش محمّد رضا رسید، ولى رزم آرا که زرنگ بود و شایعه را شنیده بود به محمّد رضااصرار کرد که فرد مورد اعتمادى به ملاقات ضارب برود و تحقیق کند. محمّد رضا مراتعیین کرد. تقریباً ساعت یک بعد از نیمه شب ، محمّد رضا به من گفت که : بهمنزل رزم آرا برو و او را ملاقات کن . به منزل رزم آرا رفتم ، خواب بود و با لباس ‍خواب بیرون آمد. گفتم ، که شاه دستور داده بیایم و شما را ببینم . موضوع چیست ؟ گفت :ضارب هژیر در زندان دژبان است به ملاقاتش بروید و بپرسید که ، چه کسى دستورترور هژیر را داده ، وعده دهید که اگر راستش را بگوید آزاد خواهد شد. من همان موقع بهزندان دژبان که در خیابان سوم اسفند واقع بود و در اختیار رزم آرا قرار داشت رفتم .رئیس دژبان مرا به سلول ضارب (سیّد حسین امامى ) برد و در گوش من گفت : چون ممکناست به شما حمله کند ما چند نفر پشت در مى ایستیم ! من واردسلول شدم ، دیدم مردى قوى هیکل و سالم ، نشسته بود و تسبیح مى انداخت و دعا مى خواند.او تا مرا دید به نماز ایستاد. نمى دانم چه نمازى بود که فوق العاده طولانى شد. حدودسه ربع ساعت در گوشه اتاق روى صندلى نشستم و او اصلاً متوجه من نبود و مرتب رازو نیاز مى کرد و به محض اینکه نمازش تمام مى شد نماز دیگر را شروع مى کرد. دیدمکه با این وضع نمى شود، زمانى که نمازش تمام شد اشاره کردم و گفتم : این کارها راکنار بگذار، من عجله دارم . پذیرفت و روى تخت چوبى نشست و به دیوار تکیه زد وپایش را بالا گذارد و به تسبیح انداختن پرداخت . او پرسید: چه مى خواهى ! گفتم : مرامى شناسى ؟ گفت : مى شناسم ، تو فردوست و دوست شاه هستى ! از او سؤال کردم : چه کسى به شما دستور داد که هژیر را ترور کنى ؟ اگر حقیقت را بگویىبخشوده و آزاد مى شوى و اگر این قول را قبول ندارى من خود ضامن شما مى شوم .
جواب داد: البته محمّد رضا مى تواند این کار را بکند ولى من صریحاً مى گوئیم کهوظیفه شرعى خود را انجام دادم و از کسى درخواستى ندارم ، خوشحالم که این وظیفه راانجام دادم و مجازاتم هر چه باشد که - اعدام است -قبول دارم ؟!. از او پرسیدم : آیا رزم آرا به شما دستور نداده که این کار را بکنید؟پرسید: رزم آرا کیست ؟! گفتم : یعنى او را نمى شناسى ؟! پاسخ داد: مى شناسم ، سپهبداست ، رئیس ستاد ارتش است ، ولى همین مانده که من دستور رزم آرا را اجرا کنم ! این حرفهاچیست که مى گوئید! من گفتم : حالا شب است و دیر وقت و ممکن است شما خسته باشید، اگراجازه دهید فردا مجدداً به دیدارتان مى آئیم . پاسخ داد: آمدن شما اشکالى ندارد ولى بىخود وقتتان را تلف نکنید، شما اگر 10 ساعت هم بنشینید پاسخ من همین است . و مجدداًبرخاست و به نماز ایستاد. با کمال تعجب برخاستم و در را باز کردم ، مشاهده کردم کهرزم آرا با لباس سپهبدى ایستاده و پشت سرش رئیس دژبان و سایر افسران ایستاده اند.رزم آرا پرسید: این فرد چه گفت ؟ گفتم : پیشنهاد راقبول نکرد. گفت : دیدید من بى تقصیرم . اکنون ساعت 4 صبح بود. محمّد رضا گفتهبود که هر ساعتى که کار به پایان رسید مرا بیدار کن و نتیجه را بگو. من بهپیشخدمتش گفتم و او را بیدار کرد. به داخل اتاق رفتم و جریان را گفتم و گفتم : که باضارب مجدداً یک قرار براى فردا صبح گذارده ام . شاه گفت : فردا صبح برو، اشکالىندارد ولى این کار رزم آرا نیست و شایعات دروغ است .
به هر حال ، صبح روز بعد مجدداً به زندان رفتم و دیدم که ضاربمشغول دعا و نماز است و حالش هم خوب است . مجدداً مطلب را تکرار کردم . او پاسخ داد:اگر صد دفعه هم بیایى پاسخ من همان است . وظیفه دینى من حکم مى کرد که هژیر رابه قتل برسانم و هیچ درخواستى هم ندارم !. از اتاق خارج شدم نزد محمّد رضا رفتم وگفتم : که چیزى نمى گوید همان صحبتهاى شبقبل را تکرار مى کند.
پس از این جریان ، به سرعت ترتیب محاکمه ضارب داده شد و مدّت کوتاهى بعد، درساعت 2 بعد از نیمه شب ، با یک گردان دژبان به میدان سپه برده و دار زدهشد.(143)
130 - تحول ایمانساعت 10 شب بود و سوز و سرماى زمستانى همه ما را در گوشه زندان جمع کرده بود، درهمین حین ، متوجه سرباز عراقى شدم که با اشاره دست مرا مى خواند. با شک و دودلى جلورفتم ، امّا وقتى مقابلش ایستادم در چهره اش موجى از عاطفه دیدم . لحظات عجیبى بود ونگاه او حکایت از حادثه اى عجیب مى کرد. گویى در پى یافتن گم شده بود. او پس ازچند لحظه سکوت گفت : آیا مى توانى نماز خواندن را به من یاد بدهى ؟ چیزى را که مىشنیدم باورم نمى شد، او دوباره حرفش را تکرار کرد. در حالى که اشک شوق در چشمانمحلقه زده بود، جواب مثبت دادم . مدّتى طول کشید تا خواندن نماز را یاد گرفت و پس از آننه تنها اذیتمان نمى کرد، بلکه تا حد توان هواى ما را نگه مى داشت . او شیعه مذهب بود.یک روز دیگر همین نگهبان از من پرسید که نیمه شبها چه مى خوانیم و من به او فهماندمکه نماز شب اقامه مى کنیم . او با اشتیاق تمام ، طریقه اقامه نماز شب را نیز یاد گرفت. به تدریج خود را در دنیاى دیگر احساس مى کردم و جوانه هاى امید در دلم شکوفه مىشد حالت غیر قابل وصفى بود. و من در زیباترین لحظات عمرم ، در پیشگاه خدا سجدهشکر به جا مى آوردم . این سرباز عراقى طورىمتحول شده بود که وقتى خبر ارتحال حضرت امام قدّس سرّه را شنید، اشک از چشمانشسرازیر شد.(144)
131 - شبهاى اسارت ساعت 5/3 نیمه شب بود که از خواب بلند شدم .مثل شبهاى گذشته تعداد زیادى از بچه ها حدود هفتاد نفر را دیدم کهمشغول اقامه نماز شب بودند مدّتى بعد، سرباز عراقى از پشت پنجرهمسئول آسایشگاه را صدا زد و پرسید: دو ساعت به نماز صبح مانده است چرا اینها الاننماز مى خوانند؟ حتماً در دوره گذشته نخوانده اند و میخواهند جبران کنند!مسئول آسایشگاه در جواب او گفت : اینها نماز شب مى خوانند و با خدا راز و نیاز مى کنند.سرباز گفت : یک ساعت است دارم قدم مى زنم و مى بینم که همه قنوت گرفته اند. اینهاچه مى گویند؟ من باید بدانم که چرا قنوت گرفته اند و گریه مى کنند. و یکى ازبچه ها را خطاب قرار داد و با لحنى تمسخر آمیز پرسید: براى چه گریه مى کنى ؟مگر مرد هم گریه مى کند؟ حتماً دلت براى پدر و مادرت تنگ شده ؟! آن اسیر که حدودنوزده سال داشت در جواب گفت : من براى بدبختى شما گریه مى کنم و نمى دانم که چهوقت مى خواهید به حقیقت برسید. سرباز عراقى با شنیدن این جمله شروع به دادن فحشو ناسزا کرد.
صبح روز بعد، آن برادر آزاده را به زندان انفرادى بردند و به مدّت 10 شب حبسکردند.(145)
132 - جرم سجده طولانىآن شب ، پس از صرف شام ، مشغول خواندن نماز مغرب و عشاء شدم . نمازم را که خواندممتوجه نگهبانى شدم که پشت پنجره ایستاده بود وداخل سلول را مى پایید. او به یکى از بچه ها خیره شده بود و نماز خواندن او را تماشامى کرد. وقتى نماز و سجده طولانى و همراه با آه و ناله وى تمام شد، سرباز عراقى اورا صدا زد و با خشم پرسید:
- چرا این همه در سجده بودى ؟ براى چه کسى دعا مى کردى ؟ براى خمینى ؟!
آن برادر اسیر، جواب داد: نه ، داشتم براى آزادى خودمان دعا مى کردم .
سرباز بعثى نام او را یاد داشت کرد (و وقیحانه آب دهانش را بر روى او انداخت ) و ازپشت پنجره دور شد. صبح روز بعد آن برادر را به جرم دعا و سجده طولانى به 25ضربه شلاق محکوم کردند و با کابل ، پشت او را سیاه نمودند. طورى که پس ازتحمّل ضربات به حالت اغماء دچار شد.(146)
133 - نماز همه چیز ماست یکى از اسراء نمازش که تمام شد، سربازش عراقى صدایش کرد و گفت :
- شماها از نماز خواندن خسته نمى شوید؟ همیشه مى بینم چند نفر درحال نماز هستید، حتى شبها و نیمه شبها، شما خواب ندارید؟
آن برادر با آرامش رو به سرباز عراقى کرد و جواب داد:
- ما به خاطر همین نماز اینجا اسیر شده ایم . نماز همه چیز ماست . نماز نور چشم ماست.(147)
134 - قضاء نماز شب شب قبل از عملیات محرم ، برادر مهدى سامع تا بعد از نیمه شب به شناسائى رفته بودو دیر وقت خسته و کوفته برگشته و به خواب رفت . بچه ها که براى نماز شب بیدارشده بودند او را بیدار نکردند و چون خسته بود و شب بعد هم باید در عملیات شرکت مىکرد.
صبح که براى نماز بیدار شد گفت : مگر سفارش نکرده بودم مرا براى نماز شب بیدارکنید؟ آه سردى کشید و گفت : افسوس ! شب آخر عمرم نماز شب ام قضا شد! فردا شب !عملیات آغاز شد و در حین عملیات مهدى به خیل عظیم شهداء اسلام پیوست .(148)
فصل پنجم : با محرمان خلوت اُنسسیرى در حالات نمازگزاران
135 - سیماى نوروقتى تیرى در جنگ اُحد به پاى مبارک على علیه السّلام فرو رفته بود، خواستند آن رابیرون آورند، بطریقى که درد آن بر حضرت اثر نکند. صبر کردند تامشغول نماز شد آنگاه بیرون آوردند. پیوسته آن حضرت در هر شب هزار رکعت نماز مىگذارد و گاه گاهى از خوف و خشیّت الهى آن حضرت را غشى عارض مى شد.(149)
شیر خدا شاه ولایت على
صیقل شَرْک خفّى و جَلىّ
روز اُحد چون صف هیجا گرفت
تیر مخالف به تنش جا گرفت
غنچه پیکان به گُل او نهفت
صد گُل محنت ز گل او شکفت
روى عبادت سوى محراب کرد
پشت به دردِ سر اصحاب کرد
خنجر الماس چو بند اختند
چاک به تن چون گلشن انداختند
صورت حالش چو نمودند باز
گفت که سوگند بداناى راز
گز اَلَم تبغ ندارم خبر
گر چه ز من نیست خبر دارتر
((ملاّى جامى ؛))
136 - شبهاى على علیه السّلام
ابو درداء روایت مى کند که : شبى امیرالمؤ منین علیه السّلام را دیدم که از مردمان کنارهگرفته و در مکان خلوتى مشغول مناجات با پروردگار است و مى فرمود: بار الها! چهبسیار گناهانى که با بردبارى از عقوبتش درگذشتى و چه بسیار جرائمى که به کرمو بزرگواریت آن را آشکار نساختى ، بار الها! گر چه عمرم در نافرمانى تو طى شد وگناهانم بسیار گشت ولى آرزویم تنها غفران و آمرزش تو است ، و آه اگر در نامه عملم ...
ناگاه دیدم صدا خاموش شد. گفتم ، حتماً حضرت را خواب برده ، رفتم تا آن حضرت رابیدار کنم چون ایشان را حرکت دادم دیدم همچون چوب خشک شده اى است . گفتم : ((اِنّا لِلّه وَاِنّا اِلَیْهِ راجِعُون )) امیرالمؤ منین از دنیا رفت . به خانه آن حضرت رفتم ، و فاطمهعلیهاالسّلام را از این امر آگاه ساختم . فرمود: این حالتى است که از ترس خدا هر شببر او عارض ‍ مى شود. پس اندکى آب به چهره اش پاشیدم ، بهوش آمد به من نگریستدر حالى که من مى گریستم ، فرمود: چه چیز باعث گریه تو شد، اى ابو درداء؟! گفتم :آنچه را که مى بینم شما به خود روا مى دارى ، فرمود: اى ابو درداء! پس حالت چگونهخواهد بود اگر مرا ببینى در حالیکه به حساب فرا خوانده شده ام .
ابو درداء مى گوید: بخدا سوگند که من چنین حالتى را از احدى از اصحابرسول خداصلّى اللّه علیه و آله ندیدم .(150)
137 - تندیس عبودیت عن الحسن البصرى :((ما کانَ فى هذهِ الامَّهِ اَعْبَدُ مِنْ فاطِمَهَعلیهاالسّلام کانَتْ تَقُومُ حَتّىتَتَوَرَّمُ قَدَ ماها)).
حسن بصرى گوید: در میان امّت اسلام کسى خداپرست تر از فاطمه نبود، آنقدر در نمازمى ایستاد که قدمهایش ورم مى کرد.(151)
((کانت فاطِمَهُعلیهاالسّلام تَنَهجُ فى صَلاتِهامِن خَوفِ الله تعالى )).
حضرت فاطمه علیهاالسّلام در نمازش از ترس خدا نفس نفس مى زد و گریه در گلویشمى شکست (152).
138 - آخرین نماز آقا ابا عبدالله علیه السّلام و یارانش ظهر عاشورا نزدیک مى شد، سى نفر از اصحاب حسین علیه السّلام ر جریان یک درگیرىو تیراندازى که بوسیله دشمن انجام گرفت به خاک و خون غلطیدند. بقیه در انتظارجانبازى لحظه شمارى مى کردند و بى قرارى مى نمودند. ناگهان مردى از اصحاباباعبدالله به نام ابو ثمامه صید اوى ؛ متوجه شد که ظهر شده است به خدمت امام علیهالسّلام شتافت و عرض ‍ کرد: یا ابا عبدالله ! وقت نماز فرا رسیده است و ما دلمان مىخواهد براى آخرین در زندگى ، نماز جماعتى با شما بخوانیم . حضرت سر سوى آسمانبرداشت و فرمود: ((ذَکَرْتَ الصَّلوةَ جَعَلَکَ اللّهُ مِنَ الْمُصَلّین ؛ نماز را یاد کردى ،خداوند تو را از نماز گزاران قرار دهد)). فرمود: از این قوم بخواهید تا دست از جنگبردارند تا ما نماز گذاریم . حصین بن تمیم چون این بشنید فریاد برداشت که نمازشما مقبول درگاه خدا نیست . حبیب بن مظاهرعلیه السّلام ا صداى بلند فرمود: نماز پسررسول خداصلّى اللّه علیه و آله قبول نمى شود و از توقبول خواهد شد. امام در همان میدان جنگ به نماز ایستاد و اصحاب هم به آن حضرت اقتداکردند. (نمازى که در اصطلاح فقه اسلامى نماز خوف نامیده مى شود یعنى داراى دو رکعتبه مانند نماز مسافر). نیمى از یاران در مقابل دشمن ایستادند و نیمى به جماعت اقتداکردند. نمازگزاران مى بایست یک رکعت از نماز را با امام بخوانند و رکعت دیگر را خودبجا آوردند تا زودتر پُست را از دوستان تحویل گرفته و آنها نیز فضیلت جماعت ونماز خواندن با حسین علیه السّلام را در یابند. امام و یارانش از دشمن چندان دور نبودند ودر حمله ناجوانمردانه اى که دشمن انجام داد اصحابى که خود رامقابل خصم سپر ساخته بودند مورد اصابت تیرهاى دشمن قرار گرفتند. وقتى که امامنمازش تمام شد یکى از رادمردان را در خاک و خون غلطان یافت . سعید بن عبدالله حنفىبود. امام خودش را به بالین او رساند، سعید تا متوجه شد که آقا به بالینش آمده ،عرض کرد: ((یا ابا عبدالله ! اوفیتُ؛ آیا من حق وفا را بجا آورده ام ؟)) آرى این بود آخریننماز اباعبدالله و یاران پاکبازش در ظهر عاشورا در سرزمین کربلا!!.(153)
قربان عاشقى که ز خوش وضو گرفت
اندر حضور حق به مقتل نماز کرد
یک سجده کرد و داد سرش در رضاى دوست
اهل نماز را در دو جهان سرفراز کرد
139 - حسین بن على علیه السّلام ((کانَ الحُسین بنُ عَلىِ اِذ تَوَضَّاَ تَغَیَّرَ لَوْنُهُ و اَرتَعَدتْ مَفاصِلُه ،فقیل لَهُ فِى ذلِک فقالَ: حَقُّ لِمَنْ وَقَفَ بَیْنَ یَدَى الَْملِکِ الجَبَّارِ اَن یَصَفَّر لَوْنُهُ وَیَرْتَعِدَ مَفامِلُهُ)).
امام حسین علیه السّلام وقتى وضو مى گرفت رنگش پریده و پاهایش ‍ مى لرزید. از سبباین کار پرسیدند، فرمود: سزاوار است براى کسى که درمقابل خداى با جبروت ایستاده ، رنگش زرد شود و پاهایش بلرزد.(154)
قالَ علِىُّ بنُ الحُسین علیه السّلام
اَلْعَجِبُ کَیْفَ وُلِدْتُ، کانَ یُصلّى فى الیَومِ و اللَیلهِ اَلفِ رَکعَةٍ.
امان زین العابدین علیه السّلام فرمود:
تعجب مى کنم چگونه به دنیا آمدم ، در حالى که پدرم حسین علیه السّلام هر روز و شبهزار رکعت نماز مى خواند.(155)
140 - على ابن الحسین علیه السّلام امام باقرعلیه السّلام فرمود: ((کانَ عَلىٌ بن الحسین علیه السّلام اِذاَ تَوَضّاءَ اِصْفَرّلَوْنَهُ، فَیقولُ لَهُ اَهْلُهُ، مَا الّذى یَغشاکَ؟
فیقُولُ: اءتدُرون لِمَن اءَتَاهَُب لِلقِیام بَین یَدیهِ.
امام سجاد زین العابدین علیه السّلام هنگامى که وضو مى ساخت رنگ مبارکش زرد مى شد،همراهان و نزدیکانش از او مى پرسیدند: چه چیز شما را مى ترساند؟ حضرت در جواب مىفرمود: آیا مى دانید آماده مى شوم تا در مقابل چه کسى بایستم .(156)
141 - رُخ به رُخ نماز آیة ا... سیّد محمد تقى خوانسارى ؛ (1305 - 1371 ه‍ .ق ) حدیث شگفتى دارد. نماز اورهایى روح بود. از کالبد جسم ، و چه زیبا بود...! او حضور خدا را با همه وجود خوداحساس مى کرد. نشاط حضور، در نمازش نمودِ چشمگیرى داشت . در آیینه خلوت او حقیقتچهره مى گشود و در نمازش که جُرعه اى از چشمه حضور بود، دست از جان شسته تابلنداى نماز پرواز مى کرد و اشکهاى اجابت ، گونه هایش را خیس ‍ مى ساخت .
آیة ا... اراکى ؛ (1312 - 1315 ه‍ .ق ) که از نزدیکان آن فقیه مجاهد بود در مورد نمازایشان اظهار داشته اند:
آنچه من فهمیدم درباره حالتهاى ویژه اش در نماز، که وقتى جمعى از ایشان در این موردپرسیدند، او در جواب گفت : من در نماز که مى ایستم ،مثل این که با خدا شفاهى دارم صحبت مى کنم کانه رُخ به رُخ هستم .(157)
خرّم آن روى که در روى تو باشد همه عمر
وین نباشد مگر آن وقت که راءى تو بود
ذرّه در همه اجزاى من مسکین نیست
که نه آن ذرّه معّلق به هواى تو بود
((سعدى ))
142 - نماز براى او یک کار بوددر حقیقت تربیت و انسان سازى در نماز است . امّا در صورتى که نماز، نماز واقعى باشدآن حالت خشوع و توبه و تذکر در انسان موجود باشد. خدا رحمت کند استاد بزرگوار ماحضرت امام قدّس سرّه را، ایشان مى فرمود: من در محضر آقاى ملکى تبریزى بودم ، امّانه به عنوان استاد و شاگرد، مى آمدم و مى نشستم . ایشان نیم ساعتقبل از ظهر به مدرسه فیضیه مى آمد و مى نشست . من از حالش مى فهمیدم که منتظر وقتنماز است . اصلاً نماز براى او یک کارى بود. ایشاننقل مى کرد که من روزى رفتم به منزل ایشان ، دیدم مرحوم ملکىمشغول نماز است و در آن حال این مجذوب خدا، همه چیزش را خدا جذب کرده از خود به تماممعنا بى خود است ، در حال قنوت بود و چنین زمزمه مى کرد.
گر بشکافند سرا پاى من
جز تو نیابند در اعضاى من (158)
143 - آهمردى وارد مسجد شد و دید تکبیر مى گویند.
- پرسید: نماز چندم است ؟
یکى جواب داد تمام شد.
- گفت : آه
مردى از جمع برخواست و گفت حاضرم تمامى نمازهایم را با آن آه تو عوض کنم .
آن یکى از جمع گفت این آه را
تو به من ده و آن نماز من تو را
گفت دادم آه و پذیرفتم نماز
او سِتُد آن آه را با صد نیاز
شب به خواب اندر بگفتش هاتفى
که خریدى آب حیوان و شفى (159)
((مولوى ))
144 - جنگ است آقا!درست به خاطر دارم که ماههاى نخست آغاز جنگ بود. دشمن با تمام تجهیزات و مدرنترینسلاحهاى اهدائى شرق و غرب و ورزیده ترین ارتش ‍ آموزش دیده خود، حمله وسیعى را بهمرزهاى غربى و جنوب غربى کشور اسلامى ما شروع کرده بود و هر روز و هر ساعت خبرناگوار و وحشتناکى از پیشرویهاى دشمن به گوش مى رسید و به راستى که خواب وخوراک را از همه گرفته بود. به طورى که ما بسیارى از ساعت روز و شب خود را دردفتر جماران و در پاى دستگاه تلکس مى گذارندیم ، و هر لحظه در انتظار خبر تازه اىبودیم . و متاءسفانه خبرها هم یکى پس از دیگرى ، همگى ماءیوس ‍ کننده و تاءثر باربود. همه در تلاش بودند چه آنها که در جبهه و در خط مقّدم بودند و چه آنها که در پشتجبهه نیرو و امکانات بسیج مى کردند. نصیب ما هم در این میان ، غم و غصه و اندوه فراوانبود. در یکى از همان روزهاى فراموش نشدنى و غم بار، نزدیکیهاى ظهر بود که تلفنزنگ زد و من که پاى گوشى بودم تلفن را برداشتم و متوجه شدم که آقاى مهندسغرضى است (آن موقع استاندار خوزستان بودند) پس از سلام و تعارفات ، با دلهره واضطرابى به من گفتند: فلانى ! این خبر را فوراً به امام بدهید و پاسخ آن را همبگیرید و به من بگویید. خرمّشهر سقوط کرده و آبادان هم در خطر سقوط است . تکلیفچیست ؟ براى من که خود را ضعیف تر از گوینده این خبر مى دانستم ، روشن است که شنیدناین خبر وحشتناک (که سرانجام آن هم معلوم نبود) چه اضطرابى به وجود آورد. همانگونهبدون عبا و عینک به اتاق بغل دفتر، که اتاق پذیرایى امام بود، رفتم و با توجه بههمان نظم دقیق زندگى امام مى دانستم که ایشان در آن زمان که اذان ظهر مى گفتند، سرسجاده نماز و آماده انجام فریضه ظهرند. با همان وضع خود را به جلو سجاده نماز ایشانرساندم ، دیدم تازه اذان را تمام کرده و مشغول اقامه نمازند. مرا که با آن وضع دیدند،فرمودند: ((چه خبر شده است ؟)) من سخنان آقاى غرضى را بازگو کردم و عرض کردم :گوشى در دست ایشان است و منتظر پاسخ و دستور حضرتعالى هستند. امام طورى کهانگار هیچ مطلب غیر معمولى نشنیده بودند با همان آرامش و طماءنینه همیشگى فرمودند:((بروید به ایشان بگویید جنگ است آقا! جنگ است !)). همین دو جمله را گفتند و بهدنبال فصول بعدى اقامه نماز خود رفتند و سپس هم بدون توجه به اینکه من هنوزایستاده ام ، تکبیرة الاحرام گفتند و با طماءنینه نماز ظهر را شروع کردند. من هم برگشتمو به آقاى غرضى گفتم : آقا فرمودند:(( جنگ است آقا! جنگ است !)). ایشان هم دیگر چیزىنگفت و گوشى را به زمین گذاشت . به راستى هنوز آن منظره و آن آهنگ و آن جملات درگوش من طنین اندازست .(160)
145 - تکبیرة الاحراممن در اوائل ورودم به نجف اشرف براى نماز مغرب و عشاء به مسجد شیخ طوسى کهصاحب جواهر (1200 - 1266 ه‍ .ق ) در آن جا اقامه جماعت مى کرد، مى رفتم و پشت سرایشان ، نماز مغرب و عشاء را مى خواندم ، ولى نماز صبح را به مرحوم (سیّد محمّد باقرشفتى ؛) اقتداء مى کردم و براى درک نماز صبح او، هر روز از خانه ام که مسافت تقریباًزیادى تا مسجد وى داشت بدان جا مى رفتم و در نماز جماعت ، نزدیک او مى ایستادم ! ایشانزمانى که تکبیرة الاحرام قرائت مى فرمود مدّ مى داد. من از شاگردانش سؤال کردم که در الله جاى مدّ نیست ، سیّد چرا مدّ مى دهد؟ در پاسخ گفتند: ما این امر را ازایشان سؤ ال کردیم و در جواب فرمودند: ((زمانى که به کلمه مبارکه الله اکبر، تکلّممى کنم ، از حالت اختیار بیرون مى روم و این مدّ دادن اختیارى نیست )).
آن عالم فرزانه در تمامى نوافل یومیّه ذکر رکوع و سجود را سه دفعه مى خواند و زیرکفهاى دست هم مُهر مى گذاشت .(161)
فلک جز عشق محرابى ندارد
جهان بى خاک عشق آبى ندارد
غلام عشق شو کاندیشه اینست
همه صاحبدلان را پیشه اینست .
((حکیم نظامى گنجوى ))
146 - شب آشتى با خدایکى از برادران سرباز که از خانواده اى غیر مذهبى بود و نماز نمى خواند در عملیاتوالفجر هشت به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
همه تعجب کرده بودیم که چرا او شهید شد امّا وقتى به سراغ یادداشتهایش رفتیمچیزهایى نوشته بود که خیلى تکان دهنده بود از جمله نوشته بود:((قبل از عملیات ، یک شب از رزم شبانه برگشتیم ، چون آن شب خیلى خسته بودم درازکشیدم تا بخوابم . امّا بقیه رزمنده ها به نماز خواندنمشغول شدند. در آن لحظه نسب به آنها احساس کمبود کردم و با این که آنها دوستانمبودند حس کردم خیلى با آنها فاصله دارم . ناگهان به گریه افتادم . در همان لحظه باخداى خود عهد کردم همیشه به یاد او باشم و نماز بخوانم . بلافاصله وضو گرفتم ودر کنار یکى از برادارنى که خیلى دوستش داشتممشغول نماز خواندن شدم . من آن شب را هیچ وقت فراموش نمى کنم ، شب آشتى با خدا یا باخودم بود)).
پس از شهادت آن رزمنده عزیز خانواده اش هم تغییر عقیده دادند و نماز خوانشدند.(162)
فصل ششم رازها و اشاره ها147 - اندیشه هاى زلالعلاّمه بزرگ سیّد شرف الدین جبل آملى رضوان الله تعالى علیه (1290 - 1377 ه‍ .ق )گوید: یکى از مسیحیان ثروتمند لبنان نزدم آمد و گفت : مى خواهم مسلمان شوم ، وظیفهچیست ؟ گفتم : دو رکعت نماز صبح بخوان و چهار رکعت نماز عصر.
پرسید: مسلمانان هفده رکعت نماز مى خوانند! عرض کردم : مسلمانى آنها یک مقدار قوّى شدهاست . از این رو پیامبرصلّى اللّه علیه و آله راى تازه مسلمانان - بنابرنقل تواریخ - خواندن دو رکعت نماز صبح و عصر را توصیه مى نمودند. اکنون که شمامسلمان شده اید همین اعمال را انجام بدهید کافى است . کم کم این شخص تازه مسلمان قوىشد و به مساجد مى رفت و مانند سایر مسلمانان ، نمازهاى پنجگانه را به جا مى آورد.
تا اینکه ماه رمضان فرا رسید، ایشان سراسیمه نزد من آمد و گفت : آیا من هم باید روزهبگیرم ؟ عرض کردم : خیر، روزه مربوط به مسلمانان قوّى است . مسلمانان صدر اسلام ،پس از مدّت طولانى که از بعثت پیامبر گذشت به روزه گرفتن ماءمور شدند.گفت : مىخواهم روزه بگیرم . گفتم : هر اندازه که آمادگى دارى روزه بگیر.
همین روش باعث گردید که در سال دوّم ، تمام ماه رمضان را روزه گرفت و اکنون ایشان ازمسلمانان نیرومند لبنان است ، نماز شبش ترک نمى شود و مهمترین بودجه و کمبودهایىمالى جنوب لبنان را تاءمین مى کند.(163)
148 - ابتدا سخت نگیریدمرحوم حجة الاسلام محمد محققى (ره ) از طرف آیة ا... العظمى بروجردى ؛ (1292 - 1380ه‍ .ق ) براى امر تبلیغ به اروپا اعزام شد و به دستور آیة الله بروجردى درسال 1357 ه‍ .ق در هامبورگ آلمان در بهترین نقطه شهر، در کنار دریاچه آلستر، مسجدبسیار با شکوهى در زمینى که مساحت آن چهار هزار متر مربع است ساخته شد. و هم اکنونمرکز علمى و مذهبى اسلامى در آن دیار مى باشد.
حجة الاسلام محققى مى گوید: در یکى از سفرها به ایران آمدم و به محضر آیة ا...بروجردى رفتم . و بعد از دادن گزارش کار، با اظهار نگرانى عرض کردم : ما در اروپامشکل داریم و آن اینکه آقایان نوعاً با خانمهایشان براى براى نماز جماعت و مراسم مذهبىبه مسجد مى آیند و متاءسفانه وضع حجاب خانمهایشان مناسب نیست . اگر سخت گیرىکنیم کار پیش ‍ نمى رود، چه کار باید کرد؟ آقا در پاسخ فرمودند: ((نه ، سختگیرىنکنید، به حداقل حجاب اسلامى اکتفا کنید، اینان بعداً که بیشتر آمدند و آشنا شدند درستمى شوند، ابتدا سخت نگیرید)).(164)
149 - اهمیت به مستحبات با همه اشتغالاتى که داشتند به انجام مستحبات ، به ویژه خواندن قرآن ، دعا و نمازاول وقت ، اهمیت مى دادند، امام هر روز سه تا پنج مرتبه قرآن مى خواندند. در ماه مبارکرمضان ، سه بار قرآن را ختم مى کردند و شاید کسى باور نکند که ایشان در جایگاه یکرهبر انقلابى و سیاسى ، اکثر دعاهاى کتاب ((مفاتیح الجنان )) را خوانده باشند! یادم استیک وقت امام از من مفاتیح ، خط درشت خواستند، براى ایشان تهیه کردم . یک روز مانده بهرحلت ایشان ، یکى از خانمها به من گفتند: ((شما بیایید بالاى سر امام دعا بخوانید)). منهم دعاى عدیله را خواندم ، یک وقت متوجه شدم که امام در یک جاى مفاتیح نشانه اى گذاشتهاند. نگاه کردم دیدم دعاى عهد حضرت مهدى ((عج )) است که چون مستحب استچهل روز خواند شود. ایشان روى کاغذ تاریخ شروع را از هشتمشوال مرقوم فرموده بودند و تا آن روز خوانده بودند! تا این اندازه امام به دعاها، آن همبا انجام خصوصیات و شرایط مقیّد بودند.(165)
150 - شکوه وارستگى علاّمه شیخ جعفر شوشترى (متوفى 1303 ه‍ .ق ) در حوزه علمیه نجف به تدریس و تربیتشاگردان اشتغال داشت . در سال 1302 ه‍.ق آخرین ماههاى عمرش به قصد زیارت مرقدمطهّر حضرت امام رضاعلیه السّلام به ایران آمد. وقتى که به شهر رى رسید، جماعتىاز علماى بزرگ تهران و رجال برجسته دولت ناصرالدین شاه از وى دیدن کردند. و درآن زمان مسجد ((سپهسالار)) (مدرسه شهید مطهرى ) تازه تاءسیس شده بود. ناصرالدینشاه با شیخ ملاقات کرد و در آن ملاقات از شیخ تقاضا کرد که براى اقامه جماعت بهمسجد سپهسالار برود. شیخ این تقاضا را پذیرفت و در آن مسجد اقامه جماعت مى کرد ومنبر مى رفت . حدود چهل هزار نفر در جماعت و پاى منبر او شرکت مى نمودند. روزىناصرالدین شاه با همراهان به دیدار او آمدند و شیخ در آن مجلس متوجه حضور آنها شد وادامه صحبتش را درباره مفاسد فرهنگ غرب سخن به میان آورد و به شاه هشدار داد که ازمظاهر فرهنگ غرب جلوگیرى نماید، و موجب نفوذ غرب نگردد. بعد از اتمام سخنرانى ،امراى کشور و رجال دولت ، هدایاى بسیارى براى شیخ آورده بودند، شیخ هیچکدام از آنهارا نپذیرفت ، از جمله هدایا، فرستاده خواهر شاه ، که سجّاده اى نفیس با تسبیح گرانقیمتو چندین کیسه طلاء بود، که شیخ با مناعت طبع هیچ کدام از آنها را نپذیرفت . فقط قدرىتربت حسینى را که در کنار سجّاده بود برداشت بعد فرمود: ((همه اینها را بازگردانید...)).(166)
151 - انوار تابانروزى در کربلا به قصد زیارت حضرت سیّدالشهداء وارد حرم مقدّس ‍ شدیم . آخوند ملاّحسینقلى همدانى ؛، (1239 - 1311 ه‍.ق ) مشغول نماز و زیارت شد و چون جمعیت زیادى دررفت و آمد بود بدن آخوند هنگام نماز مقدارى تکان مى خورد.
آن جا یک شیخى بود آمد و به من گفت : این آقا چرا موقع نماز طماءنینه لازم را ندارد؟ درپاسخ گفتم : ایشان پیر مرد است ، نماز هم نماز مستحبى است . ولى او قانع نشد وتصمیم داشت مطلب را به خود آخوند متذکر شود. رفت خدمت آقا و عرض کرد: آقا هنگام نمازبدنتان طماءنینه لازم را نداشت .
آقا متوجه شدند که این شخص با او به زحمت حرف خود را بیان مى کند، به او فرمود:چرا تذکر خود را با مشکل بیان مى کنى ؟ شما باید به من بگویید: آخوند! تو چند وقتاست نجف هستى ، هنوز متوجه نشده اى که در نماز باید طماءنینه را رعایت نمود، تذکر توبجاست و نباید چیزى مانع آن شود.(167)
152 - سى سال استغفارابن خلکان در ((وفیات الاعیان )) نوشته است که : سرّى سقطى از عرفاى معروف قرنسوم هجرى شاگرد و مُرید ((معروف کرخى )) و استاد ((جنید بغدادى )) بود. از اونقل شده است که گفت : سى سال است که از یک جمله (الحمدولله ) که بر زبانم جارىشده ، استغفار مى کنم ، گفتند: چگونه ؟!
گفت : شبى حریقى در بازار رُخ داد از منزل بیرون آمدم ببینم که به دکان من رسیده یانه ؟ به من گفته شده به دکان تو نرسیده است .
گفتم : ((الحمدالله ))، یک مرتبه متنبّه شدم که ، گیرم دکان من آسیبى ندیده باشد آیانمى بایستى من در اندیشه مسلمین باشم ؟!(168)
شبى دود خلق آتشى برافروخت
جهان دیده اى گفتش اى بوالهوس
شنیدم که بغداد نیمى سوخت
تو را خود غم خویشتن بود و بس !
یکى گفت اندر آن خاک و دود
پسندى که شهرى بسوزد به نار
که دکان ما را کزندى نبود
اگر خود سرایت بود بر کنار؟
((سعدى ))
153 - تبلیغ نماز و فرهنگ نمازآیة ا... العظمى آقا سیّد ابوالحسن اصفهانى ؛ (1284 - 1365 ه‍.ق ) یکى از مراجعبزرگ تقلید و مقیم نجف اشرف بود از هندوستان خدمت آقا آمدند و جهت سرپرستى شیعیانآن دیار درخواست کردند که ، ایشان یکى از فضلاى نجف را به آن کشور اعزام کند، آقایکى از طلاّب فاضل را فرا خواند و اجازه نامه مفصلى در علم و دانش و فقه او نوشت و درادامه نامه از شیعیان آن سامان درخواست کرد که وجود این عالم را مغتنم شمارند.
نامه را به دست روحانى داد و او متن اجازه را خواند، و سپس رو به ایشان کرد و گفت : آقامن از جانب شما به بلاد هند مى روم امّا اگر از من مسئله مرجع تقلید را بپرسند من دیگرىرا براى مرجعیت معرفى مى کنم زیرا شما را اعلم نمى دانم !
آقا با کمال متانت فرمودند:
((من شما را جهت تبلیغ فرهنگ نماز و حلال و حرام خدا به هندوستان مى فرستم نه براىتبلیغ شخصیت و مرجعیّت خودم !!)).(169)
154 - بناى مسجدروزى یکى از مقلّدین شیخ انصارى ؛ (متوفى 1281 ه‍.ق ) که از تجار محترم و متدّین بوددر مسیر راه خود به مکّه به نجف اشرف وارد شد و به حضور شیخ انصارى آمد. مبلغىتقدیم کرد و گفت این مبلغ از مال خالص ‍ خودم مى باشد. آن را بردارید و براى خودخانه اى بخرید و از مستاءجرى راحت شوید. شیخ آنپول را پذیرفت و آن تاجر از شیخ خداحافظى و راهى سفر مکّه شد. شیخ با آنپول مسجدى در محله خویش در نجف اشرف بنا کرد که اکنون به مسجد آذربایجانیهامعروف است و از زمان تاءسیس تاکنون هموارهمحل درس و بحث علماء و مراجع تقلید بوده و مکان پر برکت مى باشد.
آن تاجر در مراجعت از مکّه به نجف اشرف آمد و براى دیدار به حضور شیخ شرفیاب شدو پس از احوالپرسى متوجّه شد که شیخ خانه نخریده است . سببش را پرسید که اگرلازم باشد باز پول اضافى بدهد. گفت : آیا خانه خریدید؟ شیخ گفت : آرى خریدم ،پس آن تاجر را با خود کنار آن مسجد آورد و آن را به او نشان داد و فرمود: این مسجد را باآن پولى که دادى بنا کردم . تاجر گفت : آنپول را براى خانه داده بودم نه براى مسجد! شیخ گفت : چه خانه اى بهتر از این مکانمقدّس که عبادت خدا در آن مى شود، ما بزودى از این دنیا کوچ مى کنیم ولى این مسجد باقىو ثابت است و به کسى منتقل یا بخشیده نمى شود و خرید و فروش نمى گردد. تاجر ازاین عمل نیک و انسانى و اجتماعى شیخ شاد گردید و علاقه اش به شیخ بیشترشد.(170)
155 - موت اختیارىمیرزا ابوالحسن جلوه (1238 - 1314 ه‍ .ق ) استاد حکیم زنجانى هیدجى (1233 - 1314 ه‍.ش ) موت اختیارى را به عنوان دلیل بارز تجّرد نفسقبول داشت و یک بار هم موت ارادى در خویش پدید آورد. ولى حکیم هیدجى منکر مرگاختیارى بود و خلع اختیارى را محال مى دانست و در بحث با شاگردانش آن را انکار مى کرد.
شبى در حجره خود پس از به جا آوردن فریضه عشاء رو به قبلهمشغول تعقیبات نماز بود که پیر مردى به حجره اش وارد شد، سلام کرد، آنگاه عصایشرا در گوشه اى نهاد و گفت : جناب آخوند، چرا مرگ اختیارى راقبول ندارى ؟
حکیم جواب داد: این وظیفه ماست بحث و نقد و تحلیل آن کار ما است ، و بىدلیل و برهان آن را انکار نمى کنم .
پیر مرد درنگ ننمود و در برابر دیدگان حکیم پاى خود را رو به قبله کشید و به پشتخوابید و گفت : ((انا لله و انا الیه راجعون )) و مُرد.
حکیم برخواست و او را تکان داد. دید مُرده است ، نگران شد، درحال اضطراب و تشویش طلاّب مدرسه را خبر نمود. تابوتى آورد و آماده شدند تا پیرمرد را به فضاى شبستان مدرسه ببرند، ناگاه پیرمرد از جا برخاست و گفت :((بسمالله الرحمن الرحیم )). و رو به حکیم نمود و لبخند زد و اظهار داشت : ((حالا موت اختیارىرا باور کردى ))؟
حکیم گفت : به خدا باور کردم . پیر مرد در خاتمه گفت : ((آقا جان معرفت تنها از طریقدرس خواندن به دست نمى آید. عبادت نیمه شب ، تعبّد، راز و نیاز و مانند اینها هم لازم است)).
از همان شب حکیم متحوّل گشت و از سروده هایش این حالات زاهدانه و عارفانه هویدا است .حکیم از همان شب روش گذشته را عوض نمود. نیمى از اوقات را براى مطالعه و تدریس وتحقیق و نیم دیگر را براى تفکر در آفرینش الهى ، عبادت و قسمت دیگر را براى نیایش ونماز و نافله ها قرار داد.(171)
اى اوزى شمع شبستانیمه ، پروانه صفت
سنین عشقینده یا نار هیدجى چخماز نفسى
هیدجى ))
156 - آهنگ رستگارىدر ماههاى آخر عمر مرحوم علاّمه طباطبائى ؛ دیگر به امور دنیا توجهى نداشت . از امور دنیاغافل بود و در عالم دیگرى سیر مى کرد. ذکر خدا بر لب داشت . در روزهاى آخر عمرشانحتى به آب و غذا هم توجه نداشت . چند روز قبل از وفاتش به یکى از دوستان فرمودهبود: من دیگر میل به چاى ندارم و گفته ام میلم به غذا نمى کشد و بعد از آن هم غذامیل نفرمود. با کسى سخن نمى گفت و حیرت زده به گوشه اتاق نگاه مى کرد.
در یکى از شبهاى آخر عمر در خدمت او بودم ، در بستر نشسته بود و با چشمهاى نافذشبه گوشه اتاق نگاه مى کرد ولى یاراى سخن گفتن نداشت . خواستم دستورى و سخنىاز او بشنوم و به یادگار داشته باشم ولى چندان امیدى به پاسخ شنیدن نداشتم .عرض کردم : براى توجه به خدا و حضور قلب در نماز چه راهى را توصیه مىفرمائید؟ به سوى من متوجه شد و لبهایش حرکت کرد و با آهستگى بسیار ضعیف که باسختى شنیده مى شد، فرمود: ((توجه ، مراوده (172)، مراقبه ، توجه ، مراقبه ، توجه، مراقبه ...)) و این جمله را متجاوز از ده بار تکرار نمود(173)

fehrest page

back page

157 - نماز و معاشرت یک نفر از کمونیستها که در رژیم گذشته محکومبه حبس بود و مدتى با من در یک زندانبودیم مى گفت :
من از میان شما روحانیون فقط به یک نفر ارادت فوق العاده دارم آن هم آقاى دستغیبشیرازى است . پرسیدم : چرا؟ گفت : در زندان انفرادى روى سکوى مخصوص استراحتزندان خوابیده بودم . نیمه هاى شب بود ناگهان درب زندان گشوده شد. سیّد پیر مردىکوتاه قد لاغر اندامى را وارد کردند، من سر را بالا کردم دیدم یک عمامه به سر وارد شد،سرم را زیر لحاف کردم و دوباره خوابیدم . نزدیک طلوع آفتاب حس کردم دستى به آرامىمرا نوازش مى دهد چشم باز کردم ، سیّد پیرمرد سلام کرد و با زبانى خوش گفت : آقاىعزیز نمازتان ممکن است قضا شود. من با تندى و پرخاش گفتم : من یک کمونیست هستم ،نماز نمى خوانم . آن مرد فرمود: پس خیلى ببخشید، من معذرت مى خواهم که شما را بدخواب کردم . من دوباره خوابیدم ، صبح مجدداً از من عذر خواهى کرد به طورى که من از آنتندى و پرخاش که کرده بودم پشیمان شدم . عرض کردم : آقا مانعى ندارد، حالا چون شماپیرمرد هستید تشریف بیاورید روى سکّو بنشینید، من پائین مى نشینم . ایشان نپذیرفت وفرمود: نه شما سابقه دار هستید و قبل از من زندان شده اید و زحمت بیشترىمتحمّل شده اید، حقّ شماست که آنجا استراحت کنید، و آقا جاى بهتر راقبول نکردند.
مدّتى که با هم در یک سلّول بودیم من شیفته اخلاق و دیانت این مرد شدم و ارادت خاصىبه ایشان پیدا کرده ام .(174)
158 - برکات سجده سجده صورت ظاهر، شکل بیرونى و تجسّم عینى برترینحال و مقام معنوى انسان است و آنگونه که در روایتى آمده : ((بنده درحال سجده از هر زمان دیگرى به خدا نزدیکتر است .))
در مصباح الشریعه آمده : ((آنکسى که سجده هاى خود را نیکو سازد، هرگز از خدا دور نمىماند، که خداوند سجده را زمینه این ساخته تا بنده از این راه با قلب و روح و سرّ خویشبه او تقرّب جوید.))
مرا نیز در روزگار تحصیل در نجف اشرف شیخ بزرگوارى بود، آخوند ملاّحسینعلىهمدانى ؛ (1239 - 1311 ه‍ .ق ) که پیشوا و پناه پارسایان و سالکان بود. از اوخواستم که برترین عمل را که خود آزموده و تاءثیر نیکویش ‍ را در بهبودحال سالک تجربه کرده ، برایم باز گوید. او مرا سفارش کرد:
نخست آنکه در هر شبانه روز سجودى طولانى به جاى آورم و در آن این ذکر را به تکرارباز گویم : (( لا اله الا انت سبحانک انى کنت من الظالمین )) خدایا! به جز تو خدائى نیست، تو پاکى ، این منم که بر خویش ستم کردم ، و قصد و نیّتم از این ذکر این باشد کهخدایا! اینک جان من در زندان طبیعت گرفتار است و با زنجیرهاى هوا و هوس بسته شده استو من خود با رفتار ناروایم خویش را بدین زندان و زنجیرها گرفتار کرده ام ، و هرگزدرباره تو چنین پندار ناروایى نمى برم که بگویم تو با من چنین کرده اى و تو مرابدین زندان و زنجیرها در افکندى ، هرگز! هرگز! تو از این پندارها پاکى ، و این منمکه خویش را به چنین روز افکنده ام و با دست خود بر خود ستم کرده ام و چنین خود را بهبلا گرفتار ساخته ام .
آن بزرگوار یاران خویش را بدین سجده سفارش مى کرد و آنان نیز این سفارش را بهجاى مى آوردند و ذکر یاد شده را در سجود، برخى هزار بار، برخى کمتر، برخى بیشترو حتى برخى سه هزار بار تکرار مى کردند و آثار مبارک و سازنده آن را در خویش مىیافتند.(175)

پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم .
((حافظ))
159 - عمل به وظیفهدو تن از کسبه بازار مشهد تعریف کردند که : از تنگى معیشت نخست در مضیقه بودیم وبراى این رفع گرفتارى ، به خدمت حاج شیخ حسنعلى اصفهانى ؛ (1311 - 1361 ه‍ .ق) شرفیاب شدیم . جماعتى در انتظار نوبت بودند و ما هم منتظر نشستیم امّا ناگهان ، شیخ، ما دو تن را از میان آن گروه به نزد خود طلبیدند و به یکى از ما فرمودند: تو بایدکارى بکنى ولى نمى کنى و به دیگرى فرمودند: تو کارى که نباید بکنى ، انجام مىدهى ، بروید و به وظیفه خود عمل نمائید تا وضع شما اصلاح شود. یکى از ما نماز نمىگذارد و آن دیگرى شراب مى نوشید. به توصیه حاج شیخ وظایف خود را مراعات کردیمو در اثر آن ، معیشت ما از تنگى به وسعت باز آمد.(176)
160 - دو رکعت نماز قبل از اعدامپس از باز شدن در، افسر عراقى با یکى از درجه داران و چند سرباز وارد آسایشگاهشدند. همه برادران اسراء مى بایست براى احترام از جا بلند مى شدند و یک ضربه پابه زمین مى زدند! بعد از احترام به فرمان افسر عراقى همه نشستند، او جلوى صف ایستادو در حالى که لبخند تمسخر آمیزى بر لب داشت ، گفت : مى خواهیم یکى از شماها را اعدامکنیم ، اگر داوطلبى هست خودش برخیزد و الاّ خودمان یکى را انتخاب مى کنیم .!! حرکتهاىنامناسب سربازان بعثى در کنار افسر عراقى که کابلها را به دور دست خود مىچرخاندند و حرفهاى را به عربى ردّ و بدل مى کردند. اسراء را کلافه کرده بود وشاید قدرت فکر کردن براى آنان که در اندیشه راه و چاره اى بودند را گرفته بود.
در این حال ، یکى از اسراء بنام حسن برخاست و براى اعدام شدن اعلام آمادگى کرد! افسرعراقى با چشمان ناباور خود، مقدارى در صورت او خیره شد و گفت : بیا بیرون ، حسن !گامهاى محکم و استوار، بدون تردید و ترس به جلو رفت . با برخاستن او آثار غم واندوه در صورت دوستان ظاهر گشت ، در حین رفتن او اسراء براى آخرین بار او را تماشامى کردند.در آخرین لحظات ، عراقیها از او درخواست کرده بودند که آخرین آرزو و وصّیتخود را از او بخواهد تا برآورده کنند. وى تقاضاى خواندن دو رکعت نماز را کرده بود،وآنان هم این فرصت را به او داده بودند.
حسن در جلوى چشم شگفت زده فرمانده و سربازان عراقى ، با آرامش ‍کامل وضویى ساخت و خود را براى دو رکعت نماز آخر آماده مى کند.
درون آسایشگاه بچه ها ناآرام بودند و خدا خدا مى کردند که عراقیها از تصمیم خودمنصرف شوند. هنوز این افکار، اذهان اسراء رامشغول کرده بود که ناگاه عراقیها به همراه (حسن ) بهداخل آمدند. ورود او همچون باز شدن در، بر بُستانگل شادمانیهامان بود.
افسر عراقى رو به بچه ها کرد و گفت : این جوان خیلى فهمیده و شجاع است ، ما از قصداین کار را کردیم تا آن کس که شهامت بلند شدن را دارد به عنوانمسئول آسایشگاه براى شما انتخاب کنیم .(177)
والسلام علیکم و رحمة الله
21 دى 1377 شمسى برابر
با 22 رمضان 1419 ه‍ .قمرى
شب شهادت مولاى متقیان على علیه السّلام قم - على احمد پور ترکمانى
منابع و مآخذ:الف
1 - اخلاق ناصرى ، حکیم ملا محسن فیض کاشانى ، مترجم محمد باقر ساعدى ، ناشرانتشارات پیام آزادى ، سال نشر 1362.
2 - اصول کافى ، ثقه االاسلام کلینى ، ج 2، ناشر دفتر نشر فرهنگاهل بیت علیهماالسّلام
3 - الهى نامه ، آیة ا... حسن حسن زاده آملى ، مرکز نشر فرهنگى رجاء،سال نشر 1367.
4 - المراقبات ، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى ، مترجم ابراهیم محدث ، ناشر انتشاراتاخلاق ، سال نشر 1357.
5 - آیة ا... اراکى ، (شرح حال ) رضا استادى ، ناشر انتشارات انجمن علمى فرهنگىاستان مرکزى ، سال نشر 1375.
6 - اسرار الصلوة ، میرزا جواد ملکى تبریزى ، مترجم رضا رجب زاده ، ناشر انتشاراتپیام آزادى ، سال نشر 1363.
7 - اسرار الصلوة ، امام خمینى ، ناشر مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى قدّسسرّه .
8 - اسلام از دیدگاه دانشمندان ، على آل اسحاق ، ناشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزهعلمیه قم .
9 - آفتاب شوشتر، محمود ارومیه چى ، ناشر مرکز مطالعات و تحقیقات فرهنگىوزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى ، سال نشر 1372.
10 - ارشاد شیخ مفید، مترجم ، سید هاشم رسولى محلاتى ، ناشر انتشارات علمیهاسلامیه .
11 - از ژرفاى نماز، آیة ا... خامنه اى ، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، انتشاراتبعثت ، سال نشر 1373.
12 - آشنائى با علوم اسلامى ، دوره کامل ، استاد شهید مطهرى ، ناشر دفتر انتشاراتاسلامى ، سال نشر 1362.
13 - آداب الصلاة ، امام خمینى ، ناشر، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام قدّس سرّه ،سال نشر 1372.
14 - آبشار رحمت ، جواد چنارى ، ناشر، ستاد اقامه نماز،سال نشر 1374.
15 - المواعظ العددیه ، على مشکینى ، ناشر انتشارات کتابفروشى صحفى ،سال نشر 1385 ق .
16 - امثال و حکم ، على اکبر دهخدا، ج 3، ناشر انتشارات امیر کبیر،سال نشر 1363.
17 - اسوه ، (یادواره سردار سپاه اسلام شهید محمد بروجردى )، ناشر انتشارات سپاهپاسداران ، منطقه 7 و 11 کشور، سال نشر 1363.
18 - احیاء تفکر دینى ، استاد شهید مطهرى ، ناشر انتشارات صدرا.
19 - المواعظ، شیخ صدوق .
20 - امام در سنگر نماز، ناشر ستاد اقامه نماز، مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام ، چاپاول ، سال نشر 1374.
21 - اسرار عبادت ، آیة ا... جوادى آملى ، ناشر مرکز نشر فرهنگى رجاء،سال نشر 1373.
22 - اسلام از دیدگاه ژول لابوم ، مترجم ، محمدرسول دریائى ، ناشر دفتر نشر میثم ، سال نشر، 1361.
23 - امام موسى صدر، (امید محرومان ) عبدالرحیم اباذرى ، ناشر سازمان تبلیغاتاسلامى ، سال نشر 1374.
24 - انسان موجود ناشناخته ، الکسیس کارل ، مترجم ، عنایت ، ناشر انتشارات شهریار،چاپ دوم .
25 - اوصاف الاشراف ، خواجه نصیرالدین طوسى ، مترجم رکن الدین محمد بن علىجرجانى ، ناشر کتابفروشى اسلامیه .
26 - الکنى والالقاب ، شیخ عباس ، ج 2، ناشر انتشارات صدر.
ب :
27 - برنامه سلوک در نامه سالکان ، على شیروانى ، ناشر دارالفکر،سال نشر 1372، نوبت چاپ اول .
پ :
28 - پیشانى سوخته ، موسى محمدى ، ناشر، ستاد اقامه نماز،سال نشر 1374.
29 - پیشواى شهیدان ، سید رضا صدر، ناشر انتشارات 22 بهمن قم ،سال نشر 1355.
30 - پیام معنویت ، (مجموع پیامهاى رهبر معظم انقلاب به اجلاسیه هاى نماز) ناشرستاد اقامه نماز، سال نشر 1374.
31 - پرواز در ملکوت (شرح و تفسیر آداب الصلواة امام قدّس سرّه ) مترجم سید احمدفهرى ، ناشر مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام ،سال نشر 1369.
ت :
32 - تمثیلات ، محى الدین حائرى شیرازى ، ج 2 و 1، ناشر انتشارات شفق ،سال نشر 1373، چاپ سوم .
33 - تفسیر نماز، محسن قرائتى ، ناشر ستاد اقامه نماز،سال نشر 1374.
34 - تذکرة الاولیاء، فرید الدین عطار نیشابورى ، تصحیح ، رنولدالن نیکلسون ،ج 2 و 1، ناشر انتشارات مولى .
35 - تذکرة المتقین ، شیخ محمد بهارى همدانى ، ناشر انتشارات نهاوندى ،سال نشر 1367، نوبت چاپ دوم .
ج :
36 - جلوه هاى ربانى ، عبدالجواد غرویان ، ناشر انتشارات شفق ،سال نشر 1375.
چ :
37 - چهل حدیث امام خمینى ، ناشر مرکز نشر فرهنگى رجاء،سال نشر 1368، چاپ دوم .
خ :
38 - خوشه هاى خاطرات ، روحانى آزاده قاسم جعفرى ، ناشر دفتر تبلیغات اسلامىحوزه علمیه قم .
ح :
39 - حماسه و عرفان آیة ا... جوادى آملى ، ناشر، مرکز نشر اسراء،سال نشر 1377، نوبت چاپ اول .
40 - حکایتها و هدایتها، در آثار شهید مطهرى ، محمد جواد صاحبى ، ناشر دفترتبلیغات اسلامى ، نشر 1373.
د:
41 - دیوان کلیات شیخ بهائى ، سعید نفیسى ، ناشر انتشارات چکامه ، چاپ دوم.
42 - در محراب اسارت ، اصغر زاغیان ، ناشر دفتر انتشارات اسلامى ،سال نشر 1375، چاپ اول .
43 - در آسمان معرفت ، آیة ا... حسن حسن زاده آملى ، ناشر انتشارات تشیع ،سال نشر 1375، چاپ دوم .
44 - داستانها و پندها، محمد محمدى اشتهارودى ، ج 5 و 3، ناشر انتشارات پیام آزادى ،سال نشر 1367.
45 - داستانهاى از زندگى علماء، محمد تقى صرفى ، ناشر انتشارات نشربرگزیده ، سال انتشار 1372، چاپ اول .
46 - در سایه آفتاب ، محمد حسن رقیمیان ، ناشر مؤ سسه انتشاراتى پاسدار اسلام ،سال نشر 1370.
48 - دارالسلام نورى ، محدث بزرگ حسین نورى ، ج 2، ناشر معارف الاسلامیه .
49 - در محضر بزرگان ، محسن غرویان ، ناشر دفتر نشر نوید اسلام قم .
50 - داستانهاى مدرس ، غلامرضا گلى زواره ، ناشر انتشارات هجرت قم ، چاپاول .
ر:
51 - راه تکامل ، احمد امین ، مترجم ، احمد بهشتى ، ج 4 و 3، ناشر دارالکتب اسلامیه.
52 - روضات الجنات ، محمد باقر خوانسارى ، ناشر انتشارات مکتب اسماعیلیان .
53 - رساله لب اللبات ، سید محمد حسین حسینى طهرانى ، ناشر انتشارات حکمت ،سال نشر 1316 ق .
54 - روشهاى پرورش احساس مذهبى نماز، على مقدادى اصفهانى ، ناشر انتشاراتجمهورى ، سال نشر 1376.
55 - روزنامه اطلاعات 9 / 10 / 77
56 - رساله لقاء الله ، میرزا جواد آقا ملکى تبریزى ، مترجم سید احمد فهرى ، ناشرانتشارات فیض کاشانى ، نشر 1375، چاپ نهم .
ز:
57 - زندگینامه آیة ا... بهاءالدینى .
58 - زخم شقایق ، ناشر انتشارات لشکر زرهى 8 نجف سپاه .
59 - زیر آسمان هور، ناشر انتشارات لشکر 14 امام حسین علیه السّلام سپاه .
60 - زندگى ابوعلى سینا، مظفر سربازى ، ناشر شرکت توسعه کتابخانه هاىایران ، سال نشر 1374، چاپ ششم .
س :
61 - سفینه البحار، شیخ عباس قمى ، ج 2، ناشر انتشارات فراهانى تهران .
62 - سرگذشتهاى ویژه از زندگى شهید استاد مطهرى ،
جلد اول و دوم به روایت جمعى از فضلاء، ناشر مؤ سسه نشر و تحقیقاتى ذکر،سال نشر 1367، نوبت چاپ اول .
63 - سید محمد تقى خوانسارى ، (بر چشمه ساران حضور) حسن ایدرم ، ناشر سازمانتبلیغات اسلامى ، سال نشر 1372، چاپ اول .
64 - سرالصلواة امام خمینى ، ناشر مؤ سسه تنظیم و نشر آثار امام قدّس سرّه ،سال نشر 1369، نوبت اول .
65 - سرمایه سخن ، محمد ابراهیم آیتى ، ناشر مؤ سسه مطبوعاتى علمى .
66 - ستارگان حرم ، (گروهى از نویسندگان )، ناشر انتشارات زائر آستانه مقدسهقم ، سال نشر 1377، چاپ اول .
67 - ستارگان خاکى ، ناشر ستاد یادواره سرداران لشکر 17 على بنابیطالب علیه السّلام
68 - ساجدان شاهد، ناشر بنیاد شهید انقلاب اسلامى ، استان آذربایجان غربى .
69 - سرگذشتهاى ویژه از زندگى امام قدّس سرّه ، ج 6 و 1، مصطفى وجدانى ،ناشر انتشارات پیام آزادى ، سال نشر 1362.
70 - سیماى فرزانگان ، رضا مختارى ، ج 3، ناشر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامىحوزه علمیه قم ، سال نشر 1371.
ش :
71 - شهاب شریعت ، (زندگى و شرح احوال آیة ا... مرعشى )، على رفیعى ، ناشرانتشارات کتابخانه آیة ا... مرعشى ، سال نشر 1373.
72 - شوق وصال ، ناشر انتشارات لشکر 14 امام حسین علیه السّلام سپاه .
74 - شیخ آقا بزرگ تهرانى ، محمد رضا حکیمى ، ناشر انتشاراتمشعل آزادى ، سال نشر 1335.
75 - شهید مدنى ، جلوه اخلاص ، سعید عباس زاده ، ناشر سازمان تبلیغات اسلامى ،سال نشر 1373، نوبت اول .
ص :
76 - صحیفه نور، ناشر مرکز مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى ،سال نشر 1364، ج 4 و 12.
ط:
77 - طهارت روح ، (عبادت و نماز) در آثار شهید مطهرى ، گرد آورنده حسین واعظىنژاد، ناشر ستاد اقامه نماز، سال نشر 1376، چاپ پنجم .
ظ:
78 - ظهور و سقوط سلطنت پهلوى ، خاطرات ارتشبد سابق حسین فردوست ، ج 1،ناشر انتشارات اطلاعات ، سال نشر 1371.
ق :
79 - قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنى ، ناشر انتشارات علمیه اسلامیه .
80 - قصص الانبیاء، سید محمد باقر موسوى ، على اکبر غفارى ، ناشر کتابفروشىصدوق ، تهران .
ع :
81 - علمدار سرفراز، ج 1، ناشر ستاد یادواره سرداران لشکر 17 على بن ابوطالبعلیه السّلام سپاه .
82 - عرفان اسلامى ، حسین انصاریان ، ج 10، ناشر انتشارات پیام آزادى ،سال نشر 1367.
ف :
83 - فصل صبر، خاطرات منسوبین حضرت امام قدّس سرّه ، ناشر مؤ سسه تنظیم ونشر آثار امام خمینى ، سال نشر 1377، چاپاول .
84 - فضیلت هاى فراموش شده ، حسینعلى راشد، ناشر انتشارات اطلاعات ، چاپچهارم ، سال نشر 1372.
85 - فیض قدسى ، (زندگى علامه مجلسى ؛)، حسین نورى طبرسى ، مترجم سید جعفرنبوى ، ناشر انتشارات علمى و فرهنگى ، سال نشر 1374.
86 - فلاح السائل ، سید بن طاووس ، ناشر دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.
ک :
87 - کرامات صالحین ، محمد شریف رازى ، ناشر مؤ سسه نشر و مطبوعاتى حاذق ،سال نشر 1374.
88 - کشکول امینى ، شیخ اسدالله جابرى انصارى ، ناشر انتشارات کتابفروشىاسلامیه تهران ، سال نشر 1349.
89 - کشف المحّجه ، سید بن طاووس ، مترجم اسدالله مبشرى ، ناشر دفتر نشر فرهنگاسلامى ، چاپ دوم ، سال نشر 1374.
90 - کشکول شیخ بهائى ، بهاء الدین محمد عاملى ، مترجم ، بهمن رازانى ، ناشرانتشارات زرین ، سال نشر 1366.
91 - کیمیاى سعادت ، ابو حامد محمد غزالى ، مترجم مرحوم احمد آرام .
گ :
92 - گفتارهاى معنوى ، استاد شهید مطهرى ، ناشر انتشارات صدرا،سال نشر 1374.
93 - گلستان سعدى ، به اهتمام محمد على فروغى ،سال نشر 1376، چاپ دوم .
94 - گزیده غزلیات شمس ، به کوشش دکتر محمد رضا شفیعى ، ناشر شرکتسهامى کتابهاى جیبى ، سال نشر 1375، چاپ یازدهم .
م :
95 - مردان علم در میدان عمل ، سید نعمت الله حسینى جزایرى ، ناشر دفتر تبلیغاتاسلامى حوزه علمیه قم .
96 - منهاج النجات ، ملا محسن فیض کاشانى ، مترجم رضا رجب زاده ، ناشر انتشاراتپیام آزادى ، سال نشر 1364، چاپ اول .
97 - معانى الاخبار، شیخ صدوق ، ناشر انتشارات اسلامى ،سال نشر 1361.
98 - مرگى در نور، (زندگى آخوند خراسانى )، عبدالحسین کفائى ، ناشر انتشاراتزوّار تهران ، سال نشر 1359.
99 - معاد شناسى ، سید محمد حسین حسینى طهرانى ، ج 7 و 1، ناشر انتشارات حکمت ،سال نشر 1406 ق ، چاپ اول .
100 - مکارم الاخلاق ، شیخ طبرسى ، مترجم سید ابراهیم میر باقرى ، ناشر انتشاراتفراهانى .
101 - منتهى الامال ، شیخ عباس قمى ، ناشر مؤ سسه انتشارات هجرت ،سال نشر 1412 ق ، چاپ پنجم .
102 - منازل الاخره ، شیخ عباس قمى ، انتشارات قم ،سال نشر 1369، چاپ اول .
103 - مجله حوزه ، ش 24.
104 - محرمان راز، مسعود برهمن ، ناشر انتشارات بلیغ ،
سال نشر 1372، چاپ اول ، مجله حوزه ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى ، ش12 و 39 و 42 و 44.
ن :
105 - نشان از بى نشانها، على مقداد اصفهانى ، ناشر انتشارات جمهورى ،سال نشر 1372، چاپ دوم .
106 - نقباء البشر، آقا بزرگ تهرانى ، ناشر دارالمرتضى مشهد،سال نشر 1404 ق .
107 - نماز شدن انسان ، دکتر على شریعتى ، ناشر، نور محمدى ،سال نشر 1369.
108 - نماز از دیدگاه قرآن و حدیث ، سید حسین موسوى ، ناشر انتشارات اسلامى ،سال نشر 1373.
109 - نماز نشانه حکومت صالحان ، (مجموع مقالات در مورد نماز)، ناشر ستاد اقامهنماز، سال نشر 1372.
110 - نردبان آسمان ، (مجموعه درسهاى اخلاق آیة ا... بهاءالدینى ) اکبر اسدى ،ناشر انتشارات قدس ، سال نشر 1375، چاپاول .
111 - نماز ابرار، محمد صحتى سردرودى ، ناشر ستاد اقامه نماز،سال نشر 1357، چاپ اول .
112 - نماز چیست ، شهید آیة ا... محمد حسین بهشتى ، ناشر دفتر نشر فرهنگ اسلامى ،سال نشر 1364.
113 - نماز در اسارت ، به کوشش اکرم ارجح و فریده پادیان ، ناشر حوزه هنرىسازمان تبلیغات و ستاد اقامه نماز، سال نشر 1373.
114 - نصایح ، على مشکینى ، مترجم ، احمد جنتى ، ناشر دفتر نشر الهادى ،سال نشر 1368، چاپ چهارم .
115 - نواب صفوى ، (سفیر سحر) سید على رضا سید کبارى ، ناشر سازمانتبلیغات اسلامى ، سال نشر 1372، چاپ اول .
116 - نماز نشانه حکومت صالحان ، (مجموعه مقالات ) ناشر ستاد اقامه نماز،سال نشر 1373.
و:
117 - واعظ اجتماع ، محمد مهدى تاج لنگرودى ، چاپخانه حیدرى ،سال نشر 1366.
118 - وسائل الشیعه ، محمد بن الحسن الحرّ العاملى ، ج 5، ناشر انتشارات اسلامیه.
ه‍:
119 - هزار و یک نکته ، آیة ا... حسن حسن زاده آملى ، ج 2 و 1، ناشر مرکز نشرفرهنگى رجاء، سال نشر 1372.
120 - هزار و یک نکته ، (درباره نماز) حسین دیلمى ، ناشر نمایندگى ولى فقیه دربسیج وزارتخانه ها، سال نشر 1376.
ى :
121 - یادها و یادگارها، (خاطرات در مورد آیة ا... طباطبائى ) على تاجدینى ، ناشرکانون انتشارات پیام نور، سال نشر 1369، چاپاول .
122 - یکصد و چهارده نکته ، درباره نماز، محسن قرائتى ، ناشر ستاد اقامه نماز،سال نشر 1372.

تاریخ ارسال: جمعه 13 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 02:10 ق.ظ | نویسنده: علی | چاپ مطلب 0 نظر
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooo